تبرک روز تولد

باگاوان

Birthday Blessings of Bhagawan

 

هفتاد و پنچمین سال آواتار

75th Year of the Avathar

 

 

  

گزیده هایی از

سخنرانی های روز تولد

باگاوان شری ساتیا سائی بابا

 

    

پیشگفتار

 

 

 

در گذر آرام زمان نشانه های مشخصی وجود دارد چون روز و شب، کم شدن و کامل شدن ماه و فصول و غیره. تقسیم بندی های دیگری نظیر ماه ها و اعصار کاملا دست ساخته انسان اند و عمدتا اختیاری. پس روز تولد از این نظر کم اهمیت است، مگر شاید برای شخصی که تولد خودش است.

 

اما روز تولد باگاوان شری ساتیا سائی بابا مقوله ای دیگر است و اهمیت عالم گیر دارد. در چنین روزی هر ساله باگاوان پیام الهی خود را نه تنها برای میلیون ها پیرو خود در سراسر جهان، بلکه برای کل عالم بشریت ادا می کند. در این رابطه اگر بخواهیم نقل قولی از خود باگاوان داشته باشیم می فرمایند "تمامی آنهایی که جسم اختیار کرده و به دنیا آمده اند آواتار اند- یعنی ظهور الوهیت یا تجلی خدا. پس خصوصیات خاص راما، کریشنا، بودا و مسیح چیست؟ چرا تولد آنها را با این همه ارج، شوق و احترام جشن می گیرند؟ ویژگی روز تولد آنها در این است که آنها به آتما (روح الهی) که حقیقت است آگاه اند، اما شما به آن آگاه نیستید".

 

"پیام آواتار باید زاده شود، زنده شود، در شما نمو کند، در قلب شما... این است روز تولدی که باید جشن بگیرید".

 

جناب پرم لوترا این مرواریدها و گوهرهای فضیلت و حکمت را که هر ساله در 23 نوامبر سالهای بین 1960 الی 1999 میلادی ارائه شده اند گرد آوری نموده است. انتشارات شری ساتیا سائی افتخار دارد که این گرد آوری را به صورت کتاب در آورده و به عنوان هدیه ای به قدوم نیلوفرین باگاوان در روز تولد 75 سالگی اش تقدیم کند.

 

مسؤل برگزاری مراسم جشن – 18/9/2000

 

 

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1960

 

 

قسمت اول

 

مظاهر عشق!

 

شما می توانید افتخار کنید که پوتاپارتی روستایی است که از هیمالیا گرفته تا جنوبی ترین نقطه هند کانیاکوماری مشهور شده اما این امر مسؤلیت بزرگی نیز به همراه دارد. مراسم امروز به نظر من تاج و شکوه مراسم جشن تولد امسال است زیرا چهره رعیت ها را با امید و نشاطی نو  خندان می بینم. ریش سفیدان این روستا بالاخره به آنچه در سالیان متمادی به خاطر نقصانات خود از دست داده اند پی بردند.

 

برای به دست آوردن مروارید شخص باید از ساحل خیلی دور شود و در اعماق دریا غوطه ور شود. در آبهای کم عمق ساحل پرسه زدن و بیان این که داستان مروارید افسانه ای بیش نیست علامت بی خردی است. به همین ترتیب بزرگترها در اینجا نیز به حکایات نیروی معجزات من تردید داشتند و از فرصت هایی که در خانه هایشان در دسترس داشتند بی نصیب ماندند. آنها فقط بارقه را دیدند اما حرارت را نچشیدند. این بدان معنا است، با آنکه از نظر فیزیکی خیلی به من نزدیک بودند اما در عمل خیلی دور بودند. به من نزدیک نشدند تا حرارت قلبم را احساس کنند.

