تبرک روز تولد

باگاوان

Birthday Blessings of Bhagawan

 

هفتاد و پنچمین سال آواتار

75th Year of the Avathar

 

 

  

گزیده هایی از

سخنرانی های روز تولد

باگاوان شری ساتیا سائی بابا

 

    

پیشگفتار

 

 

 

در گذر آرام زمان نشانه های مشخصی وجود دارد چون روز و شب، کم شدن و کامل شدن ماه و فصول و غیره. تقسیم بندی های دیگری نظیر ماه ها و اعصار کاملا دست ساخته انسان اند و عمدتا اختیاری. پس روز تولد از این نظر کم اهمیت است، مگر شاید برای شخصی که تولد خودش است.

 

اما روز تولد باگاوان شری ساتیا سائی بابا مقوله ای دیگر است و اهمیت عالم گیر دارد. در چنین روزی هر ساله باگاوان پیام الهی خود را نه تنها برای میلیون ها پیرو خود در سراسر جهان، بلکه برای کل عالم بشریت ادا می کند. در این رابطه اگر بخواهیم نقل قولی از خود باگاوان داشته باشیم می فرمایند "تمامی آنهایی که جسم اختیار کرده و به دنیا آمده اند آواتار اند- یعنی ظهور الوهیت یا تجلی خدا. پس خصوصیات خاص راما، کریشنا، بودا و مسیح چیست؟ چرا تولد آنها را با این همه ارج، شوق و احترام جشن می گیرند؟ ویژگی روز تولد آنها در این است که آنها به آتما (روح الهی) که حقیقت است آگاه اند، اما شما به آن آگاه نیستید".

 

"پیام آواتار باید زاده شود، زنده شود، در شما نمو کند، در قلب شما... این است روز تولدی که باید جشن بگیرید".

 

جناب پرم لوترا این مرواریدها و گوهرهای فضیلت و حکمت را که هر ساله در 23 نوامبر سالهای بین 1960 الی 1999 میلادی ارائه شده اند گرد آوری نموده است. انتشارات شری ساتیا سائی افتخار دارد که این گرد آوری را به صورت کتاب در آورده و به عنوان هدیه ای به قدوم نیلوفرین باگاوان در روز تولد 75 سالگی اش تقدیم کند.

 

مسؤل برگزاری مراسم جشن 18/9/2000

 

 

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1960

 

 

قسمت اول

 

مظاهر عشق!

 

شما می توانید افتخار کنید که پوتاپارتی روستایی است که از هیمالیا گرفته تا جنوبی ترین نقطه هند کانیاکوماری مشهور شده اما این امر مسؤلیت بزرگی نیز به همراه دارد. مراسم امروز به نظر من تاج و شکوه مراسم جشن تولد امسال است زیرا چهره رعیت ها را با امید و نشاطی نو  خندان می بینم. ریش سفیدان این روستا بالاخره به آنچه در سالیان متمادی به خاطر نقصانات خود از دست داده اند پی بردند.

 

برای به دست آوردن مروارید شخص باید از ساحل خیلی دور شود و در اعماق دریا غوطه ور شود. در آبهای کم عمق ساحل پرسه زدن و بیان این که داستان مروارید افسانه ای بیش نیست علامت بی خردی است. به همین ترتیب بزرگترها در اینجا نیز به حکایات نیروی معجزات من تردید داشتند و از فرصت هایی که در خانه هایشان در دسترس داشتند بی نصیب ماندند. آنها فقط بارقه را دیدند اما حرارت را نچشیدند. این بدان معنا است، با آنکه از نظر فیزیکی خیلی به من نزدیک بودند اما در عمل خیلی دور بودند. به من نزدیک نشدند تا حرارت قلبم را احساس کنند.

 

انسانهای امروزی در لذات زودگذر و کذب غوطه ور اند و فرصت طلایی حقیقت و جاودانگی را از دست می دهند. آنها از میوه ای که در درختان حیاطشان می روید بی خبرند و آنرا انکار می کنند و قبل از رسیدنش آنرا می چینند و همه جا جار می زنند که ترش است. تقدیر کسی که خدا را همواره انکار کرده و به دنبال لذات زودگذر، حرص و غرور داشته، این چنین است.

 

در واقع پوتاپارتی نامی است که امروزه توسط میلیون ها نفر به خاطر آورده می شود و به آن حرمت گذارده می شود و به عنوان نامی جاودان در تاریخ به خاطرها سپرده خواهد شد. هیچ روستایی دیگر در منطقه چنین اقبالی نداشته است اما شما نسبت به شناخت این مطلب خیلی کند بوده اید. بیست سال است که تلاش شده تا امواج جناح بندی در این روستا آرام بگیرد. در طول سالیانی که روستاهای بسیار دیگری طالب لطف و عنایت من بودند و آن را به دست آوردند، پیروان به کرات از من درخواست داشتند تا از این روستای تاریک خارج شوم و در جایی مانند بنگلر یا مدرس و یا شهری نظیر آنها و یا حتی ترجیحا در یک منطقه روستایی آرام دیگری اسکان گزینم. اما بگذارید در همین جا و همین حالا به شما بگویم که این درخت باید در نقطه ای که سبز شده رشد کند و در مکان دیگری کاشته نخواهد شد. من این محل را ترک نخواهم کرد. این مکان به تیروپاتی (مکان مشهور زیارتی) بدل خواهد شد و آنهایی که امروز پسران و دختران خردسال اند یقینا آن را در کمال شکوه خود خواهند دید.

 

شما باید شاکر خداوند باشید که فرصتی برای خدمت به خود و دیگران و همچنین برای بر پایی شکوه و عظمتش به شما عطا کرده است. شما باید همه را بعنوان خواهران و برادران خود بدانید. اگر بالعکس قلوب خود را با تنفر و جنجال مسموم کنید، از این کار چه عایدتان خواهد شد؟ آیا در پیروی از این راه آرامش و رضایت خاطر کسب نموده اید؟ تنها تنفر و صدمه بیشتر نصیبتان شده است.

 

روستاهای اطراف از مساعدت های دولت استفاده کرده اند و از برخی جهات پیشرفت نموده اند اما در اینجا نیازی نیست که شما دست خود را به سوی دولت دراز کنید. نزد شما درخت بر آورنده آرزوها است که هر آنچه می خواهید حاضر است به شما عطا کند. خدا نزد شما است و حامی و تعالی بخش همه است. خصایل خوب انسانها بیت المال دولت است و ذکر نام خداوند مبنای همه خصایل نیک.

 

خرسندی و سرور حق مادر زادی شما است. آرامش درونی ترین ذات شما است. خداوند حامی و تکیه گاه شما است. او را نادیده نینگارید و با داستانهایی که از کبر و بدخواهی ساخته شده از راه ایمان دور نیفتید.

 

نام خدا را برگیرید، هر نامی از نام های بی شمار او که برایتان دل نشین تر است همراه با هر شکلی که مناسب آن نام است. آن را از همین لحظه ذکر گویید که شاهراه کسب سرور و آرامش است و شما را در راه احساس برادری و دور کردن دشمنی با هم نوعان تمرین خواهد داد.

 

 

Text Box:  
شما به پراشانتی نیلایام می آیید همان گونه که اتومبیل ها به تعمیرگاه می آیند. شما اینجا را طوری باید ترک کنید که با رنگی جدید و تعویض همه پیچ و مهره های آسیب دیده، با موتوری تمیز، پاک و تنظیم شده همراه با کلیه وسایل، کامل، منظم و زیبا، که در وضعی عالی و بی دغدغه آماده سرعت گرفتن در راهی باشید که در پیش دارید. هر عادت بد باید با عادتی خوب جایگزین شود، هیچ اثری از بدی را نباید اجازه دهید باقی بماند، قلب باید از هر گونه خودخواهی و نفس تهی شود. این است ثمره زیارتی که باید به دست آرید. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1960

 

 

قسمت دوم

 

مظاهر عشق!

 

هر شکل و فرمی که جواهر داشته باشد طلا تنها مبنا و پایه آن است. به هنگام ساخته شدن، جواهر ذات عالمگیر خود را از دست می دهد و محدود می شود. از دست دادن نام و شکل طلا و جواهر شدن حس جدایی به وجود می آورد و اصل یکتا فراموش می شود. روح انسان تغییر ناپذیر است و هیچ کس نمی تواند آن را به چیزی بدل کند. ذات روح توسط حجاب های مختلف جهالت پوشانده شده است، همچون حجاب هایی که شاعر تیاگاراجا در مناجات خود می سرود- "آیا این پرده جهالت هرگز دریده نخواهد شد؟".

 

حجاب ها به شکل ذهن، عقل و غیره اند. جواهر باید بداند که بیضی، مربع، تخت یا گرد نیست و هرگز هم نبوده و زنجیر گردن و پا و یا انگشتر و النگو نیز نخواهد بود. جواهر باید شوق شناخت ذات واقعی خود را داشته باشد و جدا از شکل ظاهری غیر واقعی فعلی خود به حقیقت اساس خویش آگاه باشد. وقتی جواهر دوباره طلا می شود و به خود همچون چیزی جز طلا نمی اندیشد می توان گفت که به وجد و سرور رسیده است.

 

به آن علت که شما در جسم مأوا گزیده اید پس نمی توانید خود جسم را "من" بنامید. شما می دانید که جدا از جسم هستید و به طور موقت در آن جای گرفته اید. وقتی در ارابه ای حرکت می کنید نمی گویید که شما ارابه اید، مگر نه؟ وقتی به منزل می رسید و از ارابه پیاده می شوید آنرا به داخل نمی برید. به همین ترتیب وقتی به "منزل" می رسید این جسم را رها می کنید.

 

"من" در شما خدا است، خود موجود والای الهی. "من" موج کوچکی است که با حرکت باد بر سطح آبهای عمیق دریا به حرکت در می آید. موج این تصور را در شما به وجود می آورد که از اقیانوس بی همتای دیرینه جدا هستید، اما این ظاهر قضیه بیش نیست و بازتاب دو اندیشه است- نام و شکل. این دو اندیشه را رها کنید و موج در دریا رها می شود و واقعیت آن بر شما مستولی شده و آگاه می شوید.

 

خداوند شکوه و عشق خود را در انسان آشکار می سازد. عشق اشکال گوناگونی دارد: دلبستگی به ثروت، والدین، فرزندان و یا شریک زندگی و دوستان. همه اینها بارقه های یک شعله واحد اند و عشق عالمگیر بالاترین ابراز آن است. این عشق را نمی توان با مطالعه کتب راهنما و حفظ کردن مراحل مختلف آن پرورش داد بلکه باید آن را با شوق عظیم دریافت نور و تحمل رنج طاقت فرسای فرار از تاریکی و مشاهده نور آغاز کرد، همان گونه که در دعا ابراز می شود: "خداوندا ظلمت را از من بزدا و مرا نور عطا فرما". شوق، خود نور را به پایین خواهد کشید. عشق به خودی خود رشد خواهد کرد و با کیمیای آرام و اجتناب ناپذیر خود شما را به طلا بدل خواهد ساخت.

 

زمانی که نام خداوند را که اصل حلاوت است بر زبان جاری کنید، حلاوت موجود در شما را بیدار خواهد کرد و وقتی سرور آن را چشیدید دیگر هرگز نخواهید توانست حتی یک لحظه بدون آن وجود داشته باشید و مانند هوا برای ریه شما ضروری خواهد شد. شاید با شنیدن برخی داستانهای اسطوره ای شما بگویید تنها کافی است که انسان نام خدا را در لحظات آخر عمر بر زبان داشته باشد تا رستگار شود. اما به یاد آوردن نام خدا اگر در طول سالها آن را تمرین نکرده باشید کاری بس دشوار خواهد بود. در بحران احساسات و افکاری که در آخرین لحظات عمر شما را فرا می گیرد نام خدا فراموش خواهد شد مگر آنکه از همین حالا تمرین کنید که نام او را هر لحظه که اراده کنید به سطح بالای آگاهی خود فرا خوانید.

 

مغازه داری با الهام گرفتن از یک داستان اسطوره ای تصمیم گرفت نام خدا را از راهی میانبر در آخرین لحظات عمر به یاد آورد. او نام فرزندان خود را نام آواتارها (تجلیات الهی) نهاد زیرا می دانست که بالاجبار به هنگام مرگ فرزندان خود را به بستر خویش فرا خواهد خواند. بالاخره زمان مرگ فرا رسید و همان گونه که انتظار می رفت نام یکایک فرزندان خود را صدا زد. او شش پسر داشت و بدین ترتیب جمعا شش بار نام خدا را با وساطت صدا زد. پسرها آمدند و بر بالین پدر ایستادند و او جمع آنها را بر انداز کرد و فکری که در لحظه مرگ به ذهنش خطور کرد این بود که "ای وای! همه آنها که آمده اند! پس حالا چه کسی مواظب مغازه است؟". بدین منوال می بینیم که مغازه در طول عمر عین نفس زندگی او بود و او نمی توانست آنا فکر خور را از آن به خدا برگرداند. علیرغم هرآنچه که خواست شما باشد مزد عمل در آخر نقش خود را ایفا خواهد کرد.

 

داشتن نام خدا بر زبان در آخرین لحظات عمر موفقیت کمی محسوب نمی شود و نیاز به تمرین سالیان متمادی با پشتوانه ایمانی قوی و عمیق دارد و به شخصیتی قوی و عاری از نفرت و بدخواهی، زیرا تفکر به خداوند نمی تواند در فضایی حاکی از حرص و غرور دوام آورد و از کجا معلوم که لحظه آخر شما کدام باشد؟ "یاما" (فرشته مرگ) خبر نمی کند: "آماده؟ می خواهم عکس بگیرم...) اگر می خواهید عکس شما بر دیوارهای بهشت آویخته شود باید جذاب باشد. سر و وضع، و پز و لبخندتان همه باید زیبا باشند. پس بهتر است با داشتن نام بر زبان و درخشش شکوه خداوند در ذهن، شب و روز آماده باشید. آنگاه هر لحظه که عکس شما را بگیرند زیبا خواهد بود.

 

آنچه که بیش از هر چیز بدان نیاز هست پرورش خصایل نیک، ترس از گناه و ترس از خلاف است. از کجا باید فهمید که عمل یا فکری گناه یا خلاف است؟ این کار را باید بر مبنای مقدسات و ندای باطن انجام داد. بدون ایمان پیشرفت میسر نیست، حتی در دنیای مادی. علم آنچه را که قابل رؤیت است تصدیق می کند ولی تا چه حد می توان به دنیای قابل رؤیت اعتماد کرد؟ شما انسانها را بر مبنای لباس و یا آرایش مویشان حرمت نمی گذارید زیرا اینها فقط ظواهر امر است. شما آنها را بر مبنای شخصیت و دست آوردهایشان که غیر قابل رؤیت اند حرمت می گذارید.

 

نام خدا مانند بذری است که در قلب خود می کارید. وقتی باران رحمت او بر بذر ببارد به شکل یک درخت جالب دوست داشتنی جوانه خواهد زد. همه درختانی که با ذکر نام خداوند سبز می شوند به همان اندازه دوست داشتنی و سایه دار هستند. اگر نام کریشنا را به زبان آورید بینش و شکلی  که بر خواهید انگیخت شکل کریشنا خواهد بود و اگر نام راما را ذکر کنید شکل راما را بر خواهید انگیخت.

 

اگر خواسته شما به اندازه کافی صادقانه و قوی باشد خداوند آن را در یک لحظه برآورده خواهد کرد. شما صرفا نباید اجازه دهید که ذهنتان در اثر تردید و دلشکستگی پریشان شود. همه چیز را به او واگذار کنید و راحت گیرید. شخص بی ایمان دستخوش تلاطم امواج دریا می شود، به مانند کشتی ای که گرفتار طوفان آمده و نه سکانی دارد و نه لنگری. یک سرسپرده فراز و نشیب های زندگی را با ذهنی متعادل تحمل می کند. او بر قایقی متوازن سوار است و آرامش درون دارد که سرچشمه ای از نشاط است و او را حفظ می کند و تداوم می بخشد.

 

شاستری (حکیم)  بایراگی به شما اظهار داشت که این روز پربرکتی برای شما است زیرا زادروز من است. اما بگذارید به شما بگویم که من این چنین زادروزهای مشابه زیادی دارم. روز مبارک برای شما روزی است که ذهنتان در آن پاک شود نه روزی که من شکل بشری در آن به خود گرفته ام. من همواره نو و در عین حال کهن هستم. همیشه جدید و همواره قدیمی هستم. من همیشه برای احیای تقوا می آیم، برای کمک به انسان های متقی و پرهیزگار تا شرایطی مناسب برای پیشرفتشان فراهم آورم. برخی اشخاص مردد و مشکوک شاید بپرسند: "آیا خدا می تواند شکل بشری به خود بگیرد؟". خوب، انسانها تنها با رؤیت شکل بشری می توانند وجد حاصل نمایند زیرا ما تعلیم، الهام و روشن بینی را تنها از طریق زبان و مراودات بشری می توانیم حاصل کنیم.

 

من هرگز شما را به انتخاب نام یا شکلی خاص اجبار نخواهم کرد. خداوند میلیون ها نام و شکل دارد و می خواهد که با ذکر آنها و تفکر بر نمادهای آن ایمان و دلبستگی در شما بیدار شود. برای همین است که رشته ای با 1008 نام در نیایشها به کار می برند زیرا شاید سرسپرده ای توسط یکی از نامها به خداوند گرایش پیدا کند در حالیکه دیگر نامها اثری بر او نداشته باشند و یا حواس او را از خدا دور کنند. درست به منزله سرمای هوا که آب را به یخ بدل می کند. نیاز پرمشقت و تمنای یک سرسپرده، خدای بی شکل را در نمادی خاص برایش متجلی می سازد. همانگونه که گفته اند "هرچه احساس پیرو، شکلی که برایش متجلی می شود نیز همان". خداوند در مقابل ارادت شما سر خم می آورد و همه مشقات شما را به شرط آنکه به او اعتماد کنید به دوش می گیرد.

 

بنابراین احساسات، اعمال و گفتار خود را طوری تنظیم کنید که در اینجا مسرور، بعد از اینجا هم مسرور و همواره سرور دائمی داشته باشید. برای هرسه اینها شما را تبرک می کنم تا موفقیت بیشتری در تلاش خود حاصل کنید.

 

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1961

 

 

مظاهر عشق الهی!

 

امروز روز 23 نوامبر سال 1961 اهمیت بسیاری دارد. نه تنها زاد روز این آواتار است بلکه سایی آواتار پیشین نیز در چنین روز پنج شنبه ای و پس قرص کامل ماه کارتیکا (ماه قمری هندی) معرفی گشت. امروز نیز هم پنج شنبه است و هم روز بعد از قرص کامل ماه.

 

شما همه خیلی خوش اقبالید که از راههای دوردست به پراشانتی نیلایام جهت کسب دارشان (بزم شهود) در این روز مبارک آمده اید، اما سروری که امروز دریافت می کنید تنها یادآور سرور کامل جاودانگی است که برایتان در نظر گرفته شده است. در واقع برای همه ابناء بشر این سرور حق مادرزادی شماست و این وجد کوتاه جز قطره ای از آن اقیانوس نیست. برای دریافت آن شما باید خود را وقف سادانای ممتد و با آگاهی تمرین معنوی کنید. نمادی که بر روی بیرق پراشانتی و نمادی که از سازه ای بتونی ساخته شده و در مقابل نیلایام قرار داده شده باید توسط هریک از شما بوضوح فهمیده شود: به شهوت، خشم و تنفر غلبه کنید و در قلمرو مساوات عشق بدون تبعیض در مقابل همه مخلوقات و موجودات زنده حرکت کنید. آنگاه برای یوگا (ارتباط باطنی با الوهیت) آماده خواهید بود که گلبرگهای قلب شما را شکوفا خواهد کرد. سپس از عطر شیرین آن نیلوفر شعله فضیلت معنوی بر خواهد خواست و روشنی بخش توهم جهان خواهد بود و آنرا از میان خواهد برد تا شما و شعله یکی شوید.

 

وقتی که شما بدان نزدیک می شوید عظمت و بزرگی کامل آن را مشاهده می کنید. تصور کنید شما آن را کوچک می بینید، مفهوم این کار چیست؟ به مفهوم کوچکی آن نیست بلکه به معنی دوربودن شماست. به یاد داشته باشید که خورشید و ماه به نظر بسیار عظیم می آیند، بسیار عظیم تر از ستارگان چرا که آنها نزدیک و ستارگان دورند، به خداوند نزدیک شوید و به بزرگی وی پی ببرید.

در دوردست نایستید و بگویید کوچک است.

 

تجلیات الهی به خاطر حمایت از دارما،تعیین حدود آن و هدایت آن و نشان دادن راه حقیقی فعالیت عاری از آرزو به ابنای بشر است. این تنها تکلیفی است که من بدان مشغولم و بطرق مختلف انجام می دهم. بجای تحول دادن شما بدون آگاهی و علم خودتان بهتر آنست که شما را با همکاری و علم خودتان متحول سازم. بدین دلیل من شکوه خود را و تا حد کمی توسط آنچه شما معجزه می نامید عیان می کنم. من بخاطر نام و شهرت این کا را نمی کنم. من ذاتا معجزه ام و هرلحظه من یک معجزه است. معجزات من فراسوی درک، هنر، مهارت و عقل شماست. من باید هریک از شما را نجات دهم، حتی اگر بگوییر نه و دور شوید من این کار را خواهم کرد. آنهایی که از من دور شده اند باید دیر یا زود به امت و گروه من باز گردند زیرا اجازه نخواهم داد که دور بمانند. من آنها را بسوی خود خواهم کشاند. این ذات، عشق و رحمت من است.

 

دارمای واقعی شما و هدفی که بخاطر آن به دنیا آمده اید کسب و لذت بردن از آن شعف است که هیچ عامل خارجی نمی تواند آنرا تغییر یا کاهش دهد. بدست آوردن آن وجد آسان است و توسط هرکس قابل انجام. هر کسی که در خلوت بنشیند و ذهن خود را علیرغم امیال و انزجارهای خود بدون آلایش بررسی کند درخواهد یافت که زندگی رؤیایی بیش نیست و اینکه پناهی آرام و بی تلاطم در قلب خود دارد و می آموزد چگونه به اعماق خنک قلب خود غوطه خورد و مشتهای بد و خوب تقدیر را انکار و فراموش کند.

 

پزشک نخست بیماری را تشخیص داده سپس راه درمان آنرا تجویز می کند. بهمین ترتیب شما نیز باید بیماری خود را اول تشخیص دهید، یعنی درباره رنج، درد و زحمت شجاعانه و با دقت تحقیق کنید تا دریابید ذات شما وجد و سرور است و شما باشتباه به آنچه فانی است هویت یافته اید- یعنی آنچه که سطحی و زودگذر است شما را دستخوش دلبستگی و غم می کند. شما باید بدانید که شادی و غم هردو گذرا هستند، بمانند ابرهای سفید و سیاه در آسمان آبی و باید بیاموزید که هم با برکت زندگی و هم با نکبت آن یکسان و آرام برخورد کنید.

 

اگر زمان درست استفاده شود جاهلان نیز خواهند توانست به موبدان بالاترین رده بدل شوند و موبدان خود را به عالیترین ذات کیهانی بدل نمایند.

 

درست بمانند ماهی که داخل آب می تواند زندگی کند و آن عنصر را در اطراف خود حس می کند بهمین ترتیب انسان حیوانی نیست تنها زمانیکه در شعف غوطه ور است می تواند ادامه حیات دهد. او نه تنها باید در منزل سرور داشته باشد بلکه در جامعه و در دنیا اما بیش از هرچیز در قلب خود مسرور باشد. در واقع سرور قلبی در همه جا سرور می آفریند. قلب سرچشمه سرور است. آن چشمه را باید با مراقبه دائم، ذکر و تفکر بر شکوه الهی به عنایات و به تجلیات بی نهایت وی دسترسی داشته باشد. به هدف خود سخت بچسبید، یک پیرو هرگز نباید به عقب باز گردد. هرگز جایی برای تردید و یاس باقی نگذارید.

 

شخصی که اتومبیل می راند حواسش بر جاده است زیرا می خواهد هم خود و هم دیگران را از حادثه بدور نگهدارد. در این مورد ترس حواس جمعی را بوجود می آورد. بدانید که عشق نیروی عظیم تری برای تمرکز حواس است. اگر عشق پیوسته و مصمم داشته باشید تمرکز شما شدیدتر و گسسته و شکسته نمی شود. ایمان به عشق مبدل می شود و عشق به تمرکز. در چنین شرایطی دعا میسر می شود و شروع به میوه دادن می کند. با استفاده از نام خدا بعنوان نمادی از او دعا کنید و در هنگام دعا همه امواج متشنج ذهن را سکون بخشید. دعا را بعنوان وظیفه ای برای اصل موجودیت خویش و برای توجیه آمدنتان به دنیا بعنوان انسان انجام دهید.

 

احساس مالکیت "مال من" و "مال تو" تنها رفتارهایی هستند برای هویت یابی و واقعی نیستند. آنها زودگذرند. "مال او" تنها حقیقت جاودانه است. بمانند مدیر مدرسه که موقتا مسؤل اموال مدرسه است و وقتی انتقال می یابد و یا بازنشسته می شود باید آنها را عینا تحویل دهد. هرآنچه را در مالکیت شماست با دید مدیر مدرسه بر اموال مدرسه نگاه کنید و همواره بدانید که آخرین بررسی نزدیک است. با خوشی منتظر آن لحظه باشید و برای آن رویداد آماده باشید. حساب کتابهای خود را به روز کنید و مانده را آماده تحویل.بگفته مقدسات هرآنچه را در اختیار شما گذارده شده با دقت و سخت کوشی نگهداری کنید.

 

خداوند خدای آب است، اما آبی که او خدای آنست چیست؟ او در قلب ساکن است و وقتی حضور او احساس شود سنگدل ترین قلبها ذوب می شود و آب از چشمان بصورت اشک شوق، قدردانی و کمال جاری می شود. می گویند که حضور او زمانی که انسان سرشار از حس همدردی است احساس می شود. او را وقتیکه دیگران غمگینند غمگین می کند و وقتی شادند شاد می کند. خدا کسی است که اشک شوق به چشم می آورد. نقش غده اشک نزد شما همین است: ابراز شوق درون و نه گریستن مانند یک دیوانه و یا یک بزدل.

 

Text Box: زمانیکه شما به این دنیا آمدید من با شما بودم. من همواره در وجود شما و در اطراف شمایم. من شما را از گزندهای بسیاری محافظت کردم، حتی زمانی که مرا نمی شناختید. من فقط برای سلامتی شما عمل می کنم.
پدر، مادر، برادر، خواهر، فرزند پسر یا دختر و همه اقوام شما تا زمانیکه مقرر است در کنار شما باقی می مانند و بطور همیشگی دلبند شما نیستند. وقتی زمانش برسد من هریک از آنها را از شما می گیرم. دوستان تا وقتی که دارایی و ثروت دارید در کنار شما هستند و آنها نیز شما را ترک می گویند. وقتی همه رفتند و شما تنهایید من همانجا منتظر شما هستم. همینطور زمانیکه بدنیا آمدید. من منتظر شما بودم. بناراین شما باید همواره تلاش کنید مرا خشنود سازید و به من خدمت کنید و تنها به من پاسخ دهید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1962

 

مظاهر عشق!

 

وداها به هند شکل داده اند و هند دنیا را در گذشته، حال و آینده شکل خواهد داد.

 

وداها بدون آغاز و انتها می باشند و پیامهایی هستند که توسط آگاهی پرورش یافته و در سکوت و مراقبه دریافت شده اند. وفاداری به وداها اغلب در گذشته کمرنگ شده است. بهمین ترتیب تنزل آن نیز در زمان حال موقت و گذراست.

 

دروواسا حکیم مشهور ودایی بود و سرود وداها را بر زبان و گداختۀ خشم را در چشمان داشت. چه ترکیب عجیبی! با دیدن این تناقض ساراسواتی الهۀ

آموزش و رستگاری با پوسخندی تمسخر آمیز گفت: حکیم که مار گزیده شد او

 را نفرین کرد و وی بعنوان دختر آتریا بروی زمین بدنیا آمد و او برادری نیز ضعیف النفس و ناتوان داشت که علیرغم تلاشهای استادانی ماهر حتی قادر به تلفظ صحیح ودا نبود. او را با چماقی زدند و در ناتوانی بنا بر گریستن نهاد. ساراسواتی از حس ترحم بسیاری که داشت ناراحت شد و مداخله کرد و او را از شکنجۀ جسمانی رهانید. سپس چهار ودا و شش شاسترا را به او آموخت و او به استادی بزرگ مبدل گشت.

 

در ضمن وداها از حافظۀ بشری رخت بر بسته بودند و در نتیجه گرسنگی سرتاسر سرزمین را فرا گرفته بود. ریشی ها (حکما) به پوست و استخوان بدل شده بودند. آنها شوق وداها را داشتند زیرا غذای روحشان بود. ساراسواتا برادر ساراسواتی به الهۀ چاندار (کرۀ ماه) دست دعا بلند کرد که باعث شد گیاهان خوراکی بر روی زمین برویند و ریشی ها از آنها تغذیه نمایند. ساراسواتا شصت قسمت مختلف وداها را به آنها آموخت ولی پردۀ ابهامی که بر وداها افتاده بود بقدری ضخیم بود که فضلایی که وداها را از او آموخته بودند دستخوش نقد افراد بدبین شده بودند. نارادا به آنها اطمینان داد که آنچه آموخته بودند ودای واقعی است اما خود نیز نمی توانست لکۀ تردید را از آنها بزداید. همگی نزد براهما رفتند و او به آنها گفت: "شما توانستید توسط مطالعات ودایی به بزم شهود من درآیید اما زمانی می توانید مثل من شوید که بدانچه آموخته اید عمل نمایید". این چنین بود که ساراسواتا ماهاریشی توانست وداها را در گذشته احیاء کند.

 

امروزه نیز وداها نیاز به احیاء و ارتقاء دارند و کسی باید مانع رسیدن تیغۀ تبر به ریشۀ آنها و یا خورده شدن جوانه ها توسط بزها شود. اینهمه خودخواه نباشید که فکر کنید آواتار صرفا بخاطر شما آمده است. من برای دارما آمده ام. آواتار چگونه دارما را حفظ خواهد کرد؟ خوب، از قدیم گفته شده: "وداها ریشۀ دارما یا تقواست". اگر وداها آسیب نخورد، یعنی آسیبی به علمای ودایی نرسد، وداها همواره در قلب انسان سرسبز باقی خواهد ماند و حمایت واقعی از دارما همین است.

 

شاید سؤال کنید "خوب عقل متجلی شده است، پس چرا دنیا باید آکنده از غم و رنج باشد؟". حتی زمانی که حضرت کریشنا آمده بود نیز جنگ و بدخواهی و غم و رنج وجود داشت. شلتوک همواره باید کنده شود و آنچه پاک و منزه است از ناپاک جدا شود. درد و رنج امروزی بیشتر بخاطر نقصان انضباط در میان پیروان مدعی راه ودایی است و عدم توجه آنها به اخلاقیاتی که در شاستراها و مقدسات مدون شده و عدم اعتقاد آنها به مقدسات کهن است. شخص نابینا از چراغ روشنی هرآنقدر که قوی هم که باشد چه استفاده ای می تواند بکند؟

 

بگذارید اتفاقی را که در جسم قبلی در روستای شیردی افتاده برایتان نقل کنم. خانم پیرو ساده مسلکی وجود داشت که در آشپزخانۀ خود در سه کوزۀ منزه برنجی از سه چاه مختلف آب آشامیدنی نگهداری می کرد و آنها را بنام سه رودخانۀ مقدس گنگ، یامونا و ساراسواتی نام گذاری کرده بود و آنها را همیشه بهمین نام یاد می کرد. اگر فرد تشنه ای در خانۀ او را می زد از هرسه کوزه آب مخلوط می کرد و آنرا بعنوان مخلوطی از سه رودخانۀ مقدس به او می داد. همسایه ها به اعتقاد این زن می خندیدند اما اعتقاد او که آب این چاه ها بصورت زیرزمینی با آب رودخانه های مقدس می پیوست ناگسستنی بود.

 

روزی همسر او برای زیارت شهر مقدس بنارس حرکت کرد. مادرش در روز حرکت او را دعا کرد و انگشتری طلای خود را به انگشتش کرد و از او خواست از آن مواظبت کند زیرا حافظ او در طول سفر می بود. وقتی وی مناسک غسل را در رودخانۀ گنگ انجام می داد انگشتری از انگشتش لغزید و به آب رودخانه افتاد و دیگر پیدا نشد. وقتی بازگشت و داستان خود را تعریف کرد: "گنگ آنرا از من طلب کرد و از من گرفت". او این صحبت را برای تسلی مادرش گفت. وقتی همسرش این داستان را شنید گفت: "نه، نه، اینطور نیست. رودخانۀ گنگ هرگز بدنبال اشیاء یک خانم فقیر نیست و تنها چیزهایی را می پذیرد که با عشق به او عطا شده باشد. من مطمئنم که انگشتری را به ما بر خواهد گرداند. من این را از او خواهم خواست". با گفتن این مطلب با دو کف دست برهم گذارده وارد آشپزخانه شد و جلوی کوزه ای که گنگ نامیده بود بدعا برخواست. دست خود را داخل کوزه کرد و در کف آن بدنبال انگشتری گشت و جای تعجب که آنرا بازیافت. سپس او با همسر و مادر شوهرش نزد من به شیردی آمدند. آنچه که اهمیت دارد ایمان است و شکل و نامی که ایمان بدان بسته است اهمیت ندارد، زیرا همۀ اسماء از آن اوست و همۀ اشکال از اوست.

 

ایمان تنها در زمین دارما و خاک حاصلخیز ودا می تواند رشد کند. تکلیف من باز کردن چشمان شما به شکوه و عظمت وداهاست و اطمینان خاطر به شما دادن که با بعمل در آوردن تعالیم ودایی نتایج بیان شده حاصل خواهد شد. تکلیف من آگاه ساختن شما به اشتباهات شما و زیانی که از آن حاصل می کنید است. نه تنها شما که در اینجا  در حال حاضر هستید، بلکه همۀ مردم هند و حتی همۀ مردم دنیا.

 

میزان عشق من به وداها تنها با میزان عشق من به ابناء بشر برابری می کند. به یاد داشته باشید که رسالت من چهارگانه است: حمایت و پرورش وداها،  حمایت و پرورش علمای ودایی، حمایت و پرورش خصایل نیکو و حمایت و پرورش سرسپردگان. با گسترش عنایت و نیروی خود در این چهار سو، من خود را در مرکز آن مستقر می کنم.

 

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر1964

قسمت اول

 

مظاهر عشق!

 

در شعری که بابا فی البداهه و قبل از سخنرانی اش سرودند، از خود بعنوان الهه ثروت، دنیا و بی بضاعتان یاد کردند. یعنی همان کسی که در داستانهای اسطوره ای هند گاجندرا، درووا، کوچلا و پراهلادای بخت برگشته را نجات داد.

 

قلب پیروانی که در اینجا گرد هم آمده اند مانند نیلوفرهایی بهنگام طلوع خورشید شکوفا می شوند زیرا اعتقاد دارند این روزی است که خدا در شکل انسان آمده. شاید بخواهم به آنها بگویم که هر روز در پوتاپارتی جشن خاصی است و هرجا که پیروان گرد هم آیند همینطور است. زمانی که خصایل خوب نیکان و بدطینتی پلیدان به یک حد خاصی برسد خدای بی شکل شکل بشری به خود می گیرد. ارادت پراهلادا و بی حرمتی پدرش هردو بایستی به یک حد خاصی می رسید تا آواتار ناراسیمها پدیدار شود. برای شناختن حقیقت آواتار سالک باید همانگونه که کشاورز زمین خود را شخم می زند ذهن خود را شخم زند. او باید مزرعۀ خود را از خارها، پیچکها و ریشه های انبوه پر خم و تاب پاک کند. او باید زمینش را شخم زند، به آن آب دهد و بذرها را خوب بکارد. او باید جوانه ها را و گیاهان ضعیف را از حملۀ آفات و پایمال کردن بز و گاو بر حذر بدارد. او باید حصاری دور آن بکشد و بهمین ترتیب خودخواهی، کبر و آز باید از قلب انسان خارج شود. حقیقت، ذکر نام خداوند و مراقبه به منزلۀ شخم زدن و صاف کردن زمین است و عشق به منزلۀ آبی است که باید مزرعه را سیرآب سازد و آنرا نرم و حاصل خیز نماید. نام خداوند به منزلۀ بذر و ارادت و خلوص انسان به منزلۀ جوانۀ آن است. شهوت و خشم به منزلۀ حشم اند و حصار انضباط و وجد الهی محصول آنست.

 

البته زمانی به خدا ایمان خواهید آورد که پی برید عالم باید خالقی، حافظی و عاملی هم برای تکامل و هم برای بازگشت به خویش و یا نیرویی که هر سه این ظرفیت ها را اعمال می کند باشد. برای درک این مفاهیم قلب انسان باید پاک و ذهنش منزه باشد. برای این امر کارما بسیار مهم است. در بخش مناسک وداها بخش اعظم آن اختصاص به کارما دارد زیرا فضیلت آخرین مرحلۀ کارما است. لشگر از سربازان بسیاری برخوردار است اما تنها تعداد اندکی افسر دارد. به همین ترتیب کارما (اعمال و کردار) بسیارند اما همۀ آنها فرمانبردار شخص فاضلند. از صد قسمت وداها هشتاد قسمت آن دربارۀ کارما، شانزده قسمت آن دربارۀ اوپانیشادها و چهار قسمت آن دربارۀ نیانا یا فضیلت است. کارما باید برای آموزش غرایض و تمرین و تربیت احساسات انجام گیرد سپس شما رفتاری متواضعانه پیش روی راز بزرگ هستی پرورش خواهید داد و بالاخره پی خواهید برد که تنها واقعیت خود شمایید که با او یکی است.

 

امروزه دربارۀ مساوات چیزهای زیادی می شنویم مبنی بر اینکه هرکس با دیگران مساوی است. این یک تفکر غلط است زیرا می بینیم که والدین و فرزندانشان از ظرفیتهای متفاوتی برخوردارند. وقتی یکی خوشحال است دیگری غمگین است. در گرسنگی و شادی مساوات وجود ندارد. همگان بطور مساوی استحقاق عشق، شفقت و لطف خدا را دارند. همگان واجد دریافت دارو در بیمارستان اند اما آنچه به یک بیمار داده می شود به بیمار دیگر داده نمی شود. در تجویز دارو مساوات وجود ندارد و هرکس مستحق دارویی است که بیماری او را شفا خواهد بخشید.

 

من می دانم که این تلاش بنام مساوات یکی از راههایی است که انسان کوشش می کند سرور کسب کند. تقریبا در همه جای دنیا انسانها امروزه میانبرهای زیادی را دنبال می کنند و راههای غلطی را برای بدست آوردن سرور دنبال می کنند، اما بگذارید به شما بگویم که بدون اصلاح رفتار و اخلاق روزمره در اعمال کوچک زندگی سرور دست یافتنی نخواهد بود. به نظر من تمرین ضروری است.

 

یک فرد یا یک مؤسسه را از یکپارچگی آن می شناسند که آیا اعمال او با اصولی که وضع می کند همخوانی دارد یا نه! ذهن، جسم و کلام هرسه باید همخوانی داشته باشند. چنین اعمال منظمی حواس را رام می کند و آرامش برین حاصل می شود و از چنین آرامشی نور اعظم بر می خیزد و از آن وضعیت روشن بینی و خودآگاهی حاصل می شود و آن خودآگاهی خداوند را برایتان آشکار می کند. خداوند، آن موجود کیهانی برایتان آشکار می شود. در حال حاضر، بنا بر رسمی که در دیگر جاهای جهان مرسوم می باشد، مشغول بر افراشتن بیرق پراشانتی نیلایام در این مکان هستم. بیرق نشانگر نظم معنوی است که برایتان وضع نموده ام: غلبه بر شهوت و خشم و برگذاری عشق و تمرین ذکر که هادی شکوفایی قلب و سر بر افراشتن نور فضیلت از آن است. وقتی این بیرق را در نیلایام بر افراشته می کنم، شما باید قلب خود را به پراشانتی یلایام بدل کنید و این پرچم را در آن بر پا دارید و همواره آنرا افراشته نگاهدارید.

 

 

 

Text Box: هیچکس ریشه های درخت را نمی بیند اما آنها در اعماق زمین دور از دید همگان وجود دارند. آیا می توانید بگویید که درختها ریشه ندارند و هیچ چیز آنها را از زیر تغذیه و نگاه نمی دارد؟ خداوند رزاق است، تداوم بخش حیات است، نگهدارنده است، غیر قابل رؤیت است ولی توسط کسانی دیده می شود که تلاش لازم برای این مقصود را انجام می دهند. برای کسانی که خداوند را احساس کرده اند و موفقیت در این زمینه کسب نموده اند خداوند به منزلۀ کره در شیر است و زمانی قابل رؤیت است که توسط تلاش معنوی متجلی می گردد.
شما پی یک آسمان خراش پر طبقه را نمی بینید ولی آیا می توانید بگویید که آن ساختمان صرفا بر روی خاک بنا شده است؟ پی های این زندگی در اعماق گذشته نهاده شده است و این بنا توسط طرح هایی که در آن زندگی ها داشته این شکل گرفته است. آنچه قابل رؤیت نیست پی پر پیچ و خم، تعداد طبقات، ارتفاع و وزن بنا است.
خداوند آن موجود لایتناهی غیر قابل رؤیت است و آن عظمت ناشناختنی با آنکه شما ریشه درخت را نمی بینید و نمی دانید در چه عمق پنهانی و تا چه اندازه این ریشه ها به زمین چسبیده اند در اطراف تنۀ درخت آب می ریزید تا به ریشه ها آب برسد، مگر نه؟ شما انتظار دارید زمانی که ریشه ها با آب تماس حاصل می کنند بلافاصله درخت به ثمر بنشیند. بهمین ترتیب بدانید که خداوند بعنوان مبنای خلقت وجود دارد. به او دعا کنید و او ثمرۀ دعای شما را بر شما خواهد باراند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1964

 

قسمت دوم

 

مظاهر عشق الهی!

 

(بعد از آنکه بابا سخنرانی خود را با سرودی  از باگاوادگیتا که ابراز می دارد: "هرگاه دارما تنزل کند من آنرا احیاء می کنم و نیروهایی که باعث تنزل آن شده اند با گرفتن شکل انسانی آنها را مغلوب می کنم و بارها و بارها در هر بحرانی به دنیا می آیم تا نیکان را حمایت کرده، بدطینتان را تنبیه کرده و دارما را احیاء نمایم"). بابا باسرود خود دل پیروان را ربود و بعد از اعلام هویت خود بعنوان سرچشمۀ تمام آواتارها سخنرانی خود را آغاز کرد.

 

همه بدنبال آسایش و لذتند که هدف و مقصود هرچیز است. اگر به فردی بگویید هرچه می خواهد می تواند بخورد و هرقدر که می تواند بخورد مسرور می شود، اما اگر به او بگویید با این کار ممکن است نوعی بیماری برایش پیش آید به شما با دید دشمن نگاه خواهد کرد. هیچ رژیم یا کنترلی محبوب مردم نیست، اما قدرت تنها از کنترل بر می خیزد. از محدودیت و مقررات انسان آبدیده شده و زمانی صبور و بردبار می شود که به مشکلات خوش آمد گوید. مبارزه کنید و نیروی لازم برای موفقیت را کسب کنید. مبنای آنچه قابل رؤیت است را باید در آنچه غیر قابل رؤیت است بجویید. آسمان خراش بلند، پی عمیقی دارد که در خاک فرو رفته است. این دنیای قابل رؤیت مبنایی در خدای غیر قابل رؤیت دارد. جسم شما تنها وسیله ایست که از طریق آن می توانید تحقیق، کنکاش و ... آن مبنا را کشف کنید.

 

جسم انسان وسیله ای برای انجام کار و کارما است و گفته اند که کارما عقل را شکل می بخشد، ذکر و مراقبه عقل را تطهیر می کند و از آن وسیله ای برای خودآگاهی و کسب عنایت الهی فراهم می سازد. حرارت لطف الهی همۀ جهالت را ذوب کرده و شما می توانید آنرا با اشتغال به کارهای نیک بدست آورید. کارهایی را انجام دهید که برای شما مناسب تر است (وظایفی که با ذات شما همخوانی دارد) و آنها را بدون شکوه و شکایت انجام دهید. اینست اصل دارمای طبقاتی (وظایف گروه های گوناگون اجتماع در مراحل مختلف زندگی.

 

زمانی که غنی و فقیر بطور یکسان از این اصل پیروی می کردند هند منزلگاه آرامش و برکت بود، اما اکنون این سرزمین غرق ظلمت و سردرگمی شده است. بهمین دلیل آواتار دیگری آمده تا دارمایی را که مردم فراموش کرده اند به آنها بیآموزد. راما و کریشنا و دیگر آواتارها می بایستی افرادی را از میان بردارند ک دشمنان راه اخلاقی زندگی بودند تا بتوانند تمرین خصایل نیکو را توسط مردم مجددا احیاء نمایند، اما امروزه هیچکس کاملا خوب نیست پس کیست که ارزش حمایت خداوند را داشته باشد؟ همه از بدطینتی نقش گرفته اند، پس اگر آواتار تصمیم به زیر و رو کردن بگیرد کیست که تاب و توان آورد؟

 

بنابراین من باید عقل و ذکاوت را به طرق مختلف اصلاح نمایم. باید مشاوره کنم، کمک کنم، امر کنم، محکوم کنم و بعنوان یک دوست خیرخواه برای همگان در کنارشان بایستم تا شاید گرایشات پلید را رها کنند و راه راست را بشناسند، در آن گام بردارند و به هدف برسند. من باید ارزش وداها و شاستراها و متون مقدسی را که ارزشهای زندگی را بازگو کرده است برای مردم عیان کنم.

 

آسان ترین راه رسیدن به خودآگاهی تسلیم نفس است. آرجونا اینچنین کرد و توانست نزاعی را که در آن جای گرفته بود تبدیل به یک تلاش معنوی کند. دشمنان او نیز قبل از جنگ نذر و نیازهایی کردند، اما نفس خود را تسلیم خدا نکردند و چنان مغرور بودند که خدا را پس زدند. بنابراین نذر و نیاز آنها بدل به جنگی با خشم و نفرت گداخته شد. نفس کوچک خود را در مقابل عظمت خداوند علم نکنید. آنرا به ارادۀ او رها کنید و آرامش بی همتا نصیبتان خواهد شد.

 

شاید بگویید کارمای زندگیهای پیشین باید در این زندگی سوزانده شود و هیچ لطفی قادر به نجات انسان نخواهد بود. قدر مسلم کسی این طرز تفکر را به شما آموخته است، ولی من به شما اطمینان می دهم که نیازی به رنج بردن اینچنین از کارما ندارید. زمانی که درد بزرگی شما را عذاب می دهد پزشک با تزریق مرفین احساس درد را با آنکه هنور در بدن شماست از بین می برد. لطف الهی مانند آن مرفین است. با آنکه از آن عبور می کنید خود درد را احساس نمی کنید. لطف الهی بدخیمی کارمایی را که باید از آن عبور کنید از شما دور می کند.

 

شاید شما بدانید که داروها پس از تاریخ انقضاء بی اثر می شود. کارما نیز با آنکه حسابش همچنان باز است و خود آن نیز باید انجام شود بی اثر می شود. بعبارت دیگر خداوند می تواند انسان را کاملا از نتیجۀ کارمای خود برهاند، همانگونه که من حملات قلبی، سکتۀ مغزی و فلجی حاصل از آن، یکی از پیروان را چند هفته پیش در طول جشن گوروپورنیما به خود گرفتم. اینکه بگویید آنچه بر پیشانی فرد نوشته شده، یعنی مقدر او را نمی توان محو کرد اشتباه است. آنچه را کس در زندگیهای پیشین خود بدست آورده باید در این زندگی به آتمام برساند و لطف خداوند می تواند همۀ آنرا صفر کند و چیزی تاب قرار گرفتن بر سر راه آنرا ندارد. به یاد داشته باشید که لطف خداوند است که کارما را نابود می سازد.

 

از میان آواتارها برخی جهت هدف محدود خاصی مانند وامانا و آواتار ناراسمها بوده اند. این تنها تجلیاتی برای برخورد با پلیدیهای خاصی پدیدار شدند و کامل، همیشگی و گسترده مانند راما و کریشنا نیستند. خداوند هیچ تنفر در ذات و ترکیب خود ندارد و همه رحمت و شفقت است. برای همین است که کریشنا بعنوان پیامبر صلح با پیشنهادهای مصالحت آمیز به دربار کراواها که ذات بدطینتی بودن رفت. او به انسانها نشان داد که تا چه حد باید علیرغم تحریکات باید صبور باشد و چگونه خویشتن داری در آخر پیروز است.

 

کریشنا ثابت کرد که اگر تلاش معنوی زندگی کردن در محضر خداوند را تمرین کنید پیروزی الزاما از آن شما خواهد بود. او را بعنوان ارابه ران خود برگیرید و شما را از شلوغ ترین معابر زندگی عبور خواهد داد. او از کسی جانبداری نمی کند و رغیبی هم ندارد و مانند آتش گرما را به همۀ آنهایی که نزد او هستند می گستراند. اگر گرما را حس نمی کنید از او خرده نگیرید، از خود خرده بگیرید که از او دور هستید. بیشما را در نظر بگیرید که دست دعا به سوی کریشنا که قصد جانش را داشت برداشت و التماس دعا داشت که کریشنا بینشی از شکوه الهی خود را به او عطا کند. سرسپردگی واقعی همین است، فضیلت حقیقی همین است. او دارای ایمان بود و کریشنا او را تبرک فرمود.

 

هیرانیاکاشیپ می گفت: "خدا وجود ندارد" و خدا برایش وجود نداشت. فرزند ذکورش پراهلادا اظهار می داشت: "خدا همه جا هست" و خدا از درون ستون مرمرین کاخ پدیدار شد تا گفتۀ او را اثبات کند. خدا به داخل ستون مرمرین نرفته بود تا بخواهد از درون آن خارج شود و به مبارزه با پدر تاجدار جاهلش برآید. او همواره در ستون بود، همانگونه که در هرچیز دیگر نیز هست. او فقط خود را قابل رؤیت کرد.

 

من نیز چنین هستم، اگر مرا بپذیرید و بگویید "آری" من نیز پاسخ می دهم و می گویم "آری، آری، آری" (SSS بر وزن Yes Yes Yes!). اگر مرا انکار کنید و بگویید "نه" پژواک من نیز "نه" خواهد بود. بیآیید، بیآزمایید، تجربه کنید و ایمان آورید. اینست روشی که می توانید برای استفاده از من بکار گیرید.

 

توانمندیهای خود را کم نگیرید. وقتی غرق اعماق خویش شوید سرچشمۀ همۀ نیرو را می توانید کشف کنید. میلیونها مورچه ای که پشت سر هم بر روی صخره ای در رفت و آمدند می توانند در مسیر خود شیاری بر روی سنگ ایجاد کنند. پاهای ریز مورچگان چنین قدرتی دارد. شاید بر دیوارهای چاههای آبادی گودالهایی که توسط کوزه های آب بر روی سنگ خارای سخت می گیرند مشاهده کرده باشید. کوزه ها گلی است اما سنگ خارا را در طول سالها می سایند و در سطح آن گودال می سازند تا در آن قرار گیرند. تجلی الهی یک تجلی کم اهمیت نیست. آتما روح الهی ناتوان نیست و بمانند دنیای پرقدرت قادر است نیروی بسیاری تولید کند. گورو یا معلم معنوی راه و هدف را به شما نشان می دهد، اما نیروی لازم را خود شما باید با تلاش معنوی خویش برای پیمودن راه بوجود آورید.

 

سخنرانی پس از تقدیم دست گلهایی که بطور ممتد توسط پیروان در یک نشست از ساعت 30/10 دقیقۀ بامداد الی 30/10 دقیقۀ شب ادامه داشت ارائه گردید.

 

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1965

 

 

قسمت اول

 

مظاهر عشق الهی!

 

در این عصر آهن وقتی ظلمت ذهن انسان را فرا می گیرد کوچکترین چراغی که بتواند راه را روشن کند خیلی پرارزش است. برای همین است که من به شما توصیه می کنم از کردار، اعمال، رفتار، برخورد و بینش نیک پیروی کنید تا بتوانید خود را در محضر خدا اسقرار بخشید. شما همچنین باید برای شنیدن کلمات مطهر و والا تلاش کنید و آنها را در ذهن خود بررسی نمایید و وقتی به اعتبار آن پی بردید با حرمتی بسیار بر آنها مراقبه کیند. همۀ فعالیتهای دیگر ثانوی است زیرا این تنها فعالیتی است که شما را بالا برده و برایتان سودمند است.

 

امروز روز خورشید گرفتگی است و خیلی ها به این فکر بودند که آیا مراسم جشن تولد برگذار خواهد شد یا به تعویق خواهد افتاد. افتادن سایۀ ماه بر روی خورشید فاجعه ای نیست که مردم باید از آن بترسند. افتادن سایۀ اوهام بر روی عقل انسان گرفتگی است که باید آنرا به یمن بد گرفت و نامبارک دانست. ذهن انسان ماه است و عقل او به منزلۀ خورشید. اطمینان حاصل کنید که گرفتگی میان آنها کسوف (خورشید گرفتگی) پیش نیآید و سپس در امان خواهید بود. نگران اتفاقاتی که در کائنات می افتد نباشید. زمانی نگران باشید که سایۀ یک خواستۀ ظلمانی، یک هوس پلید، یک احساس شیطانی و یا یک انگیزۀ ناپاک هالۀ شوم خود را در آسمان درونتان سایه افکنده. اطمینان حاصل کنید که شکوه خداوند و اشعه های خنک لطف او در زوایای قلب شما کمرنگ نشود.

 

من این پرچم را که نمادی از صلح و آرامش برین است زمانی بر خواهم افراشت که دوئیتها تسخیر شده و انسان مسرور، متعادل و آرام، بدون تأثر از فراز و نشیبها، دردها و شادیها صلح و آرامش را بدست می آورد. زمانی که امواج متلاطم ساکت شده و طوفان دیگر بیداد نمی کند. تصویر روی پرچم نمادی است که بر سردر پراشانتی نیلایام از سیمان ساخته شده و نماد پیشرفت زائر به سوی تخت الهی در محراب قلب اوست.

 

در این زیارت طولانی اولین گام را امروز بردارید. ببخشید تا دریافت کیند، محدود کنید تا بدست آورید، به جهان بیرون نابینا شوید تا بینش درونی واضح تری داشته باشید.

 

Text Box: در زبان سانسکریت مفهوم کلمۀ روزه بسیار مهم تر از صرف نظر کردن از غذا است و به مفهوم نزدیک زیستن با خداست. مفهوم اصلی روزۀ واقعی زیستن دائم در محضر خدا از طریق یاد الوهیت است- یعنی دائما به او نزدیک بودن.

 

 

 

  
 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1965

 

قسمت دوم

 

مظاهر عشق الهی!

 

هرکسی به دنبال گم گشته ای است. زندگی فرصتی است که انسان آرامش و سرور از دست رفتۀ زندگی قبل را باز یابد. اگر آنها را به درستی باز یابید نیازی به بازگشت زندگی نخواهد بود، اما انسان جاهلانه با پی نبردن به ارزشهای آن  و راه نگهداری و حفظشان، آنها را از دست می دهد.

 

آهو به دام می افتد، فیل به درون تله گرفتار می شود و مار رام می شود چراکه همۀ آنها بندۀ حواس خویش اند. انسان باید برتری خود را بر حیوان با غلبه بر حواس ثابت کند. انسان باید از زنجیرهای حیوانی خود را رها کند و انسانیت خود را که اساسا الهی است استقرار بخشد.

 

قربانی کنید تا نجات یابید. شما یک گوسفند بع بع کنان، اسب، شتر و یا گاو رانباید قربانی کنید، بلکه خصایل حیوانی خود را باید قربانی کنید. شهوت حیوانی، حرص و آز، تنفر و بدخواهی... اینها را باید قربانی کنید و بهشت و آرامش بی وقفه را از آن خود سازید. کشتن گوسفند یک امر کم ارزشی است و نمی تواند کسی را قانع و گول زند چراکه از شما خواسته شده گوسفند درونتان را بکشید، حیوان بزدلی که در گروه و تجمع باعث بر انگیخته شدن خشم جمع می شود./حضرت بودا شاهد بردن گوسفندی به قربانگاه بود. عاشقانه بره ای را بر شانه گرفت و به دنبال گوسفند به محلی که حاکم دیار قربانی را انجام می داد رفت. به او گفته شده بود که این مراسم کشتن گوسفند صواب بی همتایی برای حاکم دیار و خود آن سرزمین خواهد داشت. بودا گفت، "البته باید پذیرفت که یک انسان، یک شاهزاده و یک تارک دنیا به مراتب ارزشمندتر از یک گوسفند بی اهمیت است. پس مرا بکشید و صواب صد چندان ببرید." و با این گفته مخاطب خود را از ضعف های باطنی و خصلت های پلیدی که توسط این قربانی ها نهادینه شده بود توضیح داد.

 

بودا مخاطب خود را از دل بستگی نادرست به منافع یاد شده برای انجام این مراسم قانع کرد. به حاکم گفت دعایی که هر روز سحرگاهان از هر هندی در طلوع و غروب خورشید بیان می شود این است، "خدایا، بگذار همۀ موجودات شاد و مسرور باشند."  قربانی کردن یک موجود زنده برای کسب خوشبختی در این دنیا و یا در آخرت با آنکه همراه با اذکار معنوی مناسب آن مناسک است یک عمل خودخواهانه می باشد. لذا نباید این کار را تشویق کرد. بودا فرمود، "کشتن بخاطر آنکه شما بتوانید عمری طولانی با خوشی بیشتر داشته باشید یک امر نابخشودنی است." این کار مشابه تکبر زشت افراد زورگویی است که بمب اتم در دست دارند و می توانند شهرهای بزرگ را به خاکستر بدل کنند. آنها با چنین رفتاری انسانها را می ترسانند همانگونه که قصاب در مراسم قربانی باعث وحشت و لرز قربانیان خود می شود.

 

تنها کسانی که اعمال خود را بر مبنای اصل عالمگیر الهی که در وجود هرکس ساکن است و سبب بر انگیختن کلام، افکار و اعمال او می گردد مستحق نام انسان می باشد.  همۀ موجودات گلهایی هستند بر یک نخ واحد تا تاج گلهای خوش رنگی برای خداوند بسازند. شما صحبت از تفاهم بین المللی می کنید اما زمانی این امر میسر است که تفکرات تفاوت و جدایی که در کلمۀ "ملت" نهفته است ناپدید شود و انسان خدا را در همۀ انسانهای دیگر ببیند. وقتی خاری به پای شما می رود از چشمانتان اشک حاری می شود چراکه هردوی آنها به یک جسم تعلق دارند. به همین ترتیب وقتی کرمی را له می کنید قلب شما باید نسبت به درد آن عکس العمل نشان دهد. این امر باید بعنوان یک تمرین معنوی پرورش یابد تا به ذات شما مبدل گردد.

 

به یک طوطی آموخته بودند که نام رام رام را ادا کند، اما زمانی که توسط گربه به دام افتاد و دندانهای گربه به گوشت او فرو رفت ذکر رام رام را فراموش کرد و در درد فراوان مانند یک طوطی معمولی جیغ کشید. ادای نام رام رام فراموش شده بود. به همین ترتیب همۀ صحبتهای وحدت عالم بشریت، محضر خداوند و عالمگیری الوهیت زمانی که منافع شخصی مطرح می گردد فراموش می شود.

 

سلطانی بود که دخترش همواره غرق تفکر و مراقبه بر الوهیت بود. چنان پاک و منزه بود که پدر تصمیم گرفت او را به عقد مردی در آورد که مانند او به کسب علم و  معنویت مشغول بوده و تمرینات معنوی مصمم و مستقر داشته باشد. شاهزادۀ دیار همسایه از دختر درخواست ازدواج کرد و چنان به او علاقه پیدا کرد که مصرانه از او می خواست تا موضوع ازدواج با وی را سریعا تصمیم گیری کند.

 

چند روز بعد دختر پی برد که در گوشۀ خرقۀ شاهزاده تکه نانی بسته شده . از او پرسید چگونه است که تکه نان در آنجاست؟ پاسخ داد، "آنرا برای صبح نگهداشته ام." شاهزاده خانم گفت که با این کار او خود را فقیری بی ارزش و غیر مؤمن معرفی کرد چون با این کار تردید به عشق خداوند و قدرت او برای تغذیۀ فرزندانش را نشان می داد. او به خداوند و رحمت او اعتماد نداشت. با این گفته دختر نزد پدر بازگشت و به تمرینات معنوی خود ادامه داد. هر آنکس که نهالهای نازک را کاشته وظیفۀ خود را برای آبیاری و نگهداری آنها تا زمانی که به درختی تنومند بدل شوند انجام خواهد داد. به این امر ایمان آورید و صرفا وعظ نکنید، عمل کنید.

 

خداوند یک خیرخواه نیمه وقت نیست، او میوۀ هر درخت را مطابق بذر آن عطا می کند. اگر شما انبۀ ترش کاشته اید تا از آن در ترشی استفاده کنید چرا گله دارید که به مذاق شیرین نیست؟ نیکی کنید و ثمرۀ نیکی را بطلبید. اینگونه دل بستگی به ثمرۀ اعمال بخشودنی است وگرنه بدی آن نیست که کار بد کنید و تقصیر را به گردن خداوند بیندازید که تلخی را در ازای اعمال بد شما ارزانی داشته است.

 

تقدیر کشور بستگی به اخلاق افراد آن دارد و اخلاق توسط سادانا یا تلاش معنوی ارتقاء می یابد و پاک می شود، راه سختی که کنترل رفتار و خواسته ها را در بر دارد. خداوند حافظ شماست و بعنوان یک حافظ باید تذکر و تنبیه کند تا انسانها را از عادات مضر بر حذر دارد و اگر لازم باشد درد و رنج را هم بعنوان دارویی معالج و اصلاح کننده تجویز می کند.

 

برای دستیابی به موفقیت کنترل، محدودیت، نظم و مهار خواسته ها ضروری است. اگر انسانها افکار، کلام و اعمال خود را رها کنند فاجعه نتیجۀ آن خواهد بود. مفهوم شاسترا یعنی آنچه که مهار و محدود کننده است. علاقه به هنر زندگی از همین مقررات بر می خیزد. بازی فوتبالی را تصور کنید که هیچ مقرراتی ندارد: توپ هرگز به اوت نمی رود، فول وجود ندارد، کرنر و آفساید نیست، هند نیست و خلاصه چیزی نیست که بگویید چه کسی خوب بازی کرده و چه کسی بد و چه کسی برنده است و کی بازنده... با این اوصاف بازی هم جذابیت خود را از دست خواهد داد و بدل به یک جدال خواهد شد، یک جدال آزاد. مقررات رفتاری باید توسط سیاستمداران، حاکمان، شهروندان، روحانیون که سرکردۀ جوامع و مراکز دینی هستند و علماء و غیره که خود الگو و راهنمایی برای دیگران می باشند همراه با مسؤلیت بیشتری رعایت شود.

 

مردم دربارۀ فرهنگ، عدم دوئیت و یگانگی همگان با آب و تاب صحبت می کنند، اما آنها خود کسانی هستند که تعصبات و تفاوتها را بوجود می آورند. بسیاری احساس افتخار می کنند که پانزده الی بیست سال است که به پوتاپارتی میآیند. گویی نوعی امتیاز و نمره برای تعداد سالهایی است که آنها در تماس با پوتاپارتی بوده اند قائل می باشیم. در واقع انسان فقط باید تغییرات مفیدی که بعد از آن تماس در اخلاق و رفتارش ایجاد شده ارج نهد. درسهایی را که در اینجا گرفته اید تا چه حد آموخته اید؟ در توقف یا باد خالی کردن حواس و غرایضی که دائما حس تشخیص و سرچشمۀ سرور باطنی شما را تخلیه می کنند تا چه حد موفق بوده اید؟

 

چشم دید شما را در صد جهت پراکنده می کند. گوش ذهن شما را به نغمه های دروغین می کشاند. دستانتان به دنبال صدها عمل نامطلوب می رود و انسان را خوار و حقیر می کند. از آنجایی که انسان الهی است، او باید الوهیت را همواره در پیرامون خود داشته باشد تا تداوم حیات داشته باشد. درست بمانند ماهی باید آب سرور الهی را در اطراف خود داشته باشد. بجای این کار امروزه انسان می خواهد خود را با تنفس مصنوعی و خود عاریه زنده نگهدارد. او خود تجلی وجد و سرور بی پایان است، پس چرا باید خواهان سرور از منبع بیرونی باشد؟

 

بیش از هر چیز حقیقت را بشناسید: سائی در همه است. وقتی از کسی تنفر دارید به سائی تنفر می ورزید و وقتی از سائی متنفرید از خود متنفر می شوید. وقتی بر دیگران درد و رنج وارد می کنید به یاد داشته باشید که دیگران خود شما در آن شکل با نامی متفاوت اند. حسد بر آنانیکه تحت حسادت قرار می گیرند رنج وارد می کند. وقتی اقبال دیگران سبز است چرا باید چشمان شما قرمز باشد؟ وقتی دیگران حق خود را می خورند چرا خشمگین می شوید؟ این خصلت پلید حسد را از خود دور کنید. با خوشحالی دیگران خوشحال باشید. این برای خداوند از همۀ ذکرهایی که می گویید و یا گلهایی که تقدیم می کنید و یا ساعاتی که در مراقبه و دعا سر می کنید خوشایندتر است.

 

مردم وقتی به تفریحگاهها و اماکن قمار می روند احساس غرور می کنند، اما وقتی به معبد یا نزد استاد معنوی می روند احساس سر افکندگی می کنند. آنها فراتر از در آمدشان خرج می کنند و بی حساب زیر قرض می روند، چراکه می خواهند همۀ ادوات یک زندگی مدرن مانند رادیو، یخچال، لباس و غیره را خریداری کنند. فخر فروشی و علاقه به غلبه کردن بر دیگران در امکانات زندگی و اشتیاق نشان دادن برتری بر دیگران باعث می شود که انسان در ناخرسندی و تزویر فرو رود. در سبک و روش زندگی خود ساده باشید. غذای ساتویک (پاک و حلال) میل کنید. تفریحات ساتویک داشته باشید. ذهن خود را بر آرمانهای خدمت به دیگران مستقر کنید و بگذارید که افکار شما از ساتیا، دارما، شانتی و پرما (حقیقت، تقوا، آرامش و عشق) هدایت شود. این است تبرکی که امروز من بر شما عطا می کنم.

 

 

 

Text Box: زنبور سیاه می تواند سخت ترین درختها را سوراخ کند، اما وقتی غروب سر می رسد و زنبور را در حین مکیدن شهد از گل نیلوفر غافلگیر می کند و در نتیجه گلبرگهای باز بر آن بسته می شود زنبور بدون امید فرار خود را داخل گل محبوس می یابد. او نمی داند چگونه به آرامی رفتار کند. بهمین منوال ذهن آدمی نیز می تواند نیرهنگهای خود را با بی تابی در همۀ صحنه های زندگی ابراز نماید، اما وقتی بر پاهای نیلوفرین الوهیت قرار می گیرد بی خطر و آرام می شود. برای آنکه ذهن خود را کاملا به خداوند بسپاریم نیاز به انقطاع عمیق از خواسته های دنیوی وجود دارد. خلوص و ارادت مصنوعی و یا تلاش سطحی به موفقیت رهنمون نخواهد شد. برای انداختن درخت صندل سخت نیاز به تبری سنگین است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1966

 

مظاهر عشق الهی!

 

گرفتار آمدن در این فرایند زندگی که با گذر زمان و مکان در حال تغییر است دلیل حقیقی عدم آرامش است. فراز و نشیبهایی که این فرایند درگیر آنست باعث شادی و غم می شود. عدم وجود غم بعنوان شادی و عدم وجود شادی غم و غصه تلقی می شود و هردوی اینها دو روی مختلف یک سکه اند.

 

سامسارا (فرایند زندگی) کمی "سارا" یعنی واقعیت و باندازۀ یک سر سوزن حقیقت دارد و در باگاوادگیتا از آن بعنوان درختی که یک روز هم دوام نمی آورد یاد شده است. این نام اصل توهم زندگی را که بعنوان چیزی دائمی و واقعی تصور می شود یادآور می شود و اما از آنجایی که درختی عظیم الجثه است تنها تیغۀ تیز علم و فضیلت و یا آتش حکمت می تواند بر آن غلبه کند.

 

برای تولید چنین آتشی در آگاهی خویشتن نظم معنوی واجب و تنها وسیله است. گامهای آن بسیار مشکل است چراکه هریک ایجاب می کند بر موانع نفسی که عمیقا در آگاهی ریشه دوانده اند غلبه کنید. این گامها عبارتند از:

 

1-  هر کار شما باید وقف خداوند باشد. یعنی که باید حقیقی، درست، نیک و آکنده از عشق باشد و بعنوان پرستش سرمنشا حقیقت، درستکاری، نیکی و عشق که برانگیزانندۀ باطنی شخص یعنی خداست انجام پذیرد.

 

2-  هیچگونه نزاع جناحی نباید این انضباط را برهم زند. سرمنشا یا خداوند را می توان به هر نام و شکلی خواند. امروزه پیروان مکتبهای مختلف آب و آتش همدیگر را هم تحریم می کنند و هیچیک چیزی از دیگری قرض نمی گیرد و نمی پذیرد و با شمشیر بهم زدن گوهر حقیقی را گم می کنند. ایمان خود را حفظ کنید ولی به ایمان غیر آسیب نرسانید. چرا با دیگران مجادله می کنید که سائی برترین است وقتی ستایش خداوند در هر شکل و نامی ستایش سائی است؟

 

 

3-  از زیرکی و خودنمایی و دانش و حکمت خود در فرایند نظم معنوی اجتناب کنید. تردستی کلامی سرگرمی بی فایده ایست.

 

4-   برای رسیدن به خدا داشتن عشق کافی است. عشق عدم وجود نفرت است. عدم وجود تنفر و تبعیض و مفهوم آن خصلتهای مثبت نیک، همدردی، شفقت و احساس درد بهنگام درد دیگران و احساس شادی با شادی دیگران است. خداوند چهار خصلت دارد و تنها زمانی که این چهار خصلت را پرورش دهید خواهید توانست او را بشناسید. اینها عبارتند از: عشق الهی، زیبایی، حلاوت و شکوه. پرورش عشق برای افزودن سه خصلت دیگر برای شما کافی است. وقتیکه برای الوهیت موجود در همۀ مخلوقات مملو از عشق باشید آن مرحلۀ زیبایی است و وقتیکه غرق دریای عشق همه گیر شوید به سرمنشا حلاوت و شیرینی رسیده اید و زمانیکه ذهن شما هویت فردی خود را از دست می دهد و در ذهن کیهانی مستغرق می شود شکوه بی همتا مستولی می شود.

 

هر کاری که در زمینۀ معنوی انجام می دهید باید با علم کامل به اهمیت آن برای پیشرفت انجام شود. بسیاری نمی دانند که صوت اولیۀ اوم ادغام سه صوت آ او و میم است. وقتی می نویسید خدا آنرا خ دال الف تلفظ نمی کنید، بلکه خدا تلفظ می کنید. بهمین ترتیب الف واو میم اوم تلفظ می شود و با ارتعاشات در حال نقصان حرف پایانی میم بمرور به سکوت می رسد، سکوتی که احساس و تجربه می شود. ذکر اوم بعنوان اولین صوت بهنگام آموزش الفبا به کودکان آموخته می شود. حروف الفبا همواره ثابت اند و بهمین ترتیب اوم که سنبل خداوند برتر عالم، جاودان و تغییر ناپذیر است.

 

اوم صدای حرکت ستارگان در بافت خود است و صوتی است که بهنگام طلوع خلقت ارادۀ الهی را به حرکت در آورد. در واقع کوچکترین بهم خوردن تعادل چیزی هرقدر هم که ناچیز باشد تولید صوت می کند. بهم خوردن پلکها بهنگام چشمک زدن هرقدر هم که ضعیف باشد به صوت منتج می شود. صوتهای بسیار ضعیفی وجود دارد که توسط گوشها شنیده نمی شود. پس می توانید بفهمید زمانی که عناصر بوجود آمدند و خلقت آغاز شد صدای اوم بوجود آمد. آن صوت حیاتی ترین و آغازین ترین است.

 

زمانیکه شما در دنیای دوئیتها تلاش می کنید به دوئیت خود فائق آیید و با ذکر و مراقبه خود را با او هویت می بخشید و زمانیکه منیت حذف می شود و جدایی از او رفع می گردد تنها صدای اوم ذکر می شود: سو و هام منهای سا (او) و آهام (من).  /

باید شنیده باشید

 زمانیکه خداوند بر افراد ریاضت کش که سالها در جنگل به ریاضت می نشستند ظاهر می شود به آنها می گوید: آنچه را می طلبید از من بخواهید، گویی که او به هدف ریاضت آنها واقف نیست. در طول این همه سال بویژه زمانیکه او از این کار خرسند بوده است و عمدا به محل آنها آمده تا آنها را خشنود کند. بله! خداوند می پرسد چرا؟ چراکه زبان سخنگوی ذهن است و ممکن است در آخرین لحظه چیزی را طلب کند که علیرغم تمرکز آگاهی شخص بر اساسی ترین خواستۀ نفس خفته در ذهن باشد.

 

درووا برای ریاضت به جنگل رفت تا خدا را نزد خود ظاهر کند و از او برای مادر و خودش برابر با مقام ملکه و پسرش درخواست کند، اما بزودی پی برد که این خواستۀ ارزشمندی از خدا نیست و بجای آن از خدا درخواست کرد که باو رهایی از تولد و مرگ و همنشینی ابدی با وی عنایت کند. برخی دیگر لغزیدند و در آن لحظۀ حیاتی چیزی از خدا درخواست کردند که همخوانی با هدفشان که بخاطر آن به ریاضت نشسته بودند نداشت. صدا یا صوت / آنقدر باید تمرین شود و آموزش پیدا کند که از یاوه گویی و بی هدف سخن گفتن اجتناب کند. زبان خود را کنترل کنید و هرآنچیز را که به عقلتان می رسد ابراز نکنید. این گرایش زبان را به حد اقل برسانید. سکوت باطری شما را شارژ خواهد کرد و خواهید توانست مدت زمان طولانی تری در تفکر و مراقبه موفق و سرشار از عشق باشید. سپس سخنان شما عشق را خواهد گستراند. سخنان شما شیرین و مرهم گذار بر دردمندان خواهد بود.

 

بهترین روش پرورش عشق تمرین ذکر نام و یاد الهی است و یا حتی بهتر از آن وقت خود را صرف ذکر اوم کنید. اوم سرآغاز خلقت است. اوم سرچشمه، تداوم و نیروی آن نفس حیات هر موجود زنده است./ همانگونه که با دمیدن هوا در نیهای هارمونیوم نتهای هفتگانه بصدا در می آید بهمین ترتیب اوم سرآغاز همۀ اصوات در همۀ دنیاست. اهمیت آنرا بدانید و ذکر آنرا تمرین کنید.

 

در گیتا آمده که خداوند تاکید کرده است هرآنکس نفس آخر خود را سرشار از ذکر اوم کند بدون شک به رهایی خواهد رسید. البته تنها بیاد آوردن ذکر کافی نیست. خود صوت اوم زمانیکه ذهن فرار از یک خواسته به خواسته ای دیگر در تناوب است، در هنگام رفتن از این دنیا و گریستن بهنگام آن و یا از فکر دنیای آینده لرزیدن کمکی نخواهد کرد. عظمت ذکر اوم را باید در طول حیات درونی نمود تا زمان ترک زندگی در ذهن حاضر و ناظر باشد.

 

برخی حق ذکر اوم را برای زنان انکار می کنند. این صرفا یک تبعیض است و در مقدسات اشاره به آن نشده است. شاستراها و مقدسات توسط کسانی سروده شده که علم و تجربۀ خداوند را که با "اوم" نهادینه شده در بطن این خلقت متکثر جای داده و صرف نظر از تعصبات طبقاتی و جنسی طالب پیشرفت رهایی انسانها (مردها و زنها) و همۀ مخلوقات زیروح و جمادی و غیره می باشد. اینگونه قدیسین چگونه می توانستند زنان را از وسیلۀ با ارزش فضیلت و یگانگی محروم نمایند؟

 

کریشنا نیز نمی گوید هر مردی که ذکر اوم را در لحظۀ مرگ بزبان داشته باشد... او می گوید "هرکس..." و هیچ شرطی برای جنسیت قائل نیست. او نمی گوید "هرکس که مجاز باشد" و یا هرکس که استحقاق آنرا دارد. هدف روشن خداوند تشویق زنان و مردان برای مراقبه بر ذکر "اوم" است. شاید شما هم متوجه شده باشید که من کسی را از پراناوا-اوپاسانا (مراقبه بر ذکر "اوم") منع نمی کنم زیرا شاهراه موفقیت معنوی است و همگان حق استفاده از آن را دارند.

Text Box: مسکینی برای مشتی غذا جلوی در خانه ثروتمندی ناله می کرد. صاحبخانه که در صندلی راحتی نشسته بود او را با کلماتی تند و دشنام از در خانه راند. اما مسکین همچنان اصرار می ورزید و گفت حداقل غذایی مانده به من بدهید. با شنیدن این کلام عروس خانه که در اندرونی مشغول غذا خوردن بود جواب داد "عزیز من، ما در حال حاضر در حال خوردن غذای مانده هستیم و غدای تازه در حال پختن است." مسکین مفهوم کلام او را فهمید. او می دانست که زن اشاره به پدر شوهر خود داشت که با بی رحمی و شقاوت آینده ای دردناک برای خود آماده می کرد در حالیکه کیفیت خوب زندگی وی بخاطر استحقاقی بود که در زندگی های گذشته به خاطر نیکوکاری اش به او عطا شده بود. به همین ترتیب شما با خدمت فعلی خود شامی مفرح برای آیندۀ خود آماده می کنید و هرآنچه در حال حاضر می خورید نتیجۀ اعمال گذشتۀ شماست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1967

 

مظاهر عشق الهی!

 

خلوص ارادت ذهنی است که در آن احساس جدایی از خدا وجود ندارد. نفس مرید خداست و هر عمل او از خدا و برای خداست. افکار او خدایی است و کلامش از خدا و دربارۀ خداست، زیرا مانند ماهی تنها در آب قادر به ادامۀ حیات است. انسان نیز فقط در خدا و در آرامش و خوشبختی می تواند زندگی کند. در محیط های دیگر فقط ترس، تلاش مذبوهانه و شکست موجود است. جسم ذات حقیرتر انسان است و زمانیکه بعنوان وسیله ای برای خدا تلقی می شود جزئی از ارزش خدایی را به خود جلب می کند. تنها همجواری با خداست که می تواند مفهوم و ارزش به انسان بخشد.

 

وقتی حیوانی داخل مردابی می افتد تلاش می کند از آن خارج شود و خود را نجات دهد، اما انسانی که در این مرداب خواسته های خوار افتاده است هیچ تلاشی برای بیرون آمدن از آن نمی کند. در شاستراها و پوراناها (مقدسات) آمده شیوا (نماد تسویۀ الهی) کاسۀ نیاز در دست دارد. در واقع گفته شده که از جمجمه ای بعنوان کاسه استفاده می کند. در واقع او از انسان چه می خواهد؟ او هم عطا کننده است و هم درخواست کننده و تنها چیزی را از انسان می خواهد که قبلا آنرا عطا کرده است، یعنی یک قلب صاف. او قلب را پاک و منزه به ما عطا کرده و وقتی آنرا باز می خواهد بپاکی زمانیکه آنرا به ما عطا کرده می خواهد. او انسان را سرشار از عشق کرده و آن عشق را باز می طلبد.

 

کتابهای اسطوره ای راماینا و ماهاباراتا امکانات عظیم عشق و قیودی که این عشق باید میان آنها در جریان باشد تا پندار، کردار و گفتار را آبیاری کند آموزش می دهد. دارما حدود را معین می کند و هدف را تعیین می نماید. مادرهایی همچون سیتا و دروپادی (مادرهای اسطوره ای) که سرسپردگان راه تقوا بودند قهرمانان بهارات را شیر داده اند و این سرزمین مهد فضلا گشت. سیتا ارادتی بی همتا به خدا داشت (راما) و با اینکه از او دور افتاده بود و دروپادی هر لحظۀ خود را علیرغم دوری او از کریشنا که حامی پانداواها بود سپری می کرد.

 

نیلوفر آبی در سطح دریاچه بی نهایت از خورشید دور است، اما این فاصله مانعی برای طلوع عشق نیست زیرا نیلوفر به محض نمایان شدن خورشید در افق گلبرگهای خود را شکوفا می کند. کرۀ ماه بی نهایت دور است، اما زمانیکه در آسمان می درخشد کودکان دست می زنند و با شادی و خوشحالی می دوند و می گویند مهتاب بر ما لبخند می زند.

 

بومیان جنگلها پرندگان را شکار می کنند و این کار برای مرحلۀ زندگی آنها و وسیلۀ زنده ماندنشان کاملا منطقی و قانونی است. اما حکمایی که در جنگل بدنبال کشف سرمنشاء عشق الهی در خویشتن هستند، اگر به شکار پرندگان بپردازند مرتکب اشتباه بزرگی خواهند شد که خود مانع پیشرفت آنها می شود اگر بخواهند عشق را از پرنده بر روی درخت انکار کنند. بدین ترتیب هر حرفه، هر مرحله از زندگی، هر جنسیت و هر زبان و دوره از زندگی و غیره... نوزادی، کودکی، نوجوانی، جوانی، میان سالی و پیری هریک دارای وظایف و جبری می باشد که معیار و راهنمای فرد برای نفع خود و جامعه اش را تعیین می کند.

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1968

 

 

مظاهر عشق الهی!

 

این یک کوزه است، این یک در است، این یک خانه است، این یک دیوار است، این یک جنگل، این یک تپه، این دریاچه، این آتش، این باد، این آسمان است، این تابندۀ روز، این نور شب، اینها ستاره اند، این کرات، این جامدات، اینها موجودات زنده اند، این اوست و آنهم شخصیت او، اینها همه از من جدایند. این دنیای مادی از من جداست... پس بعنوان یک شاهد من همۀ اینها را باز می شناسم و همه را بدون کمک فرایندی منظم و همۀ آنها را با اصل موجودیت پر می کنم، زیرا من برتر و فراتر از همۀ اینها هستم.

 

این یک لحظۀ پربرکت در تاریخ هند است، زیرا فرصت بزرگی دارد تا حقایق موجود در مقدسات این سرزمین و آرمانهایی که در سبکهای زندگی پیشنهاد شده را بفهمید. برای رسیدن به تنها هدف زندگی بشری، یعنی پی بردن به الوهیت و به الوهیت بدل شدن، قدرب لایزال الهی محدودیت اختیار کرده و در این شکل بشری آمده است و آرمانها را بازگو خواهد کرد و آنها را مجددا میان ابناء بشر بنا خواهد نمود. البته فهمیدن راز این ظهور برای کسانی که با مقدسات نا آشنایند مشکل است.

 

با این حال باید به شما بگویم که هر پنج عنصر (فضا، هوا، آتش، آب و خاک) توسط ارادۀ برتر خداوند خلق شده اند و هریک از آنها باید با حرمت و حس تشخیص هشیار مورد استفاده قرار گیرند. استفادۀ بی حد و حصر از آنها تنها صدمات فجیعی برایتان در بر خواهد داشت. با طبیعت بیرونی باید با احتیاط و احترام برخورد نمود. با طبیعت و ابزار باطنی خود نیز باید بهمین ترتیب برخورد نمود. از میان حواس و غرایز دوتای آنها قادر به صدمات وسیع اند: زبان و نیروی جنسی. از آنجاییکه نیروی جنسی از نوع غذا و مایعاتی که مصرف می کند بر می خیزد، بنابراین زبان نیاز به توجه بیشتری دارد، در حالیکه چشم، گوش و بینی هریک برای خاصیت خاصی از طبیعت ابراز دانش هستند. زبان دو مقصوده است: نقد در چشایی و ابراز کلمات نمادین ارتباطی. شما باید کنترل دو چندان بر زبان داشته باشید، زیرا از دو راه قادر است که به شما آسیب برساند.

 

بدون کنترل حواس (اعضاء حسی) سادانا کارآیی نخواهد داشت، زیرا وقتی اعضای حسی از آزادی کاملی برخوردار باشند (افسار گسیخته) بمانند آبی هستند که در کوزۀ سوراخ نگهداری می شود. پاتانجالی قدیس مشهور و مؤلف یوگا سوترا گفته است که هرگاه بر زبان غلبه کنید پیروزی از آن شما خواهد بود. وفتی زبان برای طعامی اشتیاق وافر نشان می دهد، اطمینان حاصل کنید که به هوسهای آن پاسخ مثبت ندهید. افراد زاهد و دیر نشینانی که با تجرد پیمان بسته اند قربانی زبان شده اند و قادر نیستند بر توهمات خود فائق آیند. آنها خرقۀ ترک دنیا بر تن کرده اند اما برای طعام لذیذ اشتیاق وافر نشان می دهند و با این کار خود فلسفۀ تارک دنیایی و تجردی را به بدنامی می کشانند. اگر در خوردن غذای ساده و نه خیلی لذیذ و تند بلکه مغذی اصرار ورزید شاید زبان چند روزی به آن تن ندهد اما بزودی آنرا خواهد پذیرفت. اینست راه مطیع کردن و غلبه بر بازتابهای پلید سپردن تقدیر و امور خود به دست زبان.

 

از آنجاییکه زبان بر جنجال آفرینی و غیبت نیز اصرار می ورزد، شما باید این گرایش را نیز سرکوب کنید. کم حرف بزنید، شیرین سخن بگویید، تنها زمانی که نیاز مبرم هست سخن بگویید، فقط با کسانی که واجب است صحبت کنید، فریاد نکشید، در خشم و احساسات صدای خود را بلند نکنید. اینچنین کنترلی سلامت و آرامش ذهنی شما را ارتقاء خواهد داد و شما را بسوی روابط جمعی بهتر و دور از نزاع و برخورد با دیگران رهنمون خواهد شد. شاید به شما بعنوان فردی ضد حال بخندند اما در مقابل منافع بسیاری برایتان خواهد داشت، زیرا در زمان و انرژی شما صرفه جویی خواهد شد و خواهید توانست از نیروی افزون باطنی خود استفادۀ بهینه نمایید. اینرا بعنوان پیام مخصوص تولد من برای خود بپذیرید. ذائقۀ خود را مهار و حرف زدنتان را کنترل کنید.

 

این جزئی از یک برنامۀ بزرگتر کنترل حواس است. ارادت شما به خداوند با کنترل حواس بهتر ابراز می شود، زیرا حواس بدنبال لذات فانی و زودگذرند و بدین ترتیب قلب را آلوده می کنند. من از هیچیک از شما هیچ هدیه ای ارزشمندتر از قلبی که بشما عطا کرده ام نمی خواهم. آن قلب را به پاکی روزی که به شما داده ام به من هدیه کنید، سرشار از شهد عشقی که با آن آنرا پر کرده ام.

 

از اینکه امروز زادروز ظهور این جسم از طریق تولد در 43 سال پیش بوده شادی نکنید. تولد و مرگ رویدادهای اجتناب ناپذیری در عرصۀ زندگی فیزیکی هستند. آنچه ارزشمند است چیزی است که میان این دو بوقوع می پیوندد و آن چیزی است که باید درباره اش خوشحالی کرد. از آن دوران برای پیشرفت روح استفاده کنید. تلاش شما در 3 جهت باید انجام پذیرد. 1- تلاش و تمرین معنوی 2- پرورش عدم دلبستگی و 3- پرورش اعتماد بنفس. بدون این سه زندگی معنوی خسته کننده چون زندگی بر روی شنهای بیابان بیش نیست.

 

شما می توانید حتی زمانیکه به وظایف روزمرۀ خود رسیدگی می کنید زائری در راه خدا محسوب شوید. تنها باید احساس کنید که هر لحظۀ شما قدمی است بسوی او. هر کار را به عنوان وقف به او انجام دهید، به عنوان کاری که او رهنمون شده است، به عنوان کاری برای ستایش او و برای خدمت به فرزند او. همه اعمال، گفتار و افکار خود را با این عمل محک زنید: "آیا خداوند این کار مرا تأیید خواهد نمود؟" نفس و زندگی کامل خود را تقدیم او کنید سپس ستایش شما بقدری سریع و کامل متحول خواهد شد تا با او ادغام شوید.

 

او مانند شما فکر، احساس و عمل خواهد کرد و شما مانند او احساس و عمل خواهید کرد. شما مانند صخره ای توسط پیکره ساز به یک پیکر بدل می شوید، متحول می شوید و دستخوش ستایش نسلهایی از انسانهای ارادتمند خواهید شد، اما در طول این فرایند باید ضربات چکش بسیار و زخمهای قلم را تحمل کنید زیرا پیکره ساز اوست. او شما را از داخل سنگ رهایی می بخشد. قلب خود را به خداوند تقدیم کنید و بگذارید در دستهای او متحول شوید و از این جهان فیزیکی و یا فرصت زندگی جهت پیروی از اهداف و مقاصد دنیوی زمان را هدر ندهید.

 

اگر تنها باور داشته باشید که خداوند آمده است اما شوق استفاده از ظهور او را نداشته باشید فایده ای نخواهد داشت. در اعصار گذشته ک هریک ادوار طولانی زمان را از نظر اسطوره های هندی را تشکیل می دادند تجلیات الهی آنچنان از اینهمه جمعیت پذیرفته نبودند. حتی والدین، اقوام و دوستان آنها در ستایش شان تردید داشتند. فقط عدۀ معدودی فضلا که بینش درون را از طریق علم و سادانا پرورش داده بودند به واقعیت آنها پی برده بودند.

 

اما امروز در این عصر کالی یوگا که طغیانهای تناقض و جنجال همۀ ادیان و  پرستشها را تضعیف می کند اقبال خوشی که شما را در مقابل من قرار داده چیزی است که شما باید قدر آن را در استحقاق های خود در طول زندگیهای متعدد بدانید و این یک اقبال خوش عادی نیست. این ظهور با شما در حال حرکت است و با شادی و غم شما حرکت می کند تا مرهم بگذارد، تشویق کند و علاج کند. این رابطه چیزی منحصر بفرد است و باید تا رسیدن به مقصود گسیخته نشود.

 

مریدانی که بمن دلبسته اند مسؤلیت خاصی دارند. آقای دکتر گوکاک نائب رئیس دانشگاه اشاره به رهنمود من در سخنرانی خود کرد که هیچکس نباید برای هیچ کاری که با نام من ارتباط دارد وجهی از کسی جمع آوری کند. من می خواهم که شما شوق طلب ثروت و مادیات را با شوق طلب تقوا جایگزین کنید. دست خود را جلوی کسی دراز نکنید و هرآنچه می خواهید از خدا بخواهید تا دستتان را با گوهری ذیقیمت پر کند. با این ایمان به راه خود ادامه دهید.

 

حال می خواهم به نامه ای خطاب به من از دکتر ک. م. مونشی (یکی از سرسپردگان گاندی و یکی از دست اندرکاران استقلال هند و نویسندۀ مشهور و مؤسس مکتب ویدیا باوان که تلاشهای خود را وقف احیای ارزشهای دیرینۀ فرهنگ هند کرده) اشاره نمایم. او نوشته که "آمد، دید و تسخیر شد." البته آنچه که اتفاق افتاد این است که عشق او در عشق من ادغام شد و وجد و سرور او در وجد من ادغام شد و خوشحالی اش حد و حصری نداشت. او در نامۀ خود پیشنهاد کرده است همانگونه که روزهای خاصی وجود دارد که سراسر جهان بعنوان روزهای مقدس جشن گرفته می شود تولد من نیز بصورت بین المللی مقدس اعلام شود. او از من خواسته است تا این طرح او را  برای این رویداد تبرک کنم. من سرسپردگی و دلبستگی او را بخود تمجید می کنم اما ستایش فقط یک نام و یک شکل را تشویق نکنید و بویژه تنها نام و شکل فعلی مرا.

 

من هیچ علاقه ای به جذب انسانها و دور کردنشان از ستایش نامها و اشکال دیگر خود ندارم. شاید از آنچه معجزات من می نامید تصور کنید که من مردم را بسمت خود و فقط بسوی خود جذب می کنم. معجزات من برای کسب شهرت و تبلیغ نیست. آنها دلیل لاینفک شکوه الهی هستند. من به شما و شما به من برای همیشه و همیشه تعلق داریم. پس چه نیازی برای جذب و تحت تاثیر قرار دادن و اثبات عشق یا رأفت من وجود دارد. من در شما و شما در منید و هیچ فاصله و جدایی وجود ندارد.

 

این لحظه در حال برافراشتن پرچم آرامش برین در این پراشانتی نیلایام هستم. این پرچم نمادی است که برای هریک از شما اهمیت دارد و یادآور وظیفۀ شما نسبت به خودتان است و بدین ترتیب وقتی من آنرا بر فراز این بنا بر می افرازم شما باید آنرا در قلوب خود به اهتزاز در آورید. این یادآور آنست که شما باید به غرایز خواسته های خوار و خشم و نفرت خود زمانی که خواسته هایتان بر آورده نمی شود فائق آیید. از شما می خواهم تا قلب خود را گسترش دهید تا بتوانید همۀ عالم بشریت و همۀ حیات موجودات زنده و همۀ خلقت را در آغوش گیرد. از شما می خواهم  در راه ساکت کردن غرایز و تفکر و مراقبۀ آرام بر واقعیت خودتان هدایت شوید. به شما اطمینان می دهم اگر چنین کنید نیلوفر قلبتان شکوفا خواهد شد و از میان مرکز آن شعلۀ بینش الهی که متضمن پراشانتی (آرامش بی پایان) است بر خواهد خواست.

 

دربارۀ برخی انضباطهای مقدماتی نیز باید با شما صحبت کنم: وقتی در پراشانتی نیلایام حضور دارید 3 نظم سکوت، پاکیزگی و بردباری را تمرین کنید. در سکوت صدای خدا شنیده می شود نه در هیاهو و جنجال. از طریق پاکیزگی پاکی بدست می آورید و با تمرین بردباری عشق را پرورش می دهید.

 

امروز شما به خانۀ خود آمده اید. این خانۀ شماست نه خانۀ من. خانۀ من قلب شماست. پس سعی نکنید نهار خود را در جایی جز خانۀ خود صرف کنید. جایی که غذای آن امروز از من تبرک یافته.

 

Text Box: آیا شما به خدا خدمت می کنید یا خدا به شما خدمت می کند؟ آنچه که یک زائر تا کمر در آب رودخانه گنگ غسل کرده و آب مقدس را در کف دستان خود گرفته و با خواندن و ذکر دعاهای ملتمسانه آب را تقدیم الوهیت می کند کاری جز ریختن آب رودخانۀ گنگ به گنگ نیست.
وقتی به کودک گرسنه ای شیر اهداء می کنید و یا پتویی بر برادری لرزان در پیاده رو تقدیم می کنید کاری جز عطا کردن هدیه ای از خدا در دستان دیگری از خدا نمی کندید. شما هدیۀ خدا را در دستان دریافت کنندگان اصل الهی قرار می دهید. خداست که خدمت می کند و به شما اجازه می دهد ابراز کنید که شما خدمت کرده اید. بدون ارادۀ او حتی یک تیغۀ علف در نسیم نمی لرزد. هر لحظۀ خود را سرشار از شکر عطا کننده و دریافت کنندۀ همۀ هدایا کنید.

 

 

 

 

 

 

 
 

تبرک روزتولد

23 نوامبر 1970

 

مظاهر عشق الهی!

 

 

بارها به سما گفته ام که زندگی من پیام من است. آواتارها اینگونه خود را ابراز می کنند و از آن طریق الوهیت خود را نشان می دهند. آنها در میان کودکان کودک، در میان مردان مرد و در میان زنان زن هستند تا بتوانند به غم و شادی آنها پاسخ دهند و با تسکین دادشان اعتماد بنفس و شهامت در قلبهای غم زدۀ شان تزریق کنند. آواتارها در میان انسانها ظاهر می شوند زیرا پرندگان، حیوانات و درختان و نظیر آنها به سمت زندگی غیرطبیعی و غریب نلغزیده اند. تنها انسان است که دنباله روی از زندگی پر هوس، خوشحالی دنیوی و لذات حسی می کند و تکلیفی که بخاطر آن بدنیا آمده است از یاد می برد. از آنجاییکه خدا شکل انسانی به خود می گیرد تا احیاء کنندۀ دارما و هادی مجدد انسان به راه نیکی و فضیلت باشد، چون هیچ چیز خدا را بیشترخشنود از پیروی دقیق از اصول اخلاقی نمی کند. هرکس آگاهی وجود الوهیت را در هرچیز که می بیند، می شنود، لمس می کند و یا می چشد داشته باشد می تواند در راه دارما گام بردارد و با این کار او هر لحظه از زندگی خود را سرشار از شعف خودآگاهی و رستگاری نماید.

 

عشق خداست، عشق وسیله و مقصود است. برای همین است که کافری وجود ندارد زیرا هیچ موجودی بی عشق وجود ندارد و عشق از هر نوع و یا مقیاسی که باشد چیزی جز بارقۀ الهی نیست. عشق ترس نمی شناسد، حقیقت را ارتقاء می دهد، آرامش را می یابد، ایمان را می سازد و هماهنگی و همگامی را توسعه می دهد.

 

 

 

Text Box: انسان اسیر پول شده است و زندگی تصنعی توخالی و سطحی دارد. واقعا که جای تاسف است. انسان باید طالب داشتن تنها مقداری پول باشد که برای امرا معاش اش کفایت کند. مقدار ثروتی که شخص باید داشته باشد می تواند به کفشی که می پوشد تشبیه شود. اگر کوچک باشد پای او را می زند و اگر بزرگ باشد از پایش در می آید و مخل راه رفتنش می شد. پول نیز باید باندازه باشد که برای مادی و معنوی آسوده باشد. اگر بیشتر داشته باشیم تکبر، فساد و تنفر از دیگران را بر می انگیزد. بدنبال پول انسان خود را در حد حیوان تنزل می دهد. پول به ذات مانند کود حیوانی است. اگر جمع شود هوا را آلوده  می کند و اگر در سطح مزرعه پهن و گسترده شود محصولی حاصل خیز به شما عطا می کند. بهمین ترتیب اگر پول در هر چهار جهت برای کارهای نیک بکارگرفته شود رضایت خاطر و خوشحالی وافر حاصل خواهد نمود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1972

 

قسمت اول

 

مظاهر عشق الهی!

 

 

باور اینکه جسم آدمی همه چیز است و  چیزی درون آن جای نگرفته است اشتباه شمارۀ 1 می باشد. بی توجهی یا فراموش کردن این مطلب بدون وجود اقیانوس موجودی وجود نخواهد داشت و بدون آتما (نفس الهی) بدنی وجودنخواهد داشت اشتباه شمارۀ 2 است. آتما هیچ تغییر و یا حالتی ندارد. تجلی خاص آن در فرد است که دستخوش تغییرات و حالات مختلف می گردد. زمانی که بدانید شما اساسا آتما هستید دیگر تأثر پذیر نخواهید بود.

 

خاصیت دیگر فرد آنست که او تنها و جدا از دیگران نمی تواند باشد، مانند یک قطرۀ روغن بر روی آب گسترده و دوردست و پهناور می شود. "من" مشتاق "من" های دیگر است و طالب "ما" شدن است. زندگی حرکتی از "من" بسوی "ما" است اما معمولا از "من" به "آنها" منحرف می شود و به خدا که "ما" است نمی رسد.

 

تنها عقل است که می تواند انسان را در راه تشخیص میان راه حقیقی و غیر حقیقی (راه درست و غلط) رهنمون سازد. برای همین است که انسان در طول اعصار همواره با ذکر گایاتری از خداوند خواسته "ضمیر مرا روشن فرما و عقل مرا برانگیز تا بتوانم در راه درست گام بردارم".

 

نیروی استدلال انسان نه تنها از تعلیم و تربیتی که می یابد شکل می گیرد بلکه بیشتر از اثرات زندگیهای گذشته و دریافت رویدادهای آینده شکل می گیرد. اگر از آن نیرو برای خود بزرگ بینی استفاده شود کذب و اوهام را تغذیه کرده است. اگر از آن در راه خدمت به دیگران استفاده شود مکاشفۀ واقعیت را ارتقاء خواهد داد. استدلال باید آشفتگی و پوچیهای ذهن را بررسی کند و الوهیت متجلی و موجود در هر فرد را تقویت کند.

 

عشق خود را به همگان عطا کنید. از نفس خویش بگذرید. در خدمت به دیگران قهرمان باشید. در رأفت به دیگران با آنها احساس خویشاوندی کنید. بینشی از آتما که همگان را منور می کند پیدا کنید و از آن وجد بی پایان بدست آورید.

 

همۀ آنهاییکه به جسم وارد می شوند آواتار می باشند، بعبارت دیگر ظهورات الهی یا تجلیات خداوند. پس ویژگی خاص راما، کریشنا، بودا یا مسیح چیست؟ و چرا زادروز آنها را با چنین حرمت و شوقی برگزار می کنیم؟ ویژگی آنها آنست که آنها متوجۀ آتما که حقیقت است می باشند در حالیکه شما به آن آگاه نیستید. آگاهی عنایت، شکوه، عظمت، نیرو و ابهت عطا می کند. آگاهی رهایی از قید زمان، فضا، علت و معلول، خواب، رؤیا و بیداری عطا می کند. برای شما خواب تخیل است، رؤیا فانتزی و بیداری طوفانی چند جانبه است، در حالیکه آواتارها همیشه هشیار، آگاه و همواره بیدار و آماده به کارند.

 

انسان فاضل کسی است که استدلال خود را خیلی حاذق و روشن نگهدارد و چیزها را آنطور که هستند ببیند. او به این پیام و توصیه گوش فرا می دهد:

 

زندگی مبارزه است، با آن رو در رو شوید

زندگی عشق است، آنرا با دیگران سهیم شوید

زندگی رؤیاست، به آن پی ببرید

زندگی بازی است، بازی اش کنید

 

پیشرفت یک زائر واقعی همین است و بمانند حرکت جسورانۀ یک شیر در جنگل است که بدون ترس مقتدر، صاحب اختیار و پیروز است. غرش شیر همۀ اهل جنگل را به وحشت و گریز می اندازد. بهمین ترتیب هالۀ فضیلت رشتۀ تاریک ترس و تردید را از هم می پاشد.

 

زندگی همچون یک طوفان خشمگین پیش می رود و سالهای عمر عطا شده مانند برف در مقابل خورشید ذوب می شود، اما انسان این تغییر ارزشمند را به هدر می دهد و آنرا به حماقت، سرمستی و سبک سری سپری می کند. شوق روح انسانی که در دعا می گوید "خدایا! مرا از کذب به حقیقت، از ظلمت به نور و از مرگ به ابدیت برسان" بدون پاسخ باقی می ماند. ارج نهادن به آواتار و جشن گرفتن روزی که آواتار خود انسانیت را تقدیس می کند چه فایده ای دارد؟

 

پیام آواتار باید زاده شود، زنده شود، در شما رشد کند، در قلب شما... آنست که باید جشن گرفته شود. تولد آواتار را در روستاهای خود جشن بگیرید، نیازی به آمدن شما با طی مسافتهای زیاد به جایی که من بطور فیزیکی وجود دارم نیست. بذرهای عشق را در قلوب خود بکارید و بگذارید به درختان خدمت بدل شوند و میوۀ شیرین وجد را بر شما ارزانی دارند. این وجد را با دیگران سهیم شوید. اینست راه صحیح جشن گرفتن تولد آواتار.

 

بارها به شما گفته ام که زندگی من پیام من است و بارها از شما خواسته ام بنا به گفتۀ مقدسات مادر خود را همچون خود الوهیت، پدر خود را همچون الوهیت، معلم خود را همچون الوهیت و میهمان خود را همچون الوهیت ارج  نهید و حال خود بسوی مقری که والدینم آرمیده اند می روم تا همانگونه که به شما توصیه کرده ام قدردانی، سپاس و احترام خود را نسبت به آنها ادا کنم. پس از آن پرچم پراشانتی بر فراز معبد مندیر بر افراشته خواهد شد. این پرچم را بر فراز معابد قلب تان، معابدی که خداوند در آن سکنا داده شده و هر لحظه به حضور او در زندگی خود پی می برید به اهتزاز در آورید.

 

 

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر1972

 

قسمت دوم

 

مظاهر عشق الهی!

 

انسان در جستجوی بی پایان خوشبختی است اما قادر نیست اجزای واجب خوشبختی را دقیقا تعیین کند و بدین ترتیب از یک دستاورد دنیوی به یک دستاورد دیگر در جستجو است و همواره ناراضی از خود و از سرخوردگی در رنج است. او تلاش می کند همه چیز را به تملک خویش در آورد و احتکار کند و اشیاء پوچ دنیوی بیشتر و بیشتری را از آن خود کند که بینش او را مکدر می کنند و عطش و ذائقۀ او را برای بدست آوردن منابع ارزشمند دائمی کور می کنند.

 

قبل از آنکه انسان از طریق حواس، ذهن و ذکاوت خود بدنبال خوشبختی بگردد او باید بررسی کند که آیا خود بقچه ای از خواسته هاست و یا ذهنی که با آنها بازی می کند و یا ذکاوتی که هوسهای ذهنی را منطقی جلوه می دهد جسم آدمی است، و تن ضمخت وی و آبی که همه چیز را در بر می گیرد و حمل می کند تن ظریف است و واقعیت کوزه گری که آنرا شکل و اراده بخشیده است تن روحانی اوست. این سه تن که همه کس آنها را داراست به ترتیب تن های ضمخت، ظریف و روحانی هرکس نامیده می شوند. غلافهای فیزیکی و حیاتی تن ضمخت غلافهای ذهنی و ذکاوت تن ظریف وجد و شور الهی تن روحانی انسان را تشکیل می دهند. در ورای این وجد سرچشمۀ شور الهی یعنی آتما وجود دارد.

 

سه مرحله فضیلت با این سه تن در ارتباط اند. دانشی که از طریق تحلیل جهان مادی و وجه تشابه، رفتار اجزای آن بدست می آید فضیلت (نیانا) است. وقتی این دانش پیگیری می شود و بنفع جامعه بکار بسته می شود فضیلت مفید (سوگنیانا) نامیده می شود. نیات و الزاماتی که از آگاهی تطهیر یافته اشباع شده از خصایل الهی منتشر از شخص فاضل فضیلت برتر (ویگ نیانا) نامیده می شود.

 

باید یاد آور شد که ویگ نیانا یا فضیلت برتر اغلب به اشتباه بجای نیانا یا فضیلت ساده بکار برده می شود. مجموعۀ اطلاعات هماهنگ و تحلیل شدۀ ادراکات حسی از لمس جهان مادی است. در فرهنگ هند این واژه برای تعریف فضیلت برتر یعنی فردی با بینش الهی یا قدیس بکار می رود.

 

هوش، ذکاوت و الهام باطنی افکار و اعمال انسان را اداره می کند و هریک به دیگری رهنمون می شود. اینست مفهوم دعایی که از طریق آن گاندی شوق استقلال را در این سرزمین وسیع بیدار کرد. رهایی نه تنها از یک حکومت خارجی بلکه رهایی از گرایشات، تمایلات و الگوهای فکری می باشد. او باعث شد تا میلیونها حنجره یکصدا دعا کنند "خدایا! به همه ابزار ذکاوت مفید عطا بفرما". وقتی این ذکاوت حاصل شد پیشرفت حتمی است.

 

وقتی ذکاوت انسان تطهیر یافت و وقف تلاش معنوی شد هرآنچه که مانع باشد و هرآنچه که وسوسۀ آن باشد لغزش به عقب دیگر  وجود نخواهد داشت. هانومان که مکلف به کشف محلی که راوانا سیتا را زندانی کرده بود شد تصمیم گرفت بر فراز دریاها با نیرویی که از راما در قلب خود و بر زبان داشت عبور کند. کوهی که در زیر آبهای ته دریا قرار داشت شوق عظیمی در خود احساس می کرد تا خدمتی به هانومان کند که وی یک ابزار خدایی بود سرگرم ماجرایی دشوار. نام آن کوه میناکا بود و از آبهای اقیانوس سر بر آورد و از هانومان خواست تا کمی بر قلۀ آن استراحت کند و با میوه های درختانی که در آن می روییدند خود را سیر کند. هانومان بخاطر تأخیر در فرود آمدن در خاک لانکا از این کار اجتناب کرد زیرا مشغول مأموریت الهی بود که نه استراحت، نه تأخیر و نه وقت کشی را می پذیرفت. او به تقاضای کوه میناکا توجهی نکرد و با سرعت از آن عبور کرد تا اخر ماموریت خدای را بجا آورد.

 

به این رویداد فکر کنید، رأفت و شوق خدمتی که این کوه عظیم احساس کرد را در نظر بگیرید. تصمیم راسخ، ایمان تزلزل ناپذیر و  وفاداری بی حد و حصر این میمونی که هانومان بود را در نظر بگیرید. آیا درسهای ارزشمندی برای انسان نیست؟ --- درسهای قلبی که در مقابل رنج دیگران ذوب می شود و سری که زیر بار انحراف از راه وظیفه منحرف نمی شود.

 

کل وظیفۀ انسان آنست که خود را صرف و وقف اعمال نیک با تن ضمخت خود کند. با تن ظریفش افکار نیک و تأثیراتی نیکو در اطراف خود بپراکند تا از طریق تن روحانی خود رستگاری و وجد الهی را بدست آورد.

 

 

 

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1974

 

 

قسمت اول

 

 مظاهر عشق الهی!

 

وقتی که بذرها معیوب باشد درخت چگونه می تواند پربار باشد؟ وقتی که والدین و بزرگترها الگوهای خوبی برای فرزندانشان که در زیر سایۀ آنها بزرگ می شوند نیستند کشور چگونه می تواند ترقی کند و از ترس و اضطراب عاری باشد؟ زمانی که میوۀ تمبر هندی هنوز کال است شما نمی توانید پوست، گوشت و تخم آنرا از هم جدا کنید، اما زمانی که می رسد جدا سازی اینها بسیار آسان می شود. به همین ترتیب تا زمانی که شخص در تجربه پخته نشود و فاضل اعلام نشود او نمی تواند هویت خود را با جسم، حواس و ذهن خود رها کند. او قادر نخواهد بود میان آتما (نفس معنوی) و غیر آتما (جسم) و قادر متعال که کنترل کنندۀ تن است تمیز دهد و همچنین قادر نخواهد بود میان طبیعت نفس برین (خدا) وخصلتهای موجود فردی را بشناسد.

 

در دریاچۀ ذهن انسان یک مار سمی بنام هوس در کمین می باشد. زمانی که این مار از میان برده شود سبک سیرهای گوناگون، پیروزیها، آزمونها و شکستها، دردها و لذتها که خواسته ها و هوسهای ما را در بر دارد خود را تسلیم خدا خواهند ساخت. خواسته و هوس تنها زمانی از میان خواهد رفت که ایمان به آتما بعنوان هستۀ هستی مستحکم و تثبیت شده باشد.

 

از آنجایی که همۀ تلاشها امروزه بسوی جمع آوری اشیاء مادی و ارضای خواسته های حسی است انسان بر روی امواج نا آرام ستیز، جناح، کذب و آز به این سو و آن سو پرتاب می شود. از آنجایی که فرد عمیقا در ارتباط با جامعه است پس اجتماع نیز نا آرام می شود.

 

انسانها تولد کودکان را جشن می گیرند و از اینکه کودک بزرگ و قوی می شود خوشحالند، اما مناسب ترین رویداد برای چنین جشنی زمانی است که کودک بتواند با کسب شهرت به تولد خود بعنوان یک فرد نیکوکار و خادم جامعه اعتبار بخشد. پادشاهی یکصد فرزند ذکور داشت و او نیز بی شک تولد آنها را جشن می گرفت اما هیچ یک از فرزندانش کار خیری برای کسی نکردند. همۀ آنها متکبر و حریص و پر از نفرت بودند. بنابراین آنها توانستند تنها سلسلۀ پادشاهی خود را منقرض و موجب هلاکت همۀ کسانی شدند که به آنها وابسته بودند.

 

پسران و دختران امروز علاقه دارند مایملک والدین خود را تقسیم کنند و سهم خود را هرچه زودتر بگیرند و خرج کنند و علاقه ای به ثروت گرانبهای تجربۀ پدران و نیاکانشان نشان نمی دهند. آنها بقدری سالهای عمر خود را صرف تلاشهای خوار و بیهوده می کنند که حتی سلامتی خود را از دست می دهند. کودکان زمانی که 10 ساله می شوند عینک می زنند. به 14 سالگی که می رسند موی خود را رنگ می کنند و در 16 سالگی فرتوت شده و علائم ضعف از خود نشان می دهند. تمجید عادتهایی را که امروزه انسانها بعنوان مدرن بودن و یا مبادی پیشرفت می دانند کاملا مسخره است اگر نخواهیم چیز دیگری بگوییم.

 

همانگونه که نیاکان ما گفته اند الگوها تغذیه و عادتهای تفریحی ما باید ساتویک (مبادی سلامتی جسم و ذهن باشد)، بعبارتی چیزی نباشد که غرائز اسنان را بیدار و تغذیه کند و یا او را خیلی گنگ و بی شعور و یا بیکار و بی قرار کند.

 

بیش از هرچیز هرکس باید بداند و متعاقبا خود را هدایت کند که اساسی ترین رسالت انسان در این کرۀ خاکی پیشرفت بسوی آرمان اتحاد و آرامش می باشد.