تبرک روز تولد

باگاوان

Birthday Blessings of Bhagawan

 

هفتاد و پنچمین سال آواتار

75th Year of the Avathar

 

 

  

گزیده هایی از

سخنرانی های روز تولد

باگاوان شری ساتیا سائی بابا

 

    

پیشگفتار

 

 

 

در گذر آرام زمان نشانه های مشخصی وجود دارد چون روز و شب، کم شدن و کامل شدن ماه و فصول و غیره. تقسیم بندی های دیگری نظیر ماه ها و اعصار کاملا دست ساخته انسان اند و عمدتا اختیاری. پس روز تولد از این نظر کم اهمیت است، مگر شاید برای شخصی که تولد خودش است.

 

اما روز تولد باگاوان شری ساتیا سائی بابا مقوله ای دیگر است و اهمیت عالم گیر دارد. در چنین روزی هر ساله باگاوان پیام الهی خود را نه تنها برای میلیون ها پیرو خود در سراسر جهان، بلکه برای کل عالم بشریت ادا می کند. در این رابطه اگر بخواهیم نقل قولی از خود باگاوان داشته باشیم می فرمایند "تمامی آنهایی که جسم اختیار کرده و به دنیا آمده اند آواتار اند- یعنی ظهور الوهیت یا تجلی خدا. پس خصوصیات خاص راما، کریشنا، بودا و مسیح چیست؟ چرا تولد آنها را با این همه ارج، شوق و احترام جشن می گیرند؟ ویژگی روز تولد آنها در این است که آنها به آتما (روح الهی) که حقیقت است آگاه اند، اما شما به آن آگاه نیستید".

 

"پیام آواتار باید زاده شود، زنده شود، در شما نمو کند، در قلب شما... این است روز تولدی که باید جشن بگیرید".

 

جناب پرم لوترا این مرواریدها و گوهرهای فضیلت و حکمت را که هر ساله در 23 نوامبر سالهای بین 1960 الی 1999 میلادی ارائه شده اند گرد آوری نموده است. انتشارات شری ساتیا سائی افتخار دارد که این گرد آوری را به صورت کتاب در آورده و به عنوان هدیه ای به قدوم نیلوفرین باگاوان در روز تولد 75 سالگی اش تقدیم کند.

 

مسؤل برگزاری مراسم جشن – 18/9/2000

 

 

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1960

 

 

قسمت اول

 

مظاهر عشق!

 

شما می توانید افتخار کنید که پوتاپارتی روستایی است که از هیمالیا گرفته تا جنوبی ترین نقطه هند کانیاکوماری مشهور شده اما این امر مسؤلیت بزرگی نیز به همراه دارد. مراسم امروز به نظر من تاج و شکوه مراسم جشن تولد امسال است زیرا چهره رعیت ها را با امید و نشاطی نو  خندان می بینم. ریش سفیدان این روستا بالاخره به آنچه در سالیان متمادی به خاطر نقصانات خود از دست داده اند پی بردند.

 

برای به دست آوردن مروارید شخص باید از ساحل خیلی دور شود و در اعماق دریا غوطه ور شود. در آبهای کم عمق ساحل پرسه زدن و بیان این که داستان مروارید افسانه ای بیش نیست علامت بی خردی است. به همین ترتیب بزرگترها در اینجا نیز به حکایات نیروی معجزات من تردید داشتند و از فرصت هایی که در خانه هایشان در دسترس داشتند بی نصیب ماندند. آنها فقط بارقه را دیدند اما حرارت را نچشیدند. این بدان معنا است، با آنکه از نظر فیزیکی خیلی به من نزدیک بودند اما در عمل خیلی دور بودند. به من نزدیک نشدند تا حرارت قلبم را احساس کنند.

 

انسانهای امروزی در لذات زودگذر و کذب غوطه ور اند و فرصت طلایی حقیقت و جاودانگی را از دست می دهند. آنها از میوه ای که در درختان حیاطشان می روید بی خبرند و آنرا انکار می کنند و قبل از رسیدنش آنرا می چینند و همه جا جار می زنند که ترش است. تقدیر کسی که خدا را همواره انکار کرده و به دنبال لذات زودگذر، حرص و غرور داشته، این چنین است.

 

در واقع پوتاپارتی نامی است که امروزه توسط میلیون ها نفر به خاطر آورده می شود و به آن حرمت گذارده می شود و به عنوان نامی جاودان در تاریخ به خاطرها سپرده خواهد شد. هیچ روستایی دیگر در منطقه چنین اقبالی نداشته است اما شما نسبت به شناخت این مطلب خیلی کند بوده اید. بیست سال است که تلاش شده تا امواج جناح بندی در این روستا آرام بگیرد. در طول سالیانی که روستاهای بسیار دیگری طالب لطف و عنایت من بودند و آن را به دست آوردند، پیروان به کرات از من درخواست داشتند تا از این روستای تاریک خارج شوم و در جایی مانند بنگلر یا مدرس و یا شهری نظیر آنها و یا حتی ترجیحا در یک منطقه روستایی آرام دیگری اسکان گزینم. اما بگذارید در همین جا و همین حالا به شما بگویم که این درخت باید در نقطه ای که سبز شده رشد کند و در مکان دیگری کاشته نخواهد شد. من این محل را ترک نخواهم کرد. این مکان به تیروپاتی (مکان مشهور زیارتی) بدل خواهد شد و آنهایی که امروز پسران و دختران خردسال اند یقینا آن را در کمال شکوه خود خواهند دید.

 

شما باید شاکر خداوند باشید که فرصتی برای خدمت به خود و دیگران و همچنین برای بر پایی شکوه و عظمتش به شما عطا کرده است. شما باید همه را بعنوان خواهران و برادران خود بدانید. اگر بالعکس قلوب خود را با تنفر و جنجال مسموم کنید، از این کار چه عایدتان خواهد شد؟ آیا در پیروی از این راه آرامش و رضایت خاطر کسب نموده اید؟ تنها تنفر و صدمه بیشتر نصیبتان شده است.

 

روستاهای اطراف از مساعدت های دولت استفاده کرده اند و از برخی جهات پیشرفت نموده اند اما در اینجا نیازی نیست که شما دست خود را به سوی دولت دراز کنید. نزد شما درخت بر آورنده آرزوها است که هر آنچه می خواهید حاضر است به شما عطا کند. خدا نزد شما است و حامی و تعالی بخش همه است. خصایل خوب انسانها بیت المال دولت است و ذکر نام خداوند مبنای همه خصایل نیک.

 

خرسندی و سرور حق مادر زادی شما است. آرامش درونی ترین ذات شما است. خداوند حامی و تکیه گاه شما است. او را نادیده نینگارید و با داستانهایی که از کبر و بدخواهی ساخته شده از راه ایمان دور نیفتید.

 

نام خدا را برگیرید، هر نامی از نام های بی شمار او که برایتان دل نشین تر است همراه با هر شکلی که مناسب آن نام است. آن را از همین لحظه ذکر گویید که شاهراه کسب سرور و آرامش است و شما را در راه احساس برادری و دور کردن دشمنی با هم نوعان تمرین خواهد داد.

 

 

Text Box:  
شما به پراشانتی نیلایام می آیید همان گونه که اتومبیل ها به تعمیرگاه می آیند. شما اینجا را طوری باید ترک کنید که با رنگی جدید و تعویض همه پیچ و مهره های آسیب دیده، با موتوری تمیز، پاک و تنظیم شده همراه با کلیه وسایل، کامل، منظم و زیبا، که در وضعی عالی و بی دغدغه آماده سرعت گرفتن در راهی باشید که در پیش دارید. هر عادت بد باید با عادتی خوب جایگزین شود، هیچ اثری از بدی را نباید اجازه دهید باقی بماند، قلب باید از هر گونه خودخواهی و نفس تهی شود. این است ثمره زیارتی که باید به دست آرید. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1960

 

 

قسمت دوم

 

مظاهر عشق!

 

هر شکل و فرمی که جواهر داشته باشد طلا تنها مبنا و پایه آن است. به هنگام ساخته شدن، جواهر ذات عالمگیر خود را از دست می دهد و محدود می شود. از دست دادن نام و شکل طلا و جواهر شدن حس جدایی به وجود می آورد و اصل یکتا فراموش می شود. روح انسان تغییر ناپذیر است و هیچ کس نمی تواند آن را به چیزی بدل کند. ذات روح توسط حجاب های مختلف جهالت پوشانده شده است، همچون حجاب هایی که شاعر تیاگاراجا در مناجات خود می سرود- "آیا این پرده جهالت هرگز دریده نخواهد شد؟".

 

حجاب ها به شکل ذهن، عقل و غیره اند. جواهر باید بداند که بیضی، مربع، تخت یا گرد نیست و هرگز هم نبوده و زنجیر گردن و پا و یا انگشتر و النگو نیز نخواهد بود. جواهر باید شوق شناخت ذات واقعی خود را داشته باشد و جدا از شکل ظاهری غیر واقعی فعلی خود به حقیقت اساس خویش آگاه باشد. وقتی جواهر دوباره طلا می شود و به خود همچون چیزی جز طلا نمی اندیشد می توان گفت که به وجد و سرور رسیده است.

 

به آن علت که شما در جسم مأوا گزیده اید پس نمی توانید خود جسم را "من" بنامید. شما می دانید که جدا از جسم هستید و به طور موقت در آن جای گرفته اید. وقتی در ارابه ای حرکت می کنید نمی گویید که شما ارابه اید، مگر نه؟ وقتی به منزل می رسید و از ارابه پیاده می شوید آنرا به داخل نمی برید. به همین ترتیب وقتی به "منزل" می رسید این جسم را رها می کنید.

 

"من" در شما خدا است، خود موجود والای الهی. "من" موج کوچکی است که با حرکت باد بر سطح آبهای عمیق دریا به حرکت در می آید. موج این تصور را در شما به وجود می آورد که از اقیانوس بی همتای دیرینه جدا هستید، اما این ظاهر قضیه بیش نیست و بازتاب دو اندیشه است- نام و شکل. این دو اندیشه را رها کنید و موج در دریا رها می شود و واقعیت آن بر شما مستولی شده و آگاه می شوید.

 

خداوند شکوه و عشق خود را در انسان آشکار می سازد. عشق اشکال گوناگونی دارد: دلبستگی به ثروت، والدین، فرزندان و یا شریک زندگی و دوستان. همه اینها بارقه های یک شعله واحد اند و عشق عالمگیر بالاترین ابراز آن است. این عشق را نمی توان با مطالعه کتب راهنما و حفظ کردن مراحل مختلف آن پرورش داد بلکه باید آن را با شوق عظیم دریافت نور و تحمل رنج طاقت فرسای فرار از تاریکی و مشاهده نور آغاز کرد، همان گونه که در دعا ابراز می شود: "خداوندا ظلمت را از من بزدا و مرا نور عطا فرما". شوق، خود نور را به پایین خواهد کشید. عشق به خودی خود رشد خواهد کرد و با کیمیای آرام و اجتناب ناپذیر خود شما را به طلا بدل خواهد ساخت.

 

زمانی که نام خداوند را که اصل حلاوت است بر زبان جاری کنید، حلاوت موجود در شما را بیدار خواهد کرد و وقتی سرور آن را چشیدید دیگر هرگز نخواهید توانست حتی یک لحظه بدون آن وجود داشته باشید و مانند هوا برای ریه شما ضروری خواهد شد. شاید با شنیدن برخی داستانهای اسطوره ای شما بگویید تنها کافی است که انسان نام خدا را در لحظات آخر عمر بر زبان داشته باشد تا رستگار شود. اما به یاد آوردن نام خدا اگر در طول سالها آن را تمرین نکرده باشید کاری بس دشوار خواهد بود. در بحران احساسات و افکاری که در آخرین لحظات عمر شما را فرا می گیرد نام خدا فراموش خواهد شد مگر آنکه از همین حالا تمرین کنید که نام او را هر لحظه که اراده کنید به سطح بالای آگاهی خود فرا خوانید.

 

مغازه داری با الهام گرفتن از یک داستان اسطوره ای تصمیم گرفت نام خدا را از راهی میانبر در آخرین لحظات عمر به یاد آورد. او نام فرزندان خود را نام آواتارها (تجلیات الهی) نهاد زیرا می دانست که بالاجبار به هنگام مرگ فرزندان خود را به بستر خویش فرا خواهد خواند. بالاخره زمان مرگ فرا رسید و همان گونه که انتظار می رفت نام یکایک فرزندان خود را صدا زد. او شش پسر داشت و بدین ترتیب جمعا شش بار نام خدا را با وساطت صدا زد. پسرها آمدند و بر بالین پدر ایستادند و او جمع آنها را بر انداز کرد و فکری که در لحظه مرگ به ذهنش خطور کرد این بود که "ای وای! همه آنها که آمده اند! پس حالا چه کسی مواظب مغازه است؟". بدین منوال می بینیم که مغازه در طول عمر عین نفس زندگی او بود و او نمی توانست آنا فکر خور را از آن به خدا برگرداند. علیرغم هرآنچه که خواست شما باشد مزد عمل در آخر نقش خود را ایفا خواهد کرد.

 

داشتن نام خدا بر زبان در آخرین لحظات عمر موفقیت کمی محسوب نمی شود و نیاز به تمرین سالیان متمادی با پشتوانه ایمانی قوی و عمیق دارد و به شخصیتی قوی و عاری از نفرت و بدخواهی، زیرا تفکر به خداوند نمی تواند در فضایی حاکی از حرص و غرور دوام آورد و از کجا معلوم که لحظه آخر شما کدام باشد؟ "یاما" (فرشته مرگ) خبر نمی کند: "آماده؟ می خواهم عکس بگیرم...) اگر می خواهید عکس شما بر دیوارهای بهشت آویخته شود باید جذاب باشد. سر و وضع، و پز و لبخندتان همه باید زیبا باشند. پس بهتر است با داشتن نام بر زبان و درخشش شکوه خداوند در ذهن، شب و روز آماده باشید. آنگاه هر لحظه که عکس شما را بگیرند زیبا خواهد بود.

 

آنچه که بیش از هر چیز بدان نیاز هست پرورش خصایل نیک، ترس از گناه و ترس از خلاف است. از کجا باید فهمید که عمل یا فکری گناه یا خلاف است؟ این کار را باید بر مبنای مقدسات و ندای باطن انجام داد. بدون ایمان پیشرفت میسر نیست، حتی در دنیای مادی. علم آنچه را که قابل رؤیت است تصدیق می کند ولی تا چه حد می توان به دنیای قابل رؤیت اعتماد کرد؟ شما انسانها را بر مبنای لباس و یا آرایش مویشان حرمت نمی گذارید زیرا اینها فقط ظواهر امر است. شما آنها را بر مبنای شخصیت و دست آوردهایشان که غیر قابل رؤیت اند حرمت می گذارید.

 

نام خدا مانند بذری است که در قلب خود می کارید. وقتی باران رحمت او بر بذر ببارد به شکل یک درخت جالب دوست داشتنی جوانه خواهد زد. همه درختانی که با ذکر نام خداوند سبز می شوند به همان اندازه دوست داشتنی و سایه دار هستند. اگر نام کریشنا را به زبان آورید بینش و شکلی  که بر خواهید انگیخت شکل کریشنا خواهد بود و اگر نام راما را ذکر کنید شکل راما را بر خواهید انگیخت.

 

اگر خواسته شما به اندازه کافی صادقانه و قوی باشد خداوند آن را در یک لحظه برآورده خواهد کرد. شما صرفا نباید اجازه دهید که ذهنتان در اثر تردید و دلشکستگی پریشان شود. همه چیز را به او واگذار کنید و راحت گیرید. شخص بی ایمان دستخوش تلاطم امواج دریا می شود، به مانند کشتی ای که گرفتار طوفان آمده و نه سکانی دارد و نه لنگری. یک سرسپرده فراز و نشیب های زندگی را با ذهنی متعادل تحمل می کند. او بر قایقی متوازن سوار است و آرامش درون دارد که سرچشمه ای از نشاط است و او را حفظ می کند و تداوم می بخشد.

 

شاستری (حکیم)  بایراگی به شما اظهار داشت که این روز پربرکتی برای شما است زیرا زادروز من است. اما بگذارید به شما بگویم که من این چنین زادروزهای مشابه زیادی دارم. روز مبارک برای شما روزی است که ذهنتان در آن پاک شود نه روزی که من شکل بشری در آن به خود گرفته ام. من همواره نو و در عین حال کهن هستم. همیشه جدید و همواره قدیمی هستم. من همیشه برای احیای تقوا می آیم، برای کمک به انسان های متقی و پرهیزگار تا شرایطی مناسب برای پیشرفتشان فراهم آورم. برخی اشخاص مردد و مشکوک شاید بپرسند: "آیا خدا می تواند شکل بشری به خود بگیرد؟". خوب، انسانها تنها با رؤیت شکل بشری می توانند وجد حاصل نمایند زیرا ما تعلیم، الهام و روشن بینی را تنها از طریق زبان و مراودات بشری می توانیم حاصل کنیم.

 

من هرگز شما را به انتخاب نام یا شکلی خاص اجبار نخواهم کرد. خداوند میلیون ها نام و شکل دارد و می خواهد که با ذکر آنها و تفکر بر نمادهای آن ایمان و دلبستگی در شما بیدار شود. برای همین است که رشته ای با 1008 نام در نیایشها به کار می برند زیرا شاید سرسپرده ای توسط یکی از نامها به خداوند گرایش پیدا کند در حالیکه دیگر نامها اثری بر او نداشته باشند و یا حواس او را از خدا دور کنند. درست به منزله سرمای هوا که آب را به یخ بدل می کند. نیاز پرمشقت و تمنای یک سرسپرده، خدای بی شکل را در نمادی خاص برایش متجلی می سازد. همانگونه که گفته اند "هرچه احساس پیرو، شکلی که برایش متجلی می شود نیز همان". خداوند در مقابل ارادت شما سر خم می آورد و همه مشقات شما را به شرط آنکه به او اعتماد کنید به دوش می گیرد.

 

بنابراین احساسات، اعمال و گفتار خود را طوری تنظیم کنید که در اینجا مسرور، بعد از اینجا هم مسرور و همواره سرور دائمی داشته باشید. برای هرسه اینها شما را تبرک می کنم تا موفقیت بیشتری در تلاش خود حاصل کنید.

 

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1961

 

 

مظاهر عشق الهی!

 

امروز روز 23 نوامبر سال 1961 اهمیت بسیاری دارد. نه تنها زاد روز این آواتار است بلکه سایی آواتار پیشین نیز در چنین روز پنج شنبه ای و پس قرص کامل ماه کارتیکا (ماه قمری هندی) معرفی گشت. امروز نیز هم پنج شنبه است و هم روز بعد از قرص کامل ماه.

 

شما همه خیلی خوش اقبالید که از راههای دوردست به پراشانتی نیلایام جهت کسب دارشان (بزم شهود) در این روز مبارک آمده اید، اما سروری که امروز دریافت می کنید تنها یادآور سرور کامل جاودانگی است که برایتان در نظر گرفته شده است. در واقع برای همه ابناء بشر این سرور حق مادرزادی شماست و این وجد کوتاه جز قطره ای از آن اقیانوس نیست. برای دریافت آن شما باید خود را وقف سادانای ممتد و با آگاهی تمرین معنوی کنید. نمادی که بر روی بیرق پراشانتی و نمادی که از سازه ای بتونی ساخته شده و در مقابل نیلایام قرار داده شده باید توسط هریک از شما بوضوح فهمیده شود: به شهوت، خشم و تنفر غلبه کنید و در قلمرو مساوات عشق بدون تبعیض در مقابل همه مخلوقات و موجودات زنده حرکت کنید. آنگاه برای یوگا (ارتباط باطنی با الوهیت) آماده خواهید بود که گلبرگهای قلب شما را شکوفا خواهد کرد. سپس از عطر شیرین آن نیلوفر شعله فضیلت معنوی بر خواهد خواست و روشنی بخش توهم جهان خواهد بود و آنرا از میان خواهد برد تا شما و شعله یکی شوید.

 

وقتی که شما بدان نزدیک می شوید عظمت و بزرگی کامل آن را مشاهده می کنید. تصور کنید شما آن را کوچک می بینید، مفهوم این کار چیست؟ به مفهوم کوچکی آن نیست بلکه به معنی دوربودن شماست. به یاد داشته باشید که خورشید و ماه به نظر بسیار عظیم می آیند، بسیار عظیم تر از ستارگان چرا که آنها نزدیک و ستارگان دورند، به خداوند نزدیک شوید و به بزرگی وی پی ببرید.

در دوردست نایستید و بگویید کوچک است.

 

تجلیات الهی به خاطر حمایت از دارما،تعیین حدود آن و هدایت آن و نشان دادن راه حقیقی فعالیت عاری از آرزو به ابنای بشر است. این تنها تکلیفی است که من بدان مشغولم و بطرق مختلف انجام می دهم. بجای تحول دادن شما بدون آگاهی و علم خودتان بهتر آنست که شما را با همکاری و علم خودتان متحول سازم. بدین دلیل من شکوه خود را و تا حد کمی توسط آنچه شما معجزه می نامید عیان می کنم. من بخاطر نام و شهرت این کا را نمی کنم. من ذاتا معجزه ام و هرلحظه من یک معجزه است. معجزات من فراسوی درک، هنر، مهارت و عقل شماست. من باید هریک از شما را نجات دهم، حتی اگر بگوییر نه و دور شوید من این کار را خواهم کرد. آنهایی که از من دور شده اند باید دیر یا زود به امت و گروه من باز گردند زیرا اجازه نخواهم داد که دور بمانند. من آنها را بسوی خود خواهم کشاند. این ذات، عشق و رحمت من است.

 

دارمای واقعی شما و هدفی که بخاطر آن به دنیا آمده اید کسب و لذت بردن از آن شعف است که هیچ عامل خارجی نمی تواند آنرا تغییر یا کاهش دهد. بدست آوردن آن وجد آسان است و توسط هرکس قابل انجام. هر کسی که در خلوت بنشیند و ذهن خود را علیرغم امیال و انزجارهای خود بدون آلایش بررسی کند درخواهد یافت که زندگی رؤیایی بیش نیست و اینکه پناهی آرام و بی تلاطم در قلب خود دارد و می آموزد چگونه به اعماق خنک قلب خود غوطه خورد و مشتهای بد و خوب تقدیر را انکار و فراموش کند.

 

پزشک نخست بیماری را تشخیص داده سپس راه درمان آنرا تجویز می کند. بهمین ترتیب شما نیز باید بیماری خود را اول تشخیص دهید، یعنی درباره رنج، درد و زحمت شجاعانه و با دقت تحقیق کنید تا دریابید ذات شما وجد و سرور است و شما باشتباه به آنچه فانی است هویت یافته اید- یعنی آنچه که سطحی و زودگذر است شما را دستخوش دلبستگی و غم می کند. شما باید بدانید که شادی و غم هردو گذرا هستند، بمانند ابرهای سفید و سیاه در آسمان آبی و باید بیاموزید که هم با برکت زندگی و هم با نکبت آن یکسان و آرام برخورد کنید.

 

اگر زمان درست استفاده شود جاهلان نیز خواهند توانست به موبدان بالاترین رده بدل شوند و موبدان خود را به عالیترین ذات کیهانی بدل نمایند.

 

درست بمانند ماهی که داخل آب می تواند زندگی کند و آن عنصر را در اطراف خود حس می کند بهمین ترتیب انسان حیوانی نیست تنها زمانیکه در شعف غوطه ور است می تواند ادامه حیات دهد. او نه تنها باید در منزل سرور داشته باشد بلکه در جامعه و در دنیا اما بیش از هرچیز در قلب خود مسرور باشد. در واقع سرور قلبی در همه جا سرور می آفریند. قلب سرچشمه سرور است. آن چشمه را باید با مراقبه دائم، ذکر و تفکر بر شکوه الهی به عنایات و به تجلیات بی نهایت وی دسترسی داشته باشد. به هدف خود سخت بچسبید، یک پیرو هرگز نباید به عقب باز گردد. هرگز جایی برای تردید و یاس باقی نگذارید.

 

شخصی که اتومبیل می راند حواسش بر جاده است زیرا می خواهد هم خود و هم دیگران را از حادثه بدور نگهدارد. در این مورد ترس حواس جمعی را بوجود می آورد. بدانید که عشق نیروی عظیم تری برای تمرکز حواس است. اگر عشق پیوسته و مصمم داشته باشید تمرکز شما شدیدتر و گسسته و شکسته نمی شود. ایمان به عشق مبدل می شود و عشق به تمرکز. در چنین شرایطی دعا میسر می شود و شروع به میوه دادن می کند. با استفاده از نام خدا بعنوان نمادی از او دعا کنید و در هنگام دعا همه امواج متشنج ذهن را سکون بخشید. دعا را بعنوان وظیفه ای برای اصل موجودیت خویش و برای توجیه آمدنتان به دنیا بعنوان انسان انجام دهید.

 

احساس مالکیت "مال من" و "مال تو" تنها رفتارهایی هستند برای هویت یابی و واقعی نیستند. آنها زودگذرند. "مال او" تنها حقیقت جاودانه است. بمانند مدیر مدرسه که موقتا مسؤل اموال مدرسه است و وقتی انتقال می یابد و یا بازنشسته می شود باید آنها را عینا تحویل دهد. هرآنچه را در مالکیت شماست با دید مدیر مدرسه بر اموال مدرسه نگاه کنید و همواره بدانید که آخرین بررسی نزدیک است. با خوشی منتظر آن لحظه باشید و برای آن رویداد آماده باشید. حساب کتابهای خود را به روز کنید و مانده را آماده تحویل.بگفته مقدسات هرآنچه را در اختیار شما گذارده شده با دقت و سخت کوشی نگهداری کنید.

 

خداوند خدای آب است، اما آبی که او خدای آنست چیست؟ او در قلب ساکن است و وقتی حضور او احساس شود سنگدل ترین قلبها ذوب می شود و آب از چشمان بصورت اشک شوق، قدردانی و کمال جاری می شود. می گویند که حضور او زمانی که انسان سرشار از حس همدردی است احساس می شود. او را وقتیکه دیگران غمگینند غمگین می کند و وقتی شادند شاد می کند. خدا کسی است که اشک شوق به چشم می آورد. نقش غده اشک نزد شما همین است: ابراز شوق درون و نه گریستن مانند یک دیوانه و یا یک بزدل.

 

Text Box: زمانیکه شما به این دنیا آمدید من با شما بودم. من همواره در وجود شما و در اطراف شمایم. من شما را از گزندهای بسیاری محافظت کردم، حتی زمانی که مرا نمی شناختید. من فقط برای سلامتی شما عمل می کنم.
پدر، مادر، برادر، خواهر، فرزند پسر یا دختر و همه اقوام شما تا زمانیکه مقرر است در کنار شما باقی می مانند و بطور همیشگی دلبند شما نیستند. وقتی زمانش برسد من هریک از آنها را از شما می گیرم. دوستان تا وقتی که دارایی و ثروت دارید در کنار شما هستند و آنها نیز شما را ترک می گویند. وقتی همه رفتند و شما تنهایید من همانجا منتظر شما هستم. همینطور زمانیکه بدنیا آمدید. من منتظر شما بودم. بناراین شما باید همواره تلاش کنید مرا خشنود سازید و به من خدمت کنید و تنها به من پاسخ دهید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1962

 

مظاهر عشق!

 

وداها به هند شکل داده اند و هند دنیا را در گذشته، حال و آینده شکل خواهد داد.

 

وداها بدون آغاز و انتها می باشند و پیامهایی هستند که توسط آگاهی پرورش یافته و در سکوت و مراقبه دریافت شده اند. وفاداری به وداها اغلب در گذشته کمرنگ شده است. بهمین ترتیب تنزل آن نیز در زمان حال موقت و گذراست.

 

دروواسا حکیم مشهور ودایی بود و سرود وداها را بر زبان و گداختۀ خشم را در چشمان داشت. چه ترکیب عجیبی! با دیدن این تناقض ساراسواتی الهۀ

آموزش و رستگاری با پوسخندی تمسخر آمیز گفت: حکیم که مار گزیده شد او

 را نفرین کرد و وی بعنوان دختر آتریا بروی زمین بدنیا آمد و او برادری نیز ضعیف النفس و ناتوان داشت که علیرغم تلاشهای استادانی ماهر حتی قادر به تلفظ صحیح ودا نبود. او را با چماقی زدند و در ناتوانی بنا بر گریستن نهاد. ساراسواتی از حس ترحم بسیاری که داشت ناراحت شد و مداخله کرد و او را از شکنجۀ جسمانی رهانید. سپس چهار ودا و شش شاسترا را به او آموخت و او به استادی بزرگ مبدل گشت.

 

در ضمن وداها از حافظۀ بشری رخت بر بسته بودند و در نتیجه گرسنگی سرتاسر سرزمین را فرا گرفته بود. ریشی ها (حکما) به پوست و استخوان بدل شده بودند. آنها شوق وداها را داشتند زیرا غذای روحشان بود. ساراسواتا برادر ساراسواتی به الهۀ چاندار (کرۀ ماه) دست دعا بلند کرد که باعث شد گیاهان خوراکی بر روی زمین برویند و ریشی ها از آنها تغذیه نمایند. ساراسواتا شصت قسمت مختلف وداها را به آنها آموخت ولی پردۀ ابهامی که بر وداها افتاده بود بقدری ضخیم بود که فضلایی که وداها را از او آموخته بودند دستخوش نقد افراد بدبین شده بودند. نارادا به آنها اطمینان داد که آنچه آموخته بودند ودای واقعی است اما خود نیز نمی توانست لکۀ تردید را از آنها بزداید. همگی نزد براهما رفتند و او به آنها گفت: "شما توانستید توسط مطالعات ودایی به بزم شهود من درآیید اما زمانی می توانید مثل من شوید که بدانچه آموخته اید عمل نمایید". این چنین بود که ساراسواتا ماهاریشی توانست وداها را در گذشته احیاء کند.

 

امروزه نیز وداها نیاز به احیاء و ارتقاء دارند و کسی باید مانع رسیدن تیغۀ تبر به ریشۀ آنها و یا خورده شدن جوانه ها توسط بزها شود. اینهمه خودخواه نباشید که فکر کنید آواتار صرفا بخاطر شما آمده است. من برای دارما آمده ام. آواتار چگونه دارما را حفظ خواهد کرد؟ خوب، از قدیم گفته شده: "وداها ریشۀ دارما یا تقواست". اگر وداها آسیب نخورد، یعنی آسیبی به علمای ودایی نرسد، وداها همواره در قلب انسان سرسبز باقی خواهد ماند و حمایت واقعی از دارما همین است.

 

شاید سؤال کنید "خوب عقل متجلی شده است، پس چرا دنیا باید آکنده از غم و رنج باشد؟". حتی زمانی که حضرت کریشنا آمده بود نیز جنگ و بدخواهی و غم و رنج وجود داشت. شلتوک همواره باید کنده شود و آنچه پاک و منزه است از ناپاک جدا شود. درد و رنج امروزی بیشتر بخاطر نقصان انضباط در میان پیروان مدعی راه ودایی است و عدم توجه آنها به اخلاقیاتی که در شاستراها و مقدسات مدون شده و عدم اعتقاد آنها به مقدسات کهن است. شخص نابینا از چراغ روشنی هرآنقدر که قوی هم که باشد چه استفاده ای می تواند بکند؟

 

بگذارید اتفاقی را که در جسم قبلی در روستای شیردی افتاده برایتان نقل کنم. خانم پیرو ساده مسلکی وجود داشت که در آشپزخانۀ خود در سه کوزۀ منزه برنجی از سه چاه مختلف آب آشامیدنی نگهداری می کرد و آنها را بنام سه رودخانۀ مقدس گنگ، یامونا و ساراسواتی نام گذاری کرده بود و آنها را همیشه بهمین نام یاد می کرد. اگر فرد تشنه ای در خانۀ او را می زد از هرسه کوزه آب مخلوط می کرد و آنرا بعنوان مخلوطی از سه رودخانۀ مقدس به او می داد. همسایه ها به اعتقاد این زن می خندیدند اما اعتقاد او که آب این چاه ها بصورت زیرزمینی با آب رودخانه های مقدس می پیوست ناگسستنی بود.

 

روزی همسر او برای زیارت شهر مقدس بنارس حرکت کرد. مادرش در روز حرکت او را دعا کرد و انگشتری طلای خود را به انگشتش کرد و از او خواست از آن مواظبت کند زیرا حافظ او در طول سفر می بود. وقتی وی مناسک غسل را در رودخانۀ گنگ انجام می داد انگشتری از انگشتش لغزید و به آب رودخانه افتاد و دیگر پیدا نشد. وقتی بازگشت و داستان خود را تعریف کرد: "گنگ آنرا از من طلب کرد و از من گرفت". او این صحبت را برای تسلی مادرش گفت. وقتی همسرش این داستان را شنید گفت: "نه، نه، اینطور نیست. رودخانۀ گنگ هرگز بدنبال اشیاء یک خانم فقیر نیست و تنها چیزهایی را می پذیرد که با عشق به او عطا شده باشد. من مطمئنم که انگشتری را به ما بر خواهد گرداند. من این را از او خواهم خواست". با گفتن این مطلب با دو کف دست برهم گذارده وارد آشپزخانه شد و جلوی کوزه ای که گنگ نامیده بود بدعا برخواست. دست خود را داخل کوزه کرد و در کف آن بدنبال انگشتری گشت و جای تعجب که آنرا بازیافت. سپس او با همسر و مادر شوهرش نزد من به شیردی آمدند. آنچه که اهمیت دارد ایمان است و شکل و نامی که ایمان بدان بسته است اهمیت ندارد، زیرا همۀ اسماء از آن اوست و همۀ اشکال از اوست.

 

ایمان تنها در زمین دارما و خاک حاصلخیز ودا می تواند رشد کند. تکلیف من باز کردن چشمان شما به شکوه و عظمت وداهاست و اطمینان خاطر به شما دادن که با بعمل در آوردن تعالیم ودایی نتایج بیان شده حاصل خواهد شد. تکلیف من آگاه ساختن شما به اشتباهات شما و زیانی که از آن حاصل می کنید است. نه تنها شما که در اینجا  در حال حاضر هستید، بلکه همۀ مردم هند و حتی همۀ مردم دنیا.

 

میزان عشق من به وداها تنها با میزان عشق من به ابناء بشر برابری می کند. به یاد داشته باشید که رسالت من چهارگانه است: حمایت و پرورش وداها،  حمایت و پرورش علمای ودایی، حمایت و پرورش خصایل نیکو و حمایت و پرورش سرسپردگان. با گسترش عنایت و نیروی خود در این چهار سو، من خود را در مرکز آن مستقر می کنم.

 

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر1964

قسمت اول

 

مظاهر عشق!

 

در شعری که بابا فی البداهه و قبل از سخنرانی اش سرودند، از خود بعنوان الهه ثروت، دنیا و بی بضاعتان یاد کردند. یعنی همان کسی که در داستانهای اسطوره ای هند گاجندرا، درووا، کوچلا و پراهلادای بخت برگشته را نجات داد.

 

قلب پیروانی که در اینجا گرد هم آمده اند مانند نیلوفرهایی بهنگام طلوع خورشید شکوفا می شوند زیرا اعتقاد دارند این روزی است که خدا در شکل انسان آمده. شاید بخواهم به آنها بگویم که هر روز در پوتاپارتی جشن خاصی است و هرجا که پیروان گرد هم آیند همینطور است. زمانی که خصایل خوب نیکان و بدطینتی پلیدان به یک حد خاصی برسد خدای بی شکل شکل بشری به خود می گیرد. ارادت پراهلادا و بی حرمتی پدرش هردو بایستی به یک حد خاصی می رسید تا آواتار ناراسیمها پدیدار شود. برای شناختن حقیقت آواتار سالک باید همانگونه که کشاورز زمین خود را شخم می زند ذهن خود را شخم زند. او باید مزرعۀ خود را از خارها، پیچکها و ریشه های انبوه پر خم و تاب پاک کند. او باید زمینش را شخم زند، به آن آب دهد و بذرها را خوب بکارد. او باید جوانه ها را و گیاهان ضعیف را از حملۀ آفات و پایمال کردن بز و گاو بر حذر بدارد. او باید حصاری دور آن بکشد و بهمین ترتیب خودخواهی، کبر و آز باید از قلب انسان خارج شود. حقیقت، ذکر نام خداوند و مراقبه به منزلۀ شخم زدن و صاف کردن زمین است و عشق به منزلۀ آبی است که باید مزرعه را سیرآب سازد و آنرا نرم و حاصل خیز نماید. نام خداوند به منزلۀ بذر و ارادت و خلوص انسان به منزلۀ جوانۀ آن است. شهوت و خشم به منزلۀ حشم اند و حصار انضباط و وجد الهی محصول آنست.

 

البته زمانی به خدا ایمان خواهید آورد که پی برید عالم باید خالقی، حافظی و عاملی هم برای تکامل و هم برای بازگشت به خویش و یا نیرویی که هر سه این ظرفیت ها را اعمال می کند باشد. برای درک این مفاهیم قلب انسان باید پاک و ذهنش منزه باشد. برای این امر کارما بسیار مهم است. در بخش مناسک وداها بخش اعظم آن اختصاص به کارما دارد زیرا فضیلت آخرین مرحلۀ کارما است. لشگر از سربازان بسیاری برخوردار است اما تنها تعداد اندکی افسر دارد. به همین ترتیب کارما (اعمال و کردار) بسیارند اما همۀ آنها فرمانبردار شخص فاضلند. از صد قسمت وداها هشتاد قسمت آن دربارۀ کارما، شانزده قسمت آن دربارۀ اوپانیشادها و چهار قسمت آن دربارۀ نیانا یا فضیلت است. کارما باید برای آموزش غرایض و تمرین و تربیت احساسات انجام گیرد سپس شما رفتاری متواضعانه پیش روی راز بزرگ هستی پرورش خواهید داد و بالاخره پی خواهید برد که تنها واقعیت خود شمایید که با او یکی است.

 

امروزه دربارۀ مساوات چیزهای زیادی می شنویم مبنی بر اینکه هرکس با دیگران مساوی است. این یک تفکر غلط است زیرا می بینیم که والدین و فرزندانشان از ظرفیتهای متفاوتی برخوردارند. وقتی یکی خوشحال است دیگری غمگین است. در گرسنگی و شادی مساوات وجود ندارد. همگان بطور مساوی استحقاق عشق، شفقت و لطف خدا را دارند. همگان واجد دریافت دارو در بیمارستان اند اما آنچه به یک بیمار داده می شود به بیمار دیگر داده نمی شود. در تجویز دارو مساوات وجود ندارد و هرکس مستحق دارویی است که بیماری او را شفا خواهد بخشید.

 

من می دانم که این تلاش بنام مساوات یکی از راههایی است که انسان کوشش می کند سرور کسب کند. تقریبا در همه جای دنیا انسانها امروزه میانبرهای زیادی را دنبال می کنند و راههای غلطی را برای بدست آوردن سرور دنبال می کنند، اما بگذارید به شما بگویم که بدون اصلاح رفتار و اخلاق روزمره در اعمال کوچک زندگی سرور دست یافتنی نخواهد بود. به نظر من تمرین ضروری است.

 

یک فرد یا یک مؤسسه را از یکپارچگی آن می شناسند که آیا اعمال او با اصولی که وضع می کند همخوانی دارد یا نه! ذهن، جسم و کلام هرسه باید همخوانی داشته باشند. چنین اعمال منظمی حواس را رام می کند و آرامش برین حاصل می شود و از چنین آرامشی نور اعظم بر می خیزد و از آن وضعیت روشن بینی و خودآگاهی حاصل می شود و آن خودآگاهی خداوند را برایتان آشکار می کند. خداوند، آن موجود کیهانی برایتان آشکار می شود. در حال حاضر، بنا بر رسمی که در دیگر جاهای جهان مرسوم می باشد، مشغول بر افراشتن بیرق پراشانتی نیلایام در این مکان هستم. بیرق نشانگر نظم معنوی است که برایتان وضع نموده ام: غلبه بر شهوت و خشم و برگذاری عشق و تمرین ذکر که هادی شکوفایی قلب و سر بر افراشتن نور فضیلت از آن است. وقتی این بیرق را در نیلایام بر افراشته می کنم، شما باید قلب خود را به پراشانتی یلایام بدل کنید و این پرچم را در آن بر پا دارید و همواره آنرا افراشته نگاهدارید.

 

 

 

Text Box: هیچکس ریشه های درخت را نمی بیند اما آنها در اعماق زمین دور از دید همگان وجود دارند. آیا می توانید بگویید که درختها ریشه ندارند و هیچ چیز آنها را از زیر تغذیه و نگاه نمی دارد؟ خداوند رزاق است، تداوم بخش حیات است، نگهدارنده است، غیر قابل رؤیت است ولی توسط کسانی دیده می شود که تلاش لازم برای این مقصود را انجام می دهند. برای کسانی که خداوند را احساس کرده اند و موفقیت در این زمینه کسب نموده اند خداوند به منزلۀ کره در شیر است و زمانی قابل رؤیت است که توسط تلاش معنوی متجلی می گردد.
شما پی یک آسمان خراش پر طبقه را نمی بینید ولی آیا می توانید بگویید که آن ساختمان صرفا بر روی خاک بنا شده است؟ پی های این زندگی در اعماق گذشته نهاده شده است و این بنا توسط طرح هایی که در آن زندگی ها داشته این شکل گرفته است. آنچه قابل رؤیت نیست پی پر پیچ و خم، تعداد طبقات، ارتفاع و وزن بنا است.
خداوند آن موجود لایتناهی غیر قابل رؤیت است و آن عظمت ناشناختنی با آنکه شما ریشه درخت را نمی بینید و نمی دانید در چه عمق پنهانی و تا چه اندازه این ریشه ها به زمین چسبیده اند در اطراف تنۀ درخت آب می ریزید تا به ریشه ها آب برسد، مگر نه؟ شما انتظار دارید زمانی که ریشه ها با آب تماس حاصل می کنند بلافاصله درخت به ثمر بنشیند. بهمین ترتیب بدانید که خداوند بعنوان مبنای خلقت وجود دارد. به او دعا کنید و او ثمرۀ دعای شما را بر شما خواهد باراند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1964

 

قسمت دوم

 

مظاهر عشق الهی!

 

(بعد از آنکه بابا سخنرانی خود را با سرودی  از باگاوادگیتا که ابراز می دارد: "هرگاه دارما تنزل کند من آنرا احیاء می کنم و نیروهایی که باعث تنزل آن شده اند با گرفتن شکل انسانی آنها را مغلوب می کنم و بارها و بارها در هر بحرانی به دنیا می آیم تا نیکان را حمایت کرده، بدطینتان را تنبیه کرده و دارما را احیاء نمایم"). بابا باسرود خود دل پیروان را ربود و بعد از اعلام هویت خود بعنوان سرچشمۀ تمام آواتارها سخنرانی خود را آغاز کرد.

 

همه بدنبال آسایش و لذتند که هدف و مقصود هرچیز است. اگر به فردی بگویید هرچه می خواهد می تواند بخورد و هرقدر که می تواند بخورد مسرور می شود، اما اگر به او بگویید با این کار ممکن است نوعی بیماری برایش پیش آید به شما با دید دشمن نگاه خواهد کرد. هیچ رژیم یا کنترلی محبوب مردم نیست، اما قدرت تنها از کنترل بر می خیزد. از محدودیت و مقررات انسان آبدیده شده و زمانی صبور و بردبار می شود که به مشکلات خوش آمد گوید. مبارزه کنید و نیروی لازم برای موفقیت را کسب کنید. مبنای آنچه قابل رؤیت است را باید در آنچه غیر قابل رؤیت است بجویید. آسمان خراش بلند، پی عمیقی دارد که در خاک فرو رفته است. این دنیای قابل رؤیت مبنایی در خدای غیر قابل رؤیت دارد. جسم شما تنها وسیله ایست که از طریق آن می توانید تحقیق، کنکاش و ... آن مبنا را کشف کنید.

 

جسم انسان وسیله ای برای انجام کار و کارما است و گفته اند که کارما عقل را شکل می بخشد، ذکر و مراقبه عقل را تطهیر می کند و از آن وسیله ای برای خودآگاهی و کسب عنایت الهی فراهم می سازد. حرارت لطف الهی همۀ جهالت را ذوب کرده و شما می توانید آنرا با اشتغال به کارهای نیک بدست آورید. کارهایی را انجام دهید که برای شما مناسب تر است (وظایفی که با ذات شما همخوانی دارد) و آنها را بدون شکوه و شکایت انجام دهید. اینست اصل دارمای طبقاتی (وظایف گروه های گوناگون اجتماع در مراحل مختلف زندگی.

 

زمانی که غنی و فقیر بطور یکسان از این اصل پیروی می کردند هند منزلگاه آرامش و برکت بود، اما اکنون این سرزمین غرق ظلمت و سردرگمی شده است. بهمین دلیل آواتار دیگری آمده تا دارمایی را که مردم فراموش کرده اند به آنها بیآموزد. راما و کریشنا و دیگر آواتارها می بایستی افرادی را از میان بردارند ک دشمنان راه اخلاقی زندگی بودند تا بتوانند تمرین خصایل نیکو را توسط مردم مجددا احیاء نمایند، اما امروزه هیچکس کاملا خوب نیست پس کیست که ارزش حمایت خداوند را داشته باشد؟ همه از بدطینتی نقش گرفته اند، پس اگر آواتار تصمیم به زیر و رو کردن بگیرد کیست که تاب و توان آورد؟

 

بنابراین من باید عقل و ذکاوت را به طرق مختلف اصلاح نمایم. باید مشاوره کنم، کمک کنم، امر کنم، محکوم کنم و بعنوان یک دوست خیرخواه برای همگان در کنارشان بایستم تا شاید گرایشات پلید را رها کنند و راه راست را بشناسند، در آن گام بردارند و به هدف برسند. من باید ارزش وداها و شاستراها و متون مقدسی را که ارزشهای زندگی را بازگو کرده است برای مردم عیان کنم.

 

آسان ترین راه رسیدن به خودآگاهی تسلیم نفس است. آرجونا اینچنین کرد و توانست نزاعی را که در آن جای گرفته بود تبدیل به یک تلاش معنوی کند. دشمنان او نیز قبل از جنگ نذر و نیازهایی کردند، اما نفس خود را تسلیم خدا نکردند و چنان مغرور بودند که خدا را پس زدند. بنابراین نذر و نیاز آنها بدل به جنگی با خشم و نفرت گداخته شد. نفس کوچک خود را در مقابل عظمت خداوند علم نکنید. آنرا به ارادۀ او رها کنید و آرامش بی همتا نصیبتان خواهد شد.

 

شاید بگویید کارمای زندگیهای پیشین باید در این زندگی سوزانده شود و هیچ لطفی قادر به نجات انسان نخواهد بود. قدر مسلم کسی این طرز تفکر را به شما آموخته است، ولی من به شما اطمینان می دهم که نیازی به رنج بردن اینچنین از کارما ندارید. زمانی که درد بزرگی شما را عذاب می دهد پزشک با تزریق مرفین احساس درد را با آنکه هنور در بدن شماست از بین می برد. لطف الهی مانند آن مرفین است. با آنکه از آن عبور می کنید خود درد را احساس نمی کنید. لطف الهی بدخیمی کارمایی را که باید از آن عبور کنید از شما دور می کند.

 

شاید شما بدانید که داروها پس از تاریخ انقضاء بی اثر می شود. کارما نیز با آنکه حسابش همچنان باز است و خود آن نیز باید انجام شود بی اثر می شود. بعبارت دیگر خداوند می تواند انسان را کاملا از نتیجۀ کارمای خود برهاند، همانگونه که من حملات قلبی، سکتۀ مغزی و فلجی حاصل از آن، یکی از پیروان را چند هفته پیش در طول جشن گوروپورنیما به خود گرفتم. اینکه بگویید آنچه بر پیشانی فرد نوشته شده، یعنی مقدر او را نمی توان محو کرد اشتباه است. آنچه را کس در زندگیهای پیشین خود بدست آورده باید در این زندگی به آتمام برساند و لطف خداوند می تواند همۀ آنرا صفر کند و چیزی تاب قرار گرفتن بر سر راه آنرا ندارد. به یاد داشته باشید که لطف خداوند است که کارما را نابود می سازد.

 

از میان آواتارها برخی جهت هدف محدود خاصی مانند وامانا و آواتار ناراسمها بوده اند. این تنها تجلیاتی برای برخورد با پلیدیهای خاصی پدیدار شدند و کامل، همیشگی و گسترده مانند راما و کریشنا نیستند. خداوند هیچ تنفر در ذات و ترکیب خود ندارد و همه رحمت و شفقت است. برای همین است که کریشنا بعنوان پیامبر صلح با پیشنهادهای مصالحت آمیز به دربار کراواها که ذات بدطینتی بودن رفت. او به انسانها نشان داد که تا چه حد باید علیرغم تحریکات باید صبور باشد و چگونه خویشتن داری در آخر پیروز است.

 

کریشنا ثابت کرد که اگر تلاش معنوی زندگی کردن در محضر خداوند را تمرین کنید پیروزی الزاما از آن شما خواهد بود. او را بعنوان ارابه ران خود برگیرید و شما را از شلوغ ترین معابر زندگی عبور خواهد داد. او از کسی جانبداری نمی کند و رغیبی هم ندارد و مانند آتش گرما را به همۀ آنهایی که نزد او هستند می گستراند. اگر گرما را حس نمی کنید از او خرده نگیرید، از خود خرده بگیرید که از او دور هستید. بیشما را در نظر بگیرید که دست دعا به سوی کریشنا که قصد جانش را داشت برداشت و التماس دعا داشت که کریشنا بینشی از شکوه الهی خود را به او عطا کند. سرسپردگی واقعی همین است، فضیلت حقیقی همین است. او دارای ایمان بود و کریشنا او را تبرک فرمود.

 

هیرانیاکاشیپ می گفت: "خدا وجود ندارد" و خدا برایش وجود نداشت. فرزند ذکورش پراهلادا اظهار می داشت: "خدا همه جا هست" و خدا از درون ستون مرمرین کاخ پدیدار شد تا گفتۀ او را اثبات کند. خدا به داخل ستون مرمرین نرفته بود تا بخواهد از درون آن خارج شود و به مبارزه با پدر تاجدار جاهلش برآید. او همواره در ستون بود، همانگونه که در هرچیز دیگر نیز هست. او فقط خود را قابل رؤیت کرد.

 

من نیز چنین هستم، اگر مرا بپذیرید و بگویید "آری" من نیز پاسخ می دهم و می گویم "آری، آری، آری" (SSS بر وزن Yes Yes Yes!). اگر مرا انکار کنید و بگویید "نه" پژواک من نیز "نه" خواهد بود. بیآیید، بیآزمایید، تجربه کنید و ایمان آورید. اینست روشی که می توانید برای استفاده از من بکار گیرید.

 

توانمندیهای خود را کم نگیرید. وقتی غرق اعماق خویش شوید سرچشمۀ همۀ نیرو را می توانید کشف کنید. میلیونها مورچه ای که پشت سر هم بر روی صخره ای در رفت و آمدند می توانند در مسیر خود شیاری بر روی سنگ ایجاد کنند. پاهای ریز مورچگان چنین قدرتی دارد. شاید بر دیوارهای چاههای آبادی گودالهایی که توسط کوزه های آب بر روی سنگ خارای سخت می گیرند مشاهده کرده باشید. کوزه ها گلی است اما سنگ خارا را در طول سالها می سایند و در سطح آن گودال می سازند تا در آن قرار گیرند. تجلی الهی یک تجلی کم اهمیت نیست. آتما روح الهی ناتوان نیست و بمانند دنیای پرقدرت قادر است نیروی بسیاری تولید کند. گورو یا معلم معنوی راه و هدف را به شما نشان می دهد، اما نیروی لازم را خود شما باید با تلاش معنوی خویش برای پیمودن راه بوجود آورید.

 

سخنرانی پس از تقدیم دست گلهایی که بطور ممتد توسط پیروان در یک نشست از ساعت 30/10 دقیقۀ بامداد الی 30/10 دقیقۀ شب ادامه داشت ارائه گردید.

 

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1965

 

 

قسمت اول

 

مظاهر عشق الهی!

 

در این عصر آهن وقتی ظلمت ذهن انسان را فرا می گیرد کوچکترین چراغی که بتواند راه را روشن کند خیلی پرارزش است. برای همین است که من به شما توصیه می کنم از کردار، اعمال، رفتار، برخورد و بینش نیک پیروی کنید تا بتوانید خود را در محضر خدا اسقرار بخشید. شما همچنین باید برای شنیدن کلمات مطهر و والا تلاش کنید و آنها را در ذهن خود بررسی نمایید و وقتی به اعتبار آن پی بردید با حرمتی بسیار بر آنها مراقبه کیند. همۀ فعالیتهای دیگر ثانوی است زیرا این تنها فعالیتی است که شما را بالا برده و برایتان سودمند است.

 

امروز روز خورشید گرفتگی است و خیلی ها به این فکر بودند که آیا مراسم جشن تولد برگذار خواهد شد یا به تعویق خواهد افتاد. افتادن سایۀ ماه بر روی خورشید فاجعه ای نیست که مردم باید از آن بترسند. افتادن سایۀ اوهام بر روی عقل انسان گرفتگی است که باید آنرا به یمن بد گرفت و نامبارک دانست. ذهن انسان ماه است و عقل او به منزلۀ خورشید. اطمینان حاصل کنید که گرفتگی میان آنها کسوف (خورشید گرفتگی) پیش نیآید و سپس در امان خواهید بود. نگران اتفاقاتی که در کائنات می افتد نباشید. زمانی نگران باشید که سایۀ یک خواستۀ ظلمانی، یک هوس پلید، یک احساس شیطانی و یا یک انگیزۀ ناپاک هالۀ شوم خود را در آسمان درونتان سایه افکنده. اطمینان حاصل کنید که شکوه خداوند و اشعه های خنک لطف او در زوایای قلب شما کمرنگ نشود.

 

من این پرچم را که نمادی از صلح و آرامش برین است زمانی بر خواهم افراشت که دوئیتها تسخیر شده و انسان مسرور، متعادل و آرام، بدون تأثر از فراز و نشیبها، دردها و شادیها صلح و آرامش را بدست می آورد. زمانی که امواج متلاطم ساکت شده و طوفان دیگر بیداد نمی کند. تصویر روی پرچم نمادی است که بر سردر پراشانتی نیلایام از سیمان ساخته شده و نماد پیشرفت زائر به سوی تخت الهی در محراب قلب اوست.

 

در این زیارت طولانی اولین گام را امروز بردارید. ببخشید تا دریافت کیند، محدود کنید تا بدست آورید، به جهان بیرون نابینا شوید تا بینش درونی واضح تری داشته باشید.

 

Text Box: در زبان سانسکریت مفهوم کلمۀ روزه بسیار مهم تر از صرف نظر کردن از غذا است و به مفهوم نزدیک زیستن با خداست. مفهوم اصلی روزۀ واقعی زیستن دائم در محضر خدا از طریق یاد الوهیت است- یعنی دائما به او نزدیک بودن.

 

 

 

  
 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1965

 

قسمت دوم

 

مظاهر عشق الهی!

 

هرکسی به دنبال گم گشته ای است. زندگی فرصتی است که انسان آرامش و سرور از دست رفتۀ زندگی قبل را باز یابد. اگر آنها را به درستی باز یابید نیازی به بازگشت زندگی نخواهد بود، اما انسان جاهلانه با پی نبردن به ارزشهای آن  و راه نگهداری و حفظشان، آنها را از دست می دهد.

 

آهو به دام می افتد، فیل به درون تله گرفتار می شود و مار رام می شود چراکه همۀ آنها بندۀ حواس خویش اند. انسان باید برتری خود را بر حیوان با غلبه بر حواس ثابت کند. انسان باید از زنجیرهای حیوانی خود را رها کند و انسانیت خود را که اساسا الهی است استقرار بخشد.

 

قربانی کنید تا نجات یابید. شما یک گوسفند بع بع کنان، اسب، شتر و یا گاو رانباید قربانی کنید، بلکه خصایل حیوانی خود را باید قربانی کنید. شهوت حیوانی، حرص و آز، تنفر و بدخواهی... اینها را باید قربانی کنید و بهشت و آرامش بی وقفه را از آن خود سازید. کشتن گوسفند یک امر کم ارزشی است و نمی تواند کسی را قانع و گول زند چراکه از شما خواسته شده گوسفند درونتان را بکشید، حیوان بزدلی که در گروه و تجمع باعث بر انگیخته شدن خشم جمع می شود./حضرت بودا شاهد بردن گوسفندی به قربانگاه بود. عاشقانه بره ای را بر شانه گرفت و به دنبال گوسفند به محلی که حاکم دیار قربانی را انجام می داد رفت. به او گفته شده بود که این مراسم کشتن گوسفند صواب بی همتایی برای حاکم دیار و خود آن سرزمین خواهد داشت. بودا گفت، "البته باید پذیرفت که یک انسان، یک شاهزاده و یک تارک دنیا به مراتب ارزشمندتر از یک گوسفند بی اهمیت است. پس مرا بکشید و صواب صد چندان ببرید." و با این گفته مخاطب خود را از ضعف های باطنی و خصلت های پلیدی که توسط این قربانی ها نهادینه شده بود توضیح داد.

 

بودا مخاطب خود را از دل بستگی نادرست به منافع یاد شده برای انجام این مراسم قانع کرد. به حاکم گفت دعایی که هر روز سحرگاهان از هر هندی در طلوع و غروب خورشید بیان می شود این است، "خدایا، بگذار همۀ موجودات شاد و مسرور باشند."  قربانی کردن یک موجود زنده برای کسب خوشبختی در این دنیا و یا در آخرت با آنکه همراه با اذکار معنوی مناسب آن مناسک است یک عمل خودخواهانه می باشد. لذا نباید این کار را تشویق کرد. بودا فرمود، "کشتن بخاطر آنکه شما بتوانید عمری طولانی با خوشی بیشتر داشته باشید یک امر نابخشودنی است." این کار مشابه تکبر زشت افراد زورگویی است که بمب اتم در دست دارند و می توانند شهرهای بزرگ را به خاکستر بدل کنند. آنها با چنین رفتاری انسانها را می ترسانند همانگونه که قصاب در مراسم قربانی باعث وحشت و لرز قربانیان خود می شود.

 

تنها کسانی که اعمال خود را بر مبنای اصل عالمگیر الهی که در وجود هرکس ساکن است و سبب بر انگیختن کلام، افکار و اعمال او می گردد مستحق نام انسان می باشد.  همۀ موجودات گلهایی هستند بر یک نخ واحد تا تاج گلهای خوش رنگی برای خداوند بسازند. شما صحبت از تفاهم بین المللی می کنید اما زمانی این امر میسر است که تفکرات تفاوت و جدایی که در کلمۀ "ملت" نهفته است ناپدید شود و انسان خدا را در همۀ انسانهای دیگر ببیند. وقتی خاری به پای شما می رود از چشمانتان اشک حاری می شود چراکه هردوی آنها به یک جسم تعلق دارند. به همین ترتیب وقتی کرمی را له می کنید قلب شما باید نسبت به درد آن عکس العمل نشان دهد. این امر باید بعنوان یک تمرین معنوی پرورش یابد تا به ذات شما مبدل گردد.

 

به یک طوطی آموخته بودند که نام رام رام را ادا کند، اما زمانی که توسط گربه به دام افتاد و دندانهای گربه به گوشت او فرو رفت ذکر رام رام را فراموش کرد و در درد فراوان مانند یک طوطی معمولی جیغ کشید. ادای نام رام رام فراموش شده بود. به همین ترتیب همۀ صحبتهای وحدت عالم بشریت، محضر خداوند و عالمگیری الوهیت زمانی که منافع شخصی مطرح می گردد فراموش می شود.

 

سلطانی بود که دخترش همواره غرق تفکر و مراقبه بر الوهیت بود. چنان پاک و منزه بود که پدر تصمیم گرفت او را به عقد مردی در آورد که مانند او به کسب علم و  معنویت مشغول بوده و تمرینات معنوی مصمم و مستقر داشته باشد. شاهزادۀ دیار همسایه از دختر درخواست ازدواج کرد و چنان به او علاقه پیدا کرد که مصرانه از او می خواست تا موضوع ازدواج با وی را سریعا تصمیم گیری کند.

 

چند روز بعد دختر پی برد که در گوشۀ خرقۀ شاهزاده تکه نانی بسته شده . از او پرسید چگونه است که تکه نان در آنجاست؟ پاسخ داد، "آنرا برای صبح نگهداشته ام." شاهزاده خانم گفت که با این کار او خود را فقیری بی ارزش و غیر مؤمن معرفی کرد چون با این کار تردید به عشق خداوند و قدرت او برای تغذیۀ فرزندانش را نشان می داد. او به خداوند و رحمت او اعتماد نداشت. با این گفته دختر نزد پدر بازگشت و به تمرینات معنوی خود ادامه داد. هر آنکس که نهالهای نازک را کاشته وظیفۀ خود را برای آبیاری و نگهداری آنها تا زمانی که به درختی تنومند بدل شوند انجام خواهد داد. به این امر ایمان آورید و صرفا وعظ نکنید، عمل کنید.

 

خداوند یک خیرخواه نیمه وقت نیست، او میوۀ هر درخت را مطابق بذر آن عطا می کند. اگر شما انبۀ ترش کاشته اید تا از آن در ترشی استفاده کنید چرا گله دارید که به مذاق شیرین نیست؟ نیکی کنید و ثمرۀ نیکی را بطلبید. اینگونه دل بستگی به ثمرۀ اعمال بخشودنی است وگرنه بدی آن نیست که کار بد کنید و تقصیر را به گردن خداوند بیندازید که تلخی را در ازای اعمال بد شما ارزانی داشته است.

 

تقدیر کشور بستگی به اخلاق افراد آن دارد و اخلاق توسط سادانا یا تلاش معنوی ارتقاء می یابد و پاک می شود، راه سختی که کنترل رفتار و خواسته ها را در بر دارد. خداوند حافظ شماست و بعنوان یک حافظ باید تذکر و تنبیه کند تا انسانها را از عادات مضر بر حذر دارد و اگر لازم باشد درد و رنج را هم بعنوان دارویی معالج و اصلاح کننده تجویز می کند.

 

برای دستیابی به موفقیت کنترل، محدودیت، نظم و مهار خواسته ها ضروری است. اگر انسانها افکار، کلام و اعمال خود را رها کنند فاجعه نتیجۀ آن خواهد بود. مفهوم شاسترا یعنی آنچه که مهار و محدود کننده است. علاقه به هنر زندگی از همین مقررات بر می خیزد. بازی فوتبالی را تصور کنید که هیچ مقرراتی ندارد: توپ هرگز به اوت نمی رود، فول وجود ندارد، کرنر و آفساید نیست، هند نیست و خلاصه چیزی نیست که بگویید چه کسی خوب بازی کرده و چه کسی بد و چه کسی برنده است و کی بازنده... با این اوصاف بازی هم جذابیت خود را از دست خواهد داد و بدل به یک جدال خواهد شد، یک جدال آزاد. مقررات رفتاری باید توسط سیاستمداران، حاکمان، شهروندان، روحانیون که سرکردۀ جوامع و مراکز دینی هستند و علماء و غیره که خود الگو و راهنمایی برای دیگران می باشند همراه با مسؤلیت بیشتری رعایت شود.

 

مردم دربارۀ فرهنگ، عدم دوئیت و یگانگی همگان با آب و تاب صحبت می کنند، اما آنها خود کسانی هستند که تعصبات و تفاوتها را بوجود می آورند. بسیاری احساس افتخار می کنند که پانزده الی بیست سال است که به پوتاپارتی میآیند. گویی نوعی امتیاز و نمره برای تعداد سالهایی است که آنها در تماس با پوتاپارتی بوده اند قائل می باشیم. در واقع انسان فقط باید تغییرات مفیدی که بعد از آن تماس در اخلاق و رفتارش ایجاد شده ارج نهد. درسهایی را که در اینجا گرفته اید تا چه حد آموخته اید؟ در توقف یا باد خالی کردن حواس و غرایضی که دائما حس تشخیص و سرچشمۀ سرور باطنی شما را تخلیه می کنند تا چه حد موفق بوده اید؟

 

چشم دید شما را در صد جهت پراکنده می کند. گوش ذهن شما را به نغمه های دروغین می کشاند. دستانتان به دنبال صدها عمل نامطلوب می رود و انسان را خوار و حقیر می کند. از آنجایی که انسان الهی است، او باید الوهیت را همواره در پیرامون خود داشته باشد تا تداوم حیات داشته باشد. درست بمانند ماهی باید آب سرور الهی را در اطراف خود داشته باشد. بجای این کار امروزه انسان می خواهد خود را با تنفس مصنوعی و خود عاریه زنده نگهدارد. او خود تجلی وجد و سرور بی پایان است، پس چرا باید خواهان سرور از منبع بیرونی باشد؟

 

بیش از هر چیز حقیقت را بشناسید: سائی در همه است. وقتی از کسی تنفر دارید به سائی تنفر می ورزید و وقتی از سائی متنفرید از خود متنفر می شوید. وقتی بر دیگران درد و رنج وارد می کنید به یاد داشته باشید که دیگران خود شما در آن شکل با نامی متفاوت اند. حسد بر آنانیکه تحت حسادت قرار می گیرند رنج وارد می کند. وقتی اقبال دیگران سبز است چرا باید چشمان شما قرمز باشد؟ وقتی دیگران حق خود را می خورند چرا خشمگین می شوید؟ این خصلت پلید حسد را از خود دور کنید. با خوشحالی دیگران خوشحال باشید. این برای خداوند از همۀ ذکرهایی که می گویید و یا گلهایی که تقدیم می کنید و یا ساعاتی که در مراقبه و دعا سر می کنید خوشایندتر است.

 

مردم وقتی به تفریحگاهها و اماکن قمار می روند احساس غرور می کنند، اما وقتی به معبد یا نزد استاد معنوی می روند احساس سر افکندگی می کنند. آنها فراتر از در آمدشان خرج می کنند و بی حساب زیر قرض می روند، چراکه می خواهند همۀ ادوات یک زندگی مدرن مانند رادیو، یخچال، لباس و غیره را خریداری کنند. فخر فروشی و علاقه به غلبه کردن بر دیگران در امکانات زندگی و اشتیاق نشان دادن برتری بر دیگران باعث می شود که انسان در ناخرسندی و تزویر فرو رود. در سبک و روش زندگی خود ساده باشید. غذای ساتویک (پاک و حلال) میل کنید. تفریحات ساتویک داشته باشید. ذهن خود را بر آرمانهای خدمت به دیگران مستقر کنید و بگذارید که افکار شما از ساتیا، دارما، شانتی و پرما (حقیقت، تقوا، آرامش و عشق) هدایت شود. این است تبرکی که امروز من بر شما عطا می کنم.

 

 

 

Text Box: زنبور سیاه می تواند سخت ترین درختها را سوراخ کند، اما وقتی غروب سر می رسد و زنبور را در حین مکیدن شهد از گل نیلوفر غافلگیر می کند و در نتیجه گلبرگهای باز بر آن بسته می شود زنبور بدون امید فرار خود را داخل گل محبوس می یابد. او نمی داند چگونه به آرامی رفتار کند. بهمین منوال ذهن آدمی نیز می تواند نیرهنگهای خود را با بی تابی در همۀ صحنه های زندگی ابراز نماید، اما وقتی بر پاهای نیلوفرین الوهیت قرار می گیرد بی خطر و آرام می شود. برای آنکه ذهن خود را کاملا به خداوند بسپاریم نیاز به انقطاع عمیق از خواسته های دنیوی وجود دارد. خلوص و ارادت مصنوعی و یا تلاش سطحی به موفقیت رهنمون نخواهد شد. برای انداختن درخت صندل سخت نیاز به تبری سنگین است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1966

 

مظاهر عشق الهی!

 

گرفتار آمدن در این فرایند زندگی که با گذر زمان و مکان در حال تغییر است دلیل حقیقی عدم آرامش است. فراز و نشیبهایی که این فرایند درگیر آنست باعث شادی و غم می شود. عدم وجود غم بعنوان شادی و عدم وجود شادی غم و غصه تلقی می شود و هردوی اینها دو روی مختلف یک سکه اند.

 

سامسارا (فرایند زندگی) کمی "سارا" یعنی واقعیت و باندازۀ یک سر سوزن حقیقت دارد و در باگاوادگیتا از آن بعنوان درختی که یک روز هم دوام نمی آورد یاد شده است. این نام اصل توهم زندگی را که بعنوان چیزی دائمی و واقعی تصور می شود یادآور می شود و اما از آنجایی که درختی عظیم الجثه است تنها تیغۀ تیز علم و فضیلت و یا آتش حکمت می تواند بر آن غلبه کند.

 

برای تولید چنین آتشی در آگاهی خویشتن نظم معنوی واجب و تنها وسیله است. گامهای آن بسیار مشکل است چراکه هریک ایجاب می کند بر موانع نفسی که عمیقا در آگاهی ریشه دوانده اند غلبه کنید. این گامها عبارتند از:

 

1-  هر کار شما باید وقف خداوند باشد. یعنی که باید حقیقی، درست، نیک و آکنده از عشق باشد و بعنوان پرستش سرمنشا حقیقت، درستکاری، نیکی و عشق که برانگیزانندۀ باطنی شخص یعنی خداست انجام پذیرد.

 

2-  هیچگونه نزاع جناحی نباید این انضباط را برهم زند. سرمنشا یا خداوند را می توان به هر نام و شکلی خواند. امروزه پیروان مکتبهای مختلف آب و آتش همدیگر را هم تحریم می کنند و هیچیک چیزی از دیگری قرض نمی گیرد و نمی پذیرد و با شمشیر بهم زدن گوهر حقیقی را گم می کنند. ایمان خود را حفظ کنید ولی به ایمان غیر آسیب نرسانید. چرا با دیگران مجادله می کنید که سائی برترین است وقتی ستایش خداوند در هر شکل و نامی ستایش سائی است؟

 

 

3-  از زیرکی و خودنمایی و دانش و حکمت خود در فرایند نظم معنوی اجتناب کنید. تردستی کلامی سرگرمی بی فایده ایست.

 

4-   برای رسیدن به خدا داشتن عشق کافی است. عشق عدم وجود نفرت است. عدم وجود تنفر و تبعیض و مفهوم آن خصلتهای مثبت نیک، همدردی، شفقت و احساس درد بهنگام درد دیگران و احساس شادی با شادی دیگران است. خداوند چهار خصلت دارد و تنها زمانی که این چهار خصلت را پرورش دهید خواهید توانست او را بشناسید. اینها عبارتند از: عشق الهی، زیبایی، حلاوت و شکوه. پرورش عشق برای افزودن سه خصلت دیگر برای شما کافی است. وقتیکه برای الوهیت موجود در همۀ مخلوقات مملو از عشق باشید آن مرحلۀ زیبایی است و وقتیکه غرق دریای عشق همه گیر شوید به سرمنشا حلاوت و شیرینی رسیده اید و زمانیکه ذهن شما هویت فردی خود را از دست می دهد و در ذهن کیهانی مستغرق می شود شکوه بی همتا مستولی می شود.

 

هر کاری که در زمینۀ معنوی انجام می دهید باید با علم کامل به اهمیت آن برای پیشرفت انجام شود. بسیاری نمی دانند که صوت اولیۀ اوم ادغام سه صوت آ او و میم است. وقتی می نویسید خدا آنرا خ دال الف تلفظ نمی کنید، بلکه خدا تلفظ می کنید. بهمین ترتیب الف واو میم اوم تلفظ می شود و با ارتعاشات در حال نقصان حرف پایانی میم بمرور به سکوت می رسد، سکوتی که احساس و تجربه می شود. ذکر اوم بعنوان اولین صوت بهنگام آموزش الفبا به کودکان آموخته می شود. حروف الفبا همواره ثابت اند و بهمین ترتیب اوم که سنبل خداوند برتر عالم، جاودان و تغییر ناپذیر است.

 

اوم صدای حرکت ستارگان در بافت خود است و صوتی است که بهنگام طلوع خلقت ارادۀ الهی را به حرکت در آورد. در واقع کوچکترین بهم خوردن تعادل چیزی هرقدر هم که ناچیز باشد تولید صوت می کند. بهم خوردن پلکها بهنگام چشمک زدن هرقدر هم که ضعیف باشد به صوت منتج می شود. صوتهای بسیار ضعیفی وجود دارد که توسط گوشها شنیده نمی شود. پس می توانید بفهمید زمانی که عناصر بوجود آمدند و خلقت آغاز شد صدای اوم بوجود آمد. آن صوت حیاتی ترین و آغازین ترین است.

 

زمانیکه شما در دنیای دوئیتها تلاش می کنید به دوئیت خود فائق آیید و با ذکر و مراقبه خود را با او هویت می بخشید و زمانیکه منیت حذف می شود و جدایی از او رفع می گردد تنها صدای اوم ذکر می شود: سو و هام منهای سا (او) و آهام (من).  /

باید شنیده باشید

 زمانیکه خداوند بر افراد ریاضت کش که سالها در جنگل به ریاضت می نشستند ظاهر می شود به آنها می گوید: آنچه را می طلبید از من بخواهید، گویی که او به هدف ریاضت آنها واقف نیست. در طول این همه سال بویژه زمانیکه او از این کار خرسند بوده است و عمدا به محل آنها آمده تا آنها را خشنود کند. بله! خداوند می پرسد چرا؟ چراکه زبان سخنگوی ذهن است و ممکن است در آخرین لحظه چیزی را طلب کند که علیرغم تمرکز آگاهی شخص بر اساسی ترین خواستۀ نفس خفته در ذهن باشد.

 

درووا برای ریاضت به جنگل رفت تا خدا را نزد خود ظاهر کند و از او برای مادر و خودش برابر با مقام ملکه و پسرش درخواست کند، اما بزودی پی برد که این خواستۀ ارزشمندی از خدا نیست و بجای آن از خدا درخواست کرد که باو رهایی از تولد و مرگ و همنشینی ابدی با وی عنایت کند. برخی دیگر لغزیدند و در آن لحظۀ حیاتی چیزی از خدا درخواست کردند که همخوانی با هدفشان که بخاطر آن به ریاضت نشسته بودند نداشت. صدا یا صوت / آنقدر باید تمرین شود و آموزش پیدا کند که از یاوه گویی و بی هدف سخن گفتن اجتناب کند. زبان خود را کنترل کنید و هرآنچیز را که به عقلتان می رسد ابراز نکنید. این گرایش زبان را به حد اقل برسانید. سکوت باطری شما را شارژ خواهد کرد و خواهید توانست مدت زمان طولانی تری در تفکر و مراقبه موفق و سرشار از عشق باشید. سپس سخنان شما عشق را خواهد گستراند. سخنان شما شیرین و مرهم گذار بر دردمندان خواهد بود.

 

بهترین روش پرورش عشق تمرین ذکر نام و یاد الهی است و یا حتی بهتر از آن وقت خود را صرف ذکر اوم کنید. اوم سرآغاز خلقت است. اوم سرچشمه، تداوم و نیروی آن نفس حیات هر موجود زنده است./ همانگونه که با دمیدن هوا در نیهای هارمونیوم نتهای هفتگانه بصدا در می آید بهمین ترتیب اوم سرآغاز همۀ اصوات در همۀ دنیاست. اهمیت آنرا بدانید و ذکر آنرا تمرین کنید.

 

در گیتا آمده که خداوند تاکید کرده است هرآنکس نفس آخر خود را سرشار از ذکر اوم کند بدون شک به رهایی خواهد رسید. البته تنها بیاد آوردن ذکر کافی نیست. خود صوت اوم زمانیکه ذهن فرار از یک خواسته به خواسته ای دیگر در تناوب است، در هنگام رفتن از این دنیا و گریستن بهنگام آن و یا از فکر دنیای آینده لرزیدن کمکی نخواهد کرد. عظمت ذکر اوم را باید در طول حیات درونی نمود تا زمان ترک زندگی در ذهن حاضر و ناظر باشد.

 

برخی حق ذکر اوم را برای زنان انکار می کنند. این صرفا یک تبعیض است و در مقدسات اشاره به آن نشده است. شاستراها و مقدسات توسط کسانی سروده شده که علم و تجربۀ خداوند را که با "اوم" نهادینه شده در بطن این خلقت متکثر جای داده و صرف نظر از تعصبات طبقاتی و جنسی طالب پیشرفت رهایی انسانها (مردها و زنها) و همۀ مخلوقات زیروح و جمادی و غیره می باشد. اینگونه قدیسین چگونه می توانستند زنان را از وسیلۀ با ارزش فضیلت و یگانگی محروم نمایند؟

 

کریشنا نیز نمی گوید هر مردی که ذکر اوم را در لحظۀ مرگ بزبان داشته باشد... او می گوید "هرکس..." و هیچ شرطی برای جنسیت قائل نیست. او نمی گوید "هرکس که مجاز باشد" و یا هرکس که استحقاق آنرا دارد. هدف روشن خداوند تشویق زنان و مردان برای مراقبه بر ذکر "اوم" است. شاید شما هم متوجه شده باشید که من کسی را از پراناوا-اوپاسانا (مراقبه بر ذکر "اوم") منع نمی کنم زیرا شاهراه موفقیت معنوی است و همگان حق استفاده از آن را دارند.

Text Box: مسکینی برای مشتی غذا جلوی در خانه ثروتمندی ناله می کرد. صاحبخانه که در صندلی راحتی نشسته بود او را با کلماتی تند و دشنام از در خانه راند. اما مسکین همچنان اصرار می ورزید و گفت حداقل غذایی مانده به من بدهید. با شنیدن این کلام عروس خانه که در اندرونی مشغول غذا خوردن بود جواب داد "عزیز من، ما در حال حاضر در حال خوردن غذای مانده هستیم و غدای تازه در حال پختن است." مسکین مفهوم کلام او را فهمید. او می دانست که زن اشاره به پدر شوهر خود داشت که با بی رحمی و شقاوت آینده ای دردناک برای خود آماده می کرد در حالیکه کیفیت خوب زندگی وی بخاطر استحقاقی بود که در زندگی های گذشته به خاطر نیکوکاری اش به او عطا شده بود. به همین ترتیب شما با خدمت فعلی خود شامی مفرح برای آیندۀ خود آماده می کنید و هرآنچه در حال حاضر می خورید نتیجۀ اعمال گذشتۀ شماست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1967

 

مظاهر عشق الهی!

 

خلوص ارادت ذهنی است که در آن احساس جدایی از خدا وجود ندارد. نفس مرید خداست و هر عمل او از خدا و برای خداست. افکار او خدایی است و کلامش از خدا و دربارۀ خداست، زیرا مانند ماهی تنها در آب قادر به ادامۀ حیات است. انسان نیز فقط در خدا و در آرامش و خوشبختی می تواند زندگی کند. در محیط های دیگر فقط ترس، تلاش مذبوهانه و شکست موجود است. جسم ذات حقیرتر انسان است و زمانیکه بعنوان وسیله ای برای خدا تلقی می شود جزئی از ارزش خدایی را به خود جلب می کند. تنها همجواری با خداست که می تواند مفهوم و ارزش به انسان بخشد.

 

وقتی حیوانی داخل مردابی می افتد تلاش می کند از آن خارج شود و خود را نجات دهد، اما انسانی که در این مرداب خواسته های خوار افتاده است هیچ تلاشی برای بیرون آمدن از آن نمی کند. در شاستراها و پوراناها (مقدسات) آمده شیوا (نماد تسویۀ الهی) کاسۀ نیاز در دست دارد. در واقع گفته شده که از جمجمه ای بعنوان کاسه استفاده می کند. در واقع او از انسان چه می خواهد؟ او هم عطا کننده است و هم درخواست کننده و تنها چیزی را از انسان می خواهد که قبلا آنرا عطا کرده است، یعنی یک قلب صاف. او قلب را پاک و منزه به ما عطا کرده و وقتی آنرا باز می خواهد بپاکی زمانیکه آنرا به ما عطا کرده می خواهد. او انسان را سرشار از عشق کرده و آن عشق را باز می طلبد.

 

کتابهای اسطوره ای راماینا و ماهاباراتا امکانات عظیم عشق و قیودی که این عشق باید میان آنها در جریان باشد تا پندار، کردار و گفتار را آبیاری کند آموزش می دهد. دارما حدود را معین می کند و هدف را تعیین می نماید. مادرهایی همچون سیتا و دروپادی (مادرهای اسطوره ای) که سرسپردگان راه تقوا بودند قهرمانان بهارات را شیر داده اند و این سرزمین مهد فضلا گشت. سیتا ارادتی بی همتا به خدا داشت (راما) و با اینکه از او دور افتاده بود و دروپادی هر لحظۀ خود را علیرغم دوری او از کریشنا که حامی پانداواها بود سپری می کرد.

 

نیلوفر آبی در سطح دریاچه بی نهایت از خورشید دور است، اما این فاصله مانعی برای طلوع عشق نیست زیرا نیلوفر به محض نمایان شدن خورشید در افق گلبرگهای خود را شکوفا می کند. کرۀ ماه بی نهایت دور است، اما زمانیکه در آسمان می درخشد کودکان دست می زنند و با شادی و خوشحالی می دوند و می گویند مهتاب بر ما لبخند می زند.

 

بومیان جنگلها پرندگان را شکار می کنند و این کار برای مرحلۀ زندگی آنها و وسیلۀ زنده ماندنشان کاملا منطقی و قانونی است. اما حکمایی که در جنگل بدنبال کشف سرمنشاء عشق الهی در خویشتن هستند، اگر به شکار پرندگان بپردازند مرتکب اشتباه بزرگی خواهند شد که خود مانع پیشرفت آنها می شود اگر بخواهند عشق را از پرنده بر روی درخت انکار کنند. بدین ترتیب هر حرفه، هر مرحله از زندگی، هر جنسیت و هر زبان و دوره از زندگی و غیره... نوزادی، کودکی، نوجوانی، جوانی، میان سالی و پیری هریک دارای وظایف و جبری می باشد که معیار و راهنمای فرد برای نفع خود و جامعه اش را تعیین می کند.

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1968

 

 

مظاهر عشق الهی!

 

این یک کوزه است، این یک در است، این یک خانه است، این یک دیوار است، این یک جنگل، این یک تپه، این دریاچه، این آتش، این باد، این آسمان است، این تابندۀ روز، این نور شب، اینها ستاره اند، این کرات، این جامدات، اینها موجودات زنده اند، این اوست و آنهم شخصیت او، اینها همه از من جدایند. این دنیای مادی از من جداست... پس بعنوان یک شاهد من همۀ اینها را باز می شناسم و همه را بدون کمک فرایندی منظم و همۀ آنها را با اصل موجودیت پر می کنم، زیرا من برتر و فراتر از همۀ اینها هستم.

 

این یک لحظۀ پربرکت در تاریخ هند است، زیرا فرصت بزرگی دارد تا حقایق موجود در مقدسات این سرزمین و آرمانهایی که در سبکهای زندگی پیشنهاد شده را بفهمید. برای رسیدن به تنها هدف زندگی بشری، یعنی پی بردن به الوهیت و به الوهیت بدل شدن، قدرب لایزال الهی محدودیت اختیار کرده و در این شکل بشری آمده است و آرمانها را بازگو خواهد کرد و آنها را مجددا میان ابناء بشر بنا خواهد نمود. البته فهمیدن راز این ظهور برای کسانی که با مقدسات نا آشنایند مشکل است.

 

با این حال باید به شما بگویم که هر پنج عنصر (فضا، هوا، آتش، آب و خاک) توسط ارادۀ برتر خداوند خلق شده اند و هریک از آنها باید با حرمت و حس تشخیص هشیار مورد استفاده قرار گیرند. استفادۀ بی حد و حصر از آنها تنها صدمات فجیعی برایتان در بر خواهد داشت. با طبیعت بیرونی باید با احتیاط و احترام برخورد نمود. با طبیعت و ابزار باطنی خود نیز باید بهمین ترتیب برخورد نمود. از میان حواس و غرایز دوتای آنها قادر به صدمات وسیع اند: زبان و نیروی جنسی. از آنجاییکه نیروی جنسی از نوع غذا و مایعاتی که مصرف می کند بر می خیزد، بنابراین زبان نیاز به توجه بیشتری دارد، در حالیکه چشم، گوش و بینی هریک برای خاصیت خاصی از طبیعت ابراز دانش هستند. زبان دو مقصوده است: نقد در چشایی و ابراز کلمات نمادین ارتباطی. شما باید کنترل دو چندان بر زبان داشته باشید، زیرا از دو راه قادر است که به شما آسیب برساند.

 

بدون کنترل حواس (اعضاء حسی) سادانا کارآیی نخواهد داشت، زیرا وقتی اعضای حسی از آزادی کاملی برخوردار باشند (افسار گسیخته) بمانند آبی هستند که در کوزۀ سوراخ نگهداری می شود. پاتانجالی قدیس مشهور و مؤلف یوگا سوترا گفته است که هرگاه بر زبان غلبه کنید پیروزی از آن شما خواهد بود. وفتی زبان برای طعامی اشتیاق وافر نشان می دهد، اطمینان حاصل کنید که به هوسهای آن پاسخ مثبت ندهید. افراد زاهد و دیر نشینانی که با تجرد پیمان بسته اند قربانی زبان شده اند و قادر نیستند بر توهمات خود فائق آیند. آنها خرقۀ ترک دنیا بر تن کرده اند اما برای طعام لذیذ اشتیاق وافر نشان می دهند و با این کار خود فلسفۀ تارک دنیایی و تجردی را به بدنامی می کشانند. اگر در خوردن غذای ساده و نه خیلی لذیذ و تند بلکه مغذی اصرار ورزید شاید زبان چند روزی به آن تن ندهد اما بزودی آنرا خواهد پذیرفت. اینست راه مطیع کردن و غلبه بر بازتابهای پلید سپردن تقدیر و امور خود به دست زبان.

 

از آنجاییکه زبان بر جنجال آفرینی و غیبت نیز اصرار می ورزد، شما باید این گرایش را نیز سرکوب کنید. کم حرف بزنید، شیرین سخن بگویید، تنها زمانی که نیاز مبرم هست سخن بگویید، فقط با کسانی که واجب است صحبت کنید، فریاد نکشید، در خشم و احساسات صدای خود را بلند نکنید. اینچنین کنترلی سلامت و آرامش ذهنی شما را ارتقاء خواهد داد و شما را بسوی روابط جمعی بهتر و دور از نزاع و برخورد با دیگران رهنمون خواهد شد. شاید به شما بعنوان فردی ضد حال بخندند اما در مقابل منافع بسیاری برایتان خواهد داشت، زیرا در زمان و انرژی شما صرفه جویی خواهد شد و خواهید توانست از نیروی افزون باطنی خود استفادۀ بهینه نمایید. اینرا بعنوان پیام مخصوص تولد من برای خود بپذیرید. ذائقۀ خود را مهار و حرف زدنتان را کنترل کنید.

 

این جزئی از یک برنامۀ بزرگتر کنترل حواس است. ارادت شما به خداوند با کنترل حواس بهتر ابراز می شود، زیرا حواس بدنبال لذات فانی و زودگذرند و بدین ترتیب قلب را آلوده می کنند. من از هیچیک از شما هیچ هدیه ای ارزشمندتر از قلبی که بشما عطا کرده ام نمی خواهم. آن قلب را به پاکی روزی که به شما داده ام به من هدیه کنید، سرشار از شهد عشقی که با آن آنرا پر کرده ام.

 

از اینکه امروز زادروز ظهور این جسم از طریق تولد در 43 سال پیش بوده شادی نکنید. تولد و مرگ رویدادهای اجتناب ناپذیری در عرصۀ زندگی فیزیکی هستند. آنچه ارزشمند است چیزی است که میان این دو بوقوع می پیوندد و آن چیزی است که باید درباره اش خوشحالی کرد. از آن دوران برای پیشرفت روح استفاده کنید. تلاش شما در 3 جهت باید انجام پذیرد. 1- تلاش و تمرین معنوی 2- پرورش عدم دلبستگی و 3- پرورش اعتماد بنفس. بدون این سه زندگی معنوی خسته کننده چون زندگی بر روی شنهای بیابان بیش نیست.

 

شما می توانید حتی زمانیکه به وظایف روزمرۀ خود رسیدگی می کنید زائری در راه خدا محسوب شوید. تنها باید احساس کنید که هر لحظۀ شما قدمی است بسوی او. هر کار را به عنوان وقف به او انجام دهید، به عنوان کاری که او رهنمون شده است، به عنوان کاری برای ستایش او و برای خدمت به فرزند او. همه اعمال، گفتار و افکار خود را با این عمل محک زنید: "آیا خداوند این کار مرا تأیید خواهد نمود؟" نفس و زندگی کامل خود را تقدیم او کنید سپس ستایش شما بقدری سریع و کامل متحول خواهد شد تا با او ادغام شوید.

 

او مانند شما فکر، احساس و عمل خواهد کرد و شما مانند او احساس و عمل خواهید کرد. شما مانند صخره ای توسط پیکره ساز به یک پیکر بدل می شوید، متحول می شوید و دستخوش ستایش نسلهایی از انسانهای ارادتمند خواهید شد، اما در طول این فرایند باید ضربات چکش بسیار و زخمهای قلم را تحمل کنید زیرا پیکره ساز اوست. او شما را از داخل سنگ رهایی می بخشد. قلب خود را به خداوند تقدیم کنید و بگذارید در دستهای او متحول شوید و از این جهان فیزیکی و یا فرصت زندگی جهت پیروی از اهداف و مقاصد دنیوی زمان را هدر ندهید.

 

اگر تنها باور داشته باشید که خداوند آمده است اما شوق استفاده از ظهور او را نداشته باشید فایده ای نخواهد داشت. در اعصار گذشته ک هریک ادوار طولانی زمان را از نظر اسطوره های هندی را تشکیل می دادند تجلیات الهی آنچنان از اینهمه جمعیت پذیرفته نبودند. حتی والدین، اقوام و دوستان آنها در ستایش شان تردید داشتند. فقط عدۀ معدودی فضلا که بینش درون را از طریق علم و سادانا پرورش داده بودند به واقعیت آنها پی برده بودند.

 

اما امروز در این عصر کالی یوگا که طغیانهای تناقض و جنجال همۀ ادیان و  پرستشها را تضعیف می کند اقبال خوشی که شما را در مقابل من قرار داده چیزی است که شما باید قدر آن را در استحقاق های خود در طول زندگیهای متعدد بدانید و این یک اقبال خوش عادی نیست. این ظهور با شما در حال حرکت است و با شادی و غم شما حرکت می کند تا مرهم بگذارد، تشویق کند و علاج کند. این رابطه چیزی منحصر بفرد است و باید تا رسیدن به مقصود گسیخته نشود.

 

مریدانی که بمن دلبسته اند مسؤلیت خاصی دارند. آقای دکتر گوکاک نائب رئیس دانشگاه اشاره به رهنمود من در سخنرانی خود کرد که هیچکس نباید برای هیچ کاری که با نام من ارتباط دارد وجهی از کسی جمع آوری کند. من می خواهم که شما شوق طلب ثروت و مادیات را با شوق طلب تقوا جایگزین کنید. دست خود را جلوی کسی دراز نکنید و هرآنچه می خواهید از خدا بخواهید تا دستتان را با گوهری ذیقیمت پر کند. با این ایمان به راه خود ادامه دهید.

 

حال می خواهم به نامه ای خطاب به من از دکتر ک. م. مونشی (یکی از سرسپردگان گاندی و یکی از دست اندرکاران استقلال هند و نویسندۀ مشهور و مؤسس مکتب ویدیا باوان که تلاشهای خود را وقف احیای ارزشهای دیرینۀ فرهنگ هند کرده) اشاره نمایم. او نوشته که "آمد، دید و تسخیر شد." البته آنچه که اتفاق افتاد این است که عشق او در عشق من ادغام شد و وجد و سرور او در وجد من ادغام شد و خوشحالی اش حد و حصری نداشت. او در نامۀ خود پیشنهاد کرده است همانگونه که روزهای خاصی وجود دارد که سراسر جهان بعنوان روزهای مقدس جشن گرفته می شود تولد من نیز بصورت بین المللی مقدس اعلام شود. او از من خواسته است تا این طرح او را  برای این رویداد تبرک کنم. من سرسپردگی و دلبستگی او را بخود تمجید می کنم اما ستایش فقط یک نام و یک شکل را تشویق نکنید و بویژه تنها نام و شکل فعلی مرا.

 

من هیچ علاقه ای به جذب انسانها و دور کردنشان از ستایش نامها و اشکال دیگر خود ندارم. شاید از آنچه معجزات من می نامید تصور کنید که من مردم را بسمت خود و فقط بسوی خود جذب می کنم. معجزات من برای کسب شهرت و تبلیغ نیست. آنها دلیل لاینفک شکوه الهی هستند. من به شما و شما به من برای همیشه و همیشه تعلق داریم. پس چه نیازی برای جذب و تحت تاثیر قرار دادن و اثبات عشق یا رأفت من وجود دارد. من در شما و شما در منید و هیچ فاصله و جدایی وجود ندارد.

 

این لحظه در حال برافراشتن پرچم آرامش برین در این پراشانتی نیلایام هستم. این پرچم نمادی است که برای هریک از شما اهمیت دارد و یادآور وظیفۀ شما نسبت به خودتان است و بدین ترتیب وقتی من آنرا بر فراز این بنا بر می افرازم شما باید آنرا در قلوب خود به اهتزاز در آورید. این یادآور آنست که شما باید به غرایز خواسته های خوار و خشم و نفرت خود زمانی که خواسته هایتان بر آورده نمی شود فائق آیید. از شما می خواهم تا قلب خود را گسترش دهید تا بتوانید همۀ عالم بشریت و همۀ حیات موجودات زنده و همۀ خلقت را در آغوش گیرد. از شما می خواهم  در راه ساکت کردن غرایز و تفکر و مراقبۀ آرام بر واقعیت خودتان هدایت شوید. به شما اطمینان می دهم اگر چنین کنید نیلوفر قلبتان شکوفا خواهد شد و از میان مرکز آن شعلۀ بینش الهی که متضمن پراشانتی (آرامش بی پایان) است بر خواهد خواست.

 

دربارۀ برخی انضباطهای مقدماتی نیز باید با شما صحبت کنم: وقتی در پراشانتی نیلایام حضور دارید 3 نظم سکوت، پاکیزگی و بردباری را تمرین کنید. در سکوت صدای خدا شنیده می شود نه در هیاهو و جنجال. از طریق پاکیزگی پاکی بدست می آورید و با تمرین بردباری عشق را پرورش می دهید.

 

امروز شما به خانۀ خود آمده اید. این خانۀ شماست نه خانۀ من. خانۀ من قلب شماست. پس سعی نکنید نهار خود را در جایی جز خانۀ خود صرف کنید. جایی که غذای آن امروز از من تبرک یافته.

 

Text Box: آیا شما به خدا خدمت می کنید یا خدا به شما خدمت می کند؟ آنچه که یک زائر تا کمر در آب رودخانه گنگ غسل کرده و آب مقدس را در کف دستان خود گرفته و با خواندن و ذکر دعاهای ملتمسانه آب را تقدیم الوهیت می کند کاری جز ریختن آب رودخانۀ گنگ به گنگ نیست.
وقتی به کودک گرسنه ای شیر اهداء می کنید و یا پتویی بر برادری لرزان در پیاده رو تقدیم می کنید کاری جز عطا کردن هدیه ای از خدا در دستان دیگری از خدا نمی کندید. شما هدیۀ خدا را در دستان دریافت کنندگان اصل الهی قرار می دهید. خداست که خدمت می کند و به شما اجازه می دهد ابراز کنید که شما خدمت کرده اید. بدون ارادۀ او حتی یک تیغۀ علف در نسیم نمی لرزد. هر لحظۀ خود را سرشار از شکر عطا کننده و دریافت کنندۀ همۀ هدایا کنید.

 

 

 

 

 

 

 
 

تبرک روزتولد

23 نوامبر 1970

 

مظاهر عشق الهی!

 

 

بارها به سما گفته ام که زندگی من پیام من است. آواتارها اینگونه خود را ابراز می کنند و از آن طریق الوهیت خود را نشان می دهند. آنها در میان کودکان کودک، در میان مردان مرد و در میان زنان زن هستند تا بتوانند به غم و شادی آنها پاسخ دهند و با تسکین دادشان اعتماد بنفس و شهامت در قلبهای غم زدۀ شان تزریق کنند. آواتارها در میان انسانها ظاهر می شوند زیرا پرندگان، حیوانات و درختان و نظیر آنها به سمت زندگی غیرطبیعی و غریب نلغزیده اند. تنها انسان است که دنباله روی از زندگی پر هوس، خوشحالی دنیوی و لذات حسی می کند و تکلیفی که بخاطر آن بدنیا آمده است از یاد می برد. از آنجاییکه خدا شکل انسانی به خود می گیرد تا احیاء کنندۀ دارما و هادی مجدد انسان به راه نیکی و فضیلت باشد، چون هیچ چیز خدا را بیشترخشنود از پیروی دقیق از اصول اخلاقی نمی کند. هرکس آگاهی وجود الوهیت را در هرچیز که می بیند، می شنود، لمس می کند و یا می چشد داشته باشد می تواند در راه دارما گام بردارد و با این کار او هر لحظه از زندگی خود را سرشار از شعف خودآگاهی و رستگاری نماید.

 

عشق خداست، عشق وسیله و مقصود است. برای همین است که کافری وجود ندارد زیرا هیچ موجودی بی عشق وجود ندارد و عشق از هر نوع و یا مقیاسی که باشد چیزی جز بارقۀ الهی نیست. عشق ترس نمی شناسد، حقیقت را ارتقاء می دهد، آرامش را می یابد، ایمان را می سازد و هماهنگی و همگامی را توسعه می دهد.

 

 

 

Text Box: انسان اسیر پول شده است و زندگی تصنعی توخالی و سطحی دارد. واقعا که جای تاسف است. انسان باید طالب داشتن تنها مقداری پول باشد که برای امرا معاش اش کفایت کند. مقدار ثروتی که شخص باید داشته باشد می تواند به کفشی که می پوشد تشبیه شود. اگر کوچک باشد پای او را می زند و اگر بزرگ باشد از پایش در می آید و مخل راه رفتنش می شد. پول نیز باید باندازه باشد که برای مادی و معنوی آسوده باشد. اگر بیشتر داشته باشیم تکبر، فساد و تنفر از دیگران را بر می انگیزد. بدنبال پول انسان خود را در حد حیوان تنزل می دهد. پول به ذات مانند کود حیوانی است. اگر جمع شود هوا را آلوده  می کند و اگر در سطح مزرعه پهن و گسترده شود محصولی حاصل خیز به شما عطا می کند. بهمین ترتیب اگر پول در هر چهار جهت برای کارهای نیک بکارگرفته شود رضایت خاطر و خوشحالی وافر حاصل خواهد نمود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1972

 

قسمت اول

 

مظاهر عشق الهی!

 

 

باور اینکه جسم آدمی همه چیز است و  چیزی درون آن جای نگرفته است اشتباه شمارۀ 1 می باشد. بی توجهی یا فراموش کردن این مطلب بدون وجود اقیانوس موجودی وجود نخواهد داشت و بدون آتما (نفس الهی) بدنی وجودنخواهد داشت اشتباه شمارۀ 2 است. آتما هیچ تغییر و یا حالتی ندارد. تجلی خاص آن در فرد است که دستخوش تغییرات و حالات مختلف می گردد. زمانی که بدانید شما اساسا آتما هستید دیگر تأثر پذیر نخواهید بود.

 

خاصیت دیگر فرد آنست که او تنها و جدا از دیگران نمی تواند باشد، مانند یک قطرۀ روغن بر روی آب گسترده و دوردست و پهناور می شود. "من" مشتاق "من" های دیگر است و طالب "ما" شدن است. زندگی حرکتی از "من" بسوی "ما" است اما معمولا از "من" به "آنها" منحرف می شود و به خدا که "ما" است نمی رسد.

 

تنها عقل است که می تواند انسان را در راه تشخیص میان راه حقیقی و غیر حقیقی (راه درست و غلط) رهنمون سازد. برای همین است که انسان در طول اعصار همواره با ذکر گایاتری از خداوند خواسته "ضمیر مرا روشن فرما و عقل مرا برانگیز تا بتوانم در راه درست گام بردارم".

 

نیروی استدلال انسان نه تنها از تعلیم و تربیتی که می یابد شکل می گیرد بلکه بیشتر از اثرات زندگیهای گذشته و دریافت رویدادهای آینده شکل می گیرد. اگر از آن نیرو برای خود بزرگ بینی استفاده شود کذب و اوهام را تغذیه کرده است. اگر از آن در راه خدمت به دیگران استفاده شود مکاشفۀ واقعیت را ارتقاء خواهد داد. استدلال باید آشفتگی و پوچیهای ذهن را بررسی کند و الوهیت متجلی و موجود در هر فرد را تقویت کند.

 

عشق خود را به همگان عطا کنید. از نفس خویش بگذرید. در خدمت به دیگران قهرمان باشید. در رأفت به دیگران با آنها احساس خویشاوندی کنید. بینشی از آتما که همگان را منور می کند پیدا کنید و از آن وجد بی پایان بدست آورید.

 

همۀ آنهاییکه به جسم وارد می شوند آواتار می باشند، بعبارت دیگر ظهورات الهی یا تجلیات خداوند. پس ویژگی خاص راما، کریشنا، بودا یا مسیح چیست؟ و چرا زادروز آنها را با چنین حرمت و شوقی برگزار می کنیم؟ ویژگی آنها آنست که آنها متوجۀ آتما که حقیقت است می باشند در حالیکه شما به آن آگاه نیستید. آگاهی عنایت، شکوه، عظمت، نیرو و ابهت عطا می کند. آگاهی رهایی از قید زمان، فضا، علت و معلول، خواب، رؤیا و بیداری عطا می کند. برای شما خواب تخیل است، رؤیا فانتزی و بیداری طوفانی چند جانبه است، در حالیکه آواتارها همیشه هشیار، آگاه و همواره بیدار و آماده به کارند.

 

انسان فاضل کسی است که استدلال خود را خیلی حاذق و روشن نگهدارد و چیزها را آنطور که هستند ببیند. او به این پیام و توصیه گوش فرا می دهد:

 

زندگی مبارزه است، با آن رو در رو شوید

زندگی عشق است، آنرا با دیگران سهیم شوید

زندگی رؤیاست، به آن پی ببرید

زندگی بازی است، بازی اش کنید

 

پیشرفت یک زائر واقعی همین است و بمانند حرکت جسورانۀ یک شیر در جنگل است که بدون ترس مقتدر، صاحب اختیار و پیروز است. غرش شیر همۀ اهل جنگل را به وحشت و گریز می اندازد. بهمین ترتیب هالۀ فضیلت رشتۀ تاریک ترس و تردید را از هم می پاشد.

 

زندگی همچون یک طوفان خشمگین پیش می رود و سالهای عمر عطا شده مانند برف در مقابل خورشید ذوب می شود، اما انسان این تغییر ارزشمند را به هدر می دهد و آنرا به حماقت، سرمستی و سبک سری سپری می کند. شوق روح انسانی که در دعا می گوید "خدایا! مرا از کذب به حقیقت، از ظلمت به نور و از مرگ به ابدیت برسان" بدون پاسخ باقی می ماند. ارج نهادن به آواتار و جشن گرفتن روزی که آواتار خود انسانیت را تقدیس می کند چه فایده ای دارد؟

 

پیام آواتار باید زاده شود، زنده شود، در شما رشد کند، در قلب شما... آنست که باید جشن گرفته شود. تولد آواتار را در روستاهای خود جشن بگیرید، نیازی به آمدن شما با طی مسافتهای زیاد به جایی که من بطور فیزیکی وجود دارم نیست. بذرهای عشق را در قلوب خود بکارید و بگذارید به درختان خدمت بدل شوند و میوۀ شیرین وجد را بر شما ارزانی دارند. این وجد را با دیگران سهیم شوید. اینست راه صحیح جشن گرفتن تولد آواتار.

 

بارها به شما گفته ام که زندگی من پیام من است و بارها از شما خواسته ام بنا به گفتۀ مقدسات مادر خود را همچون خود الوهیت، پدر خود را همچون الوهیت، معلم خود را همچون الوهیت و میهمان خود را همچون الوهیت ارج  نهید و حال خود بسوی مقری که والدینم آرمیده اند می روم تا همانگونه که به شما توصیه کرده ام قدردانی، سپاس و احترام خود را نسبت به آنها ادا کنم. پس از آن پرچم پراشانتی بر فراز معبد مندیر بر افراشته خواهد شد. این پرچم را بر فراز معابد قلب تان، معابدی که خداوند در آن سکنا داده شده و هر لحظه به حضور او در زندگی خود پی می برید به اهتزاز در آورید.

 

 

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر1972

 

قسمت دوم

 

مظاهر عشق الهی!