 

انسانهای امروزی در لذات زودگذر و کذب غوطه ور اند و فرصت طلایی حقیقت و جاودانگی را از دست می دهند. آنها از میوه ای که در درختان حیاطشان می روید بی خبرند و آنرا انکار می کنند و قبل از رسیدنش آنرا می چینند و همه جا جار می زنند که ترش است. تقدیر کسی که خدا را همواره انکار کرده و به دنبال لذات زودگذر، حرص و غرور داشته، این چنین است.

 

در واقع پوتاپارتی نامی است که امروزه توسط میلیون ها نفر به خاطر آورده می شود و به آن حرمت گذارده می شود و به عنوان نامی جاودان در تاریخ به خاطرها سپرده خواهد شد. هیچ روستایی دیگر در منطقه چنین اقبالی نداشته است اما شما نسبت به شناخت این مطلب خیلی کند بوده اید. بیست سال است که تلاش شده تا امواج جناح بندی در این روستا آرام بگیرد. در طول سالیانی که روستاهای بسیار دیگری طالب لطف و عنایت من بودند و آن را به دست آوردند، پیروان به کرات از من درخواست داشتند تا از این روستای تاریک خارج شوم و در جایی مانند بنگلر یا مدرس و یا شهری نظیر آنها و یا حتی ترجیحا در یک منطقه روستایی آرام دیگری اسکان گزینم. اما بگذارید در همین جا و همین حالا به شما بگویم که این درخت باید در نقطه ای که سبز شده رشد کند و در مکان دیگری کاشته نخواهد شد. من این محل را ترک نخواهم کرد. این مکان به تیروپاتی (مکان مشهور زیارتی) بدل خواهد شد و آنهایی که امروز پسران و دختران خردسال اند یقینا آن را در کمال شکوه خود خواهند دید.

 

شما باید شاکر خداوند باشید که فرصتی برای خدمت به خود و دیگران و همچنین برای بر پایی شکوه و عظمتش به شما عطا کرده است. شما باید همه را بعنوان خواهران و برادران خود بدانید. اگر بالعکس قلوب خود را با تنفر و جنجال مسموم کنید، از این کار چه عایدتان خواهد شد؟ آیا در پیروی از این راه آرامش و رضایت خاطر کسب نموده اید؟ تنها تنفر و صدمه بیشتر نصیبتان شده است.

 

روستاهای اطراف از مساعدت های دولت استفاده کرده اند و از برخی جهات پیشرفت نموده اند اما در اینجا نیازی نیست که شما دست خود را به سوی دولت دراز کنید. نزد شما درخت بر آورنده آرزوها است که هر آنچه می خواهید حاضر است به شما عطا کند. خدا نزد شما است و حامی و تعالی بخش همه است. خصایل خوب انسانها بیت المال دولت است و ذکر نام خداوند مبنای همه خصایل نیک.

 

خرسندی و سرور حق مادر زادی شما است. آرامش درونی ترین ذات شما است. خداوند حامی و تکیه گاه شما است. او را نادیده نینگارید و با داستانهایی که از کبر و بدخواهی ساخته شده از راه ایمان دور نیفتید.

 

نام خدا را برگیرید، هر نامی از نام های بی شمار او که برایتان دل نشین تر است همراه با هر شکلی که مناسب آن نام است. آن را از همین لحظه ذکر گویید که شاهراه کسب سرور و آرامش است و شما را در راه احساس برادری و دور کردن دشمنی با هم نوعان تمرین خواهد داد.

 

 

Text Box:  
شما به پراشانتی نیلایام می آیید همان گونه که اتومبیل ها به تعمیرگاه می آیند. شما اینجا را طوری باید ترک کنید که با رنگی جدید و تعویض همه پیچ و مهره های آسیب دیده، با موتوری تمیز، پاک و تنظیم شده همراه با کلیه وسایل، کامل، منظم و زیبا، که در وضعی عالی و بی دغدغه آماده سرعت گرفتن در راهی باشید که در پیش دارید. هر عادت بد باید با عادتی خوب جایگزین شود، هیچ اثری از بدی را نباید اجازه دهید باقی بماند، قلب باید از هر گونه خودخواهی و نفس تهی شود. این است ثمره زیارتی که باید به دست آرید. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1960

 

 

قسمت دوم

 

مظاهر عشق!

 

هر شکل و فرمی که جواهر داشته باشد طلا تنها مبنا و پایه آن است. به هنگام ساخته شدن، جواهر ذات عالمگیر خود را از دست می دهد و محدود می شود. از دست دادن نام و شکل طلا و جواهر شدن حس جدایی به وجود می آورد و اصل یکتا فراموش می شود. روح انسان تغییر ناپذیر است و هیچ کس نمی تواند آن را به چیزی بدل کند. ذات روح توسط حجاب های مختلف جهالت پوشانده شده است، همچون حجاب هایی که شاعر تیاگاراجا در مناجات خود می سرود- "آیا این پرده جهالت هرگز دریده نخواهد شد؟".

 

حجاب ها به شکل ذهن، عقل و غیره اند. جواهر باید بداند که بیضی، مربع، تخت یا گرد نیست و هرگز هم نبوده و زنجیر گردن و پا و یا انگشتر و النگو نیز نخواهد بود. جواهر باید شوق شناخت ذات واقعی خود را داشته باشد و جدا از شکل ظاهری غیر واقعی فعلی خود به حقیقت اساس خویش آگاه باشد. وقتی جواهر دوباره طلا می شود و به خود همچون چیزی جز طلا نمی اندیشد می توان گفت که به وجد و سرور رسیده است.

 

به آن علت که شما در جسم مأوا گزیده اید پس نمی توانید خود جسم را "من" بنامید. شما می دانید که جدا از جسم هستید و به طور موقت در آن جای گرفته اید. وقتی در ارابه ای حرکت می کنید نمی گویید که شما ارابه اید، مگر نه؟ وقتی به منزل می رسید و از ارابه پیاده می شوید آنرا به داخل نمی برید. به همین ترتیب وقتی به "منزل" می رسید این جسم را رها می کنید.

 

"من" در شما خدا است، خود موجود والای الهی. "من" موج کوچکی است که با حرکت باد بر سطح آبهای عمیق دریا به حرکت در می آید. موج این تصور را در شما به وجود می آورد که از اقیانوس بی همتای دیرینه جدا هستید، اما این ظاهر قضیه بیش نیست و بازتاب دو اندیشه است- نام و شکل. این دو اندیشه را رها کنید و موج در دریا رها می شود و واقعیت آن بر شما مستولی شده و آگاه می شوید.

 

خداوند شکوه و عشق خود را در انسان آشکار می سازد. عشق اشکال گوناگونی دارد: دلبستگی به ثروت، والدین، فرزندان و یا شریک زندگی و دوستان. همه اینها بارقه های یک شعله واحد اند و عشق عالمگیر بالاترین ابراز آن است. این عشق را نمی توان با مطالعه کتب راهنما و حفظ کردن مراحل مختلف آن پرورش داد بلکه باید آن را با شوق عظیم دریافت نور و تحمل رنج طاقت فرسای فرار از تاریکی و مشاهده نور آغاز کرد، همان گونه که در دعا ابراز می شود: "خداوندا ظلمت را از من بزدا و مرا نور عطا فرما". شوق، خود نور را به پایین خواهد کشید. عشق به خودی خود رشد خواهد کرد و با کیمیای آرام و اجتناب ناپذیر خود شما را به طلا بدل خواهد ساخت.

 

زمانی که نام خداوند را که اصل حلاوت است بر زبان جاری کنید، حلاوت موجود در شما را بیدار خواهد کرد و وقتی سرور آن را چشیدید دیگر هرگز نخواهید توانست حتی یک لحظه بدون آن وجود داشته باشید و مانند هوا برای ریه شما ضروری خواهد شد. شاید با شنیدن برخی داستانهای اسطوره ای شما بگویید تنها کافی است که انسان نام خدا را در لحظات آخر عمر بر زبان داشته باشد تا رستگار شود. اما به یاد آوردن نام خدا اگر در طول سالها آن را تمرین نکرده باشید کاری بس دشوار خواهد بود. در بحران احساسات و افکاری که در آخرین لحظات عمر شما را فرا می گیرد نام خدا فراموش خواهد شد مگر آنکه از همین حالا تمرین کنید که نام او را هر لحظه که اراده کنید به سطح بالای آگاهی خود فرا خوانید.

 

مغازه داری با الهام گرفتن از یک داستان اسطوره ای تصمیم گرفت نام خدا را از راهی میانبر در آخرین لحظات عمر به یاد آورد. او نام فرزندان خود را نام آواتارها (تجلیات الهی) نهاد زیرا می دانست که بالاجبار به هنگام مرگ فرزندان خود را به بستر خویش فرا خواهد خواند. بالاخره زمان مرگ فرا رسید و همان گونه که انتظار می رفت نام یکایک فرزندان خود را صدا زد. او شش پسر داشت و بدین ترتیب جمعا شش بار نام خدا را با وساطت صدا زد. پسرها آمدند و بر بالین پدر ایستادند و او جمع آنها را بر انداز کرد و فکری که در لحظه مرگ به ذهنش خطور کرد این بود که "ای وای! همه آنها که آمده اند! پس حالا چه کسی مواظب مغازه است؟". بدین منوال می بینیم که مغازه در طول عمر عین نفس زندگی او بود و او نمی توانست آنا فکر خور را از آن به خدا برگرداند. علیرغم هرآنچه که خواست شما باشد مزد عمل در آخر نقش خود را ایفا خواهد کرد.

 

داشتن نام خدا بر زبان در آخرین لحظات عمر موفقیت کمی محسوب نمی شود و نیاز به تمرین سالیان متمادی با پشتوانه ایمانی قوی و عمیق دارد و به شخصیتی قوی و عاری از نفرت و بدخواهی، زیرا تفکر به خداوند نمی تواند در فضایی حاکی از حرص و غرور دوام آورد و از کجا معلوم که لحظه آخر شما کدام باشد؟ "یاما" (فرشته مرگ) خبر نمی کند: "آماده؟ می خواهم عکس بگیرم...) اگر می خواهید عکس شما بر دیوارهای بهشت آویخته شود باید جذاب باشد. سر و وضع، و پز و لبخندتان همه باید زیبا باشند. پس بهتر است با داشتن نام بر زبان و درخشش شکوه خداوند در ذهن، شب و روز آماده باشید. آنگاه هر لحظه که عکس شما را بگیرند زیبا خواهد بود.

 

آنچه که بیش از هر چیز بدان نیاز هست پرورش خصایل نیک، ترس از گناه و ترس از خلاف است. از کجا باید فهمید که عمل یا فکری گناه یا خلاف است؟ این کار را باید بر مبنای مقدسات و ندای باطن انجام داد. بدون ایمان پیشرفت میسر نیست، حتی در دنیای مادی. علم آنچه را که قابل رؤیت است تصدیق می کند ولی تا چه حد می توان به دنیای قابل رؤیت اعتماد کرد؟ شما انسانها را بر مبنای لباس و یا آرایش مویشان حرمت نمی گذارید زیرا اینها فقط ظواهر امر است. شما آنها را بر مبنای شخصیت و دست آوردهایشان که غیر قابل رؤیت اند حرمت می گذارید.

 

نام خدا مانند بذری است که در قلب خود می کارید. وقتی باران رحمت او بر بذر ببارد به شکل یک درخت جالب دوست داشتنی جوانه خواهد زد. همه درختانی که با ذکر نام خداوند سبز می شوند به همان اندازه دوست داشتنی و سایه دار هستند. اگر نام کریشنا را به زبان آورید بینش و شکلی  که بر خواهید انگیخت شکل کریشنا خواهد بود و اگر نام راما را ذکر کنید شکل راما را بر خواهید انگیخت.

 

اگر خواسته شما به اندازه کافی صادقانه و قوی باشد خداوند آن را در یک لحظه برآورده خواهد کرد. شما صرفا نباید اجازه دهید که ذهنتان در اثر تردید و دلشکستگی پریشان شود. همه چیز را به او واگذار کنید و راحت گیرید. شخص بی ایمان دستخوش تلاطم امواج دریا می شود، به مانند کشتی ای که گرفتار طوفان آمده و نه سکانی دارد و نه لنگری. یک سرسپرده فراز و نشیب های زندگی را با ذهنی متعادل تحمل می کند. او بر قایقی متوازن سوار است و آرامش درون دارد که سرچشمه ای از نشاط است و او را حفظ می کند و تداوم می بخشد.

 

شاستری (حکیم)  بایراگی به شما اظهار داشت که این روز پربرکتی برای شما است زیرا زادروز من است. اما بگذارید به شما بگویم که من این چنین زادروزهای مشابه زیادی دارم. روز مبارک برای شما روزی است که ذهنتان در آن پاک شود نه روزی که من شکل بشری در آن به خود گرفته ام. من همواره نو و در عین حال کهن هستم. همیشه جدید و همواره قدیمی هستم. من همیشه برای احیای تقوا می آیم، برای کمک به انسان های متقی و پرهیزگار تا شرایطی مناسب برای پیشرفتشان فراهم آورم. برخی اشخاص مردد و مشکوک شاید بپرسند: "آیا خدا می تواند شکل بشری به خود بگیرد؟". خوب، انسانها تنها با رؤیت شکل بشری می توانند وجد حاصل نمایند زیرا ما تعلیم، الهام و روشن بینی را تنها از طریق زبان و مراودات بشری می توانیم حاصل کنیم.

 

من هرگز شما را به انتخاب نام یا شکلی خاص اجبار نخواهم کرد. خداوند میلیون ها نام و شکل دارد و می خواهد که با ذکر آنها و تفکر بر نمادهای آن ایمان و دلبستگی در شما بیدار شود. برای همین است که رشته ای با 1008 نام در نیایشها به کار می برند زیرا شاید سرسپرده ای توسط یکی از نامها به خداوند گرایش پیدا کند در حالیکه دیگر نامها اثری بر او نداشته باشند و یا حواس او را از خدا دور کنند. درست به منزله سرمای هوا که آب را به یخ بدل می کند. نیاز پرمشقت و تمنای یک سرسپرده، خدای بی شکل را در نمادی خاص برایش متجلی می سازد. همانگونه که گفته اند "هرچه احساس پیرو، شکلی که برایش متجلی می شود نیز همان". خداوند در مقابل ارادت شما سر خم می آورد و همه مشقات شما را به شرط آنکه به او اعتماد کنید به دوش می گیرد.

 

بنابراین احساسات، اعمال و گفتار خود را طوری تنظیم کنید که در اینجا مسرور، بعد از اینجا هم مسرور و همواره سرور دائمی داشته باشید. برای هرسه اینها شما را تبرک می کنم تا موفقیت بیشتری در تلاش خود حاصل کنید.

 

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1961

 

 

مظاهر عشق الهی!

 

امروز روز 23 نوامبر سال 1961 اهمیت بسیاری دارد. نه تنها زاد روز این آواتار است بلکه سایی آواتار پیشین نیز در چنین روز پنج شنبه ای و پس قرص کامل ماه کارتیکا (ماه قمری هندی) معرفی گشت. امروز نیز هم پنج شنبه است و هم روز بعد از قرص کامل ماه.

 

شما همه خیلی خوش اقبالید که از راههای دوردست به پراشانتی نیلایام جهت کسب دارشان (بزم شهود) در این روز مبارک آمده اید، اما سروری که امروز دریافت می کنید تنها یادآور سرور کامل جاودانگی است که برایتان در نظر گرفته شده است. در واقع برای همه ابناء بشر این سرور حق مادرزادی شماست و این وجد کوتاه جز قطره ای از آن اقیانوس نیست. برای دریافت آن شما باید خود را وقف سادانای ممتد و با آگاهی تمرین معنوی کنید. نمادی که بر روی بیرق پراشانتی و نمادی که از سازه ای بتونی ساخته شده و در مقابل نیلایام قرار داده شده باید توسط هریک از شما بوضوح فهمیده شود: به شهوت، خشم و تنفر غلبه کنید و در قلمرو مساوات عشق بدون تبعیض در مقابل همه مخلوقات و موجودات زنده حرکت کنید. آنگاه برای یوگا (ارتباط باطنی با الوهیت) آماده خواهید بود که گلبرگهای قلب شما را شکوفا خواهد کرد. سپس از عطر شیرین آن نیلوفر شعله فضیلت معنوی بر خواهد خواست و روشنی بخش توهم جهان خواهد بود و آنرا از میان خواهد برد تا شما و شعله یکی شوید.

 

وقتی که شما بدان نزدیک می شوید عظمت و بزرگی کامل آن را مشاهده می کنید. تصور کنید شما آن را کوچک می بینید، مفهوم این کار چیست؟ به مفهوم کوچکی آن نیست بلکه به معنی دوربودن شماست. به یاد داشته باشید که خورشید و ماه به نظر بسیار عظیم می آیند، بسیار عظیم تر از ستارگان چرا که آنها نزدیک و ستارگان دورند، به خداوند نزدیک شوید و به بزرگی وی پی ببرید.

در دوردست نایستید و بگویید کوچک است.

 

تجلیات الهی به خاطر حمایت از دارما،تعیین حدود آن و هدایت آن و نشان دادن راه حقیقی فعالیت عاری از آرزو به ابنای بشر است. این تنها تکلیفی است که من بدان مشغولم و بطرق مختلف انجام می دهم. بجای تحول دادن شما بدون آگاهی و علم خودتان بهتر آنست که شما را با همکاری و علم خودتان متحول سازم. بدین دلیل من شکوه خود را و تا حد کمی توسط آنچه شما معجزه می نامید عیان می کنم. من بخاطر نام و شهرت این کا را نمی کنم. من ذاتا معجزه ام و هرلحظه من یک معجزه است. معجزات من فراسوی درک، هنر، مهارت و عقل شماست. من باید هریک از شما را نجات دهم، حتی اگر بگوییر نه و دور شوید من این کار را خواهم کرد. آنهایی که از من دور شده اند باید دیر یا زود به امت و گروه من باز گردند زیرا اجازه نخواهم داد که دور بمانند. من آنها را بسوی خود خواهم کشاند. این ذات، عشق و رحمت من است.

 

دارمای واقعی شما و هدفی که بخاطر آن به دنیا آمده اید کسب و لذت بردن از آن شعف است که هیچ عامل خارجی نمی تواند آنرا تغییر یا کاهش دهد. بدست آوردن آن وجد آسان است و توسط هرکس قابل انجام. هر کسی که در خلوت بنشیند و ذهن خود را علیرغم امیال و انزجارهای خود بدون آلایش بررسی کند درخواهد یافت که زندگی رؤیایی بیش نیست و اینکه پناهی آرام و بی تلاطم در قلب خود دارد و می آموزد چگونه به اعماق خنک قلب خود غوطه خورد و مشتهای بد و خوب تقدیر را انکار و فراموش کند.

 

پزشک نخست بیماری را تشخیص داده سپس راه درمان آنرا تجویز می کند. بهمین ترتیب شما نیز باید بیماری خود را اول تشخیص دهید، یعنی درباره رنج، درد و زحمت شجاعانه و با دقت تحقیق کنید تا دریابید ذات شما وجد و سرور است و شما باشتباه به آنچه فانی است هویت یافته اید- یعنی آنچه که سطحی و زودگذر است شما را دستخوش دلبستگی و غم می کند. شما باید بدانید که شادی و غم هردو گذرا هستند، بمانند ابرهای سفید و سیاه در آسمان آبی و باید بیاموزید که هم با برکت زندگی و هم با نکبت آن یکسان و آرام برخورد کنید.

 

اگر زمان درست استفاده شود جاهلان نیز خواهند توانست به موبدان بالاترین رده بدل شوند و موبدان خود را به عالیترین ذات کیهانی بدل نمایند.

 

درست بمانند ماهی که داخل آب می تواند زندگی کند و آن عنصر را در اطراف خود حس می کند بهمین ترتیب انسان حیوانی نیست تنها زمانیکه در شعف غوطه ور است می تواند ادامه حیات دهد. او نه تنها باید در منزل سرور داشته باشد بلکه در جامعه و در دنیا اما بیش از هرچیز در قلب خود مسرور باشد. در واقع سرور قلبی در همه جا سرور می آفریند. قلب سرچشمه سرور است. آن چشمه را باید با مراقبه دائم، ذکر و تفکر بر شکوه الهی به عنایات و به تجلیات بی نهایت وی دسترسی داشته باشد. به هدف خود سخت بچسبید، یک پیرو هرگز نباید به عقب باز گردد. هرگز جایی برای تردید و یاس باقی نگذارید.

 

شخصی که اتومبیل می راند حواسش بر جاده است زیرا می خواهد هم خود و هم دیگران را از حادثه بدور نگهدارد. در این مورد ترس حواس جمعی را بوجود می آورد. بدانید که عشق نیروی عظیم تری برای تمرکز حواس است. اگر عشق پیوسته و مصمم داشته باشید تمرکز شما شدیدتر و گسسته و شکسته نمی شود. ایمان به عشق مبدل می شود و عشق به تمرکز. در چنین شرایطی دعا میسر می شود و شروع به میوه دادن می کند. با استفاده از نام خدا بعنوان نمادی از او دعا کنید و در هنگام دعا همه امواج متشنج ذهن را سکون بخشید. دعا را بعنوان وظیفه ای برای اصل موجودیت خویش و برای توجیه آمدنتان به دنیا بعنوان انسان انجام دهید.

 

احساس مالکیت "مال من" و "مال تو" تنها رفتارهایی هستند برای هویت یابی و واقعی نیستند. آنها زودگذرند. "مال او" تنها حقیقت جاودانه است. بمانند مدیر مدرسه که موقتا مسؤل اموال مدرسه است و وقتی انتقال می یابد و یا بازنشسته می شود باید آنها را عینا تحویل دهد. هرآنچه را در مالکیت شماست با دید مدیر مدرسه بر اموال مدرسه نگاه کنید و همواره بدانید که آخرین بررسی نزدیک است. با خوشی منتظر آن لحظه باشید و برای آن رویداد آماده باشید. حساب کتابهای خود را به روز کنید و مانده را آماده تحویل.بگفته مقدسات هرآنچه را در اختیار شما گذارده شده با دقت و سخت کوشی نگهداری کنید.

 

خداوند خدای آب است، اما آبی که او خدای آنست چیست؟ او در قلب ساکن است و وقتی حضور او احساس شود سنگدل ترین قلبها ذوب می شود و آب از چشمان بصورت اشک شوق، قدردانی و کمال جاری می شود. می گویند که حضور او زمانی که انسان سرشار از حس همدردی است احساس می شود. او را وقتیکه دیگران غمگینند غمگین می کند و وقتی شادند شاد می کند. خدا کسی است که اشک شوق به چشم می آورد. نقش غده اشک نزد شما همین است: ابراز شوق درون و نه گریستن مانند یک دیوانه و یا یک بزدل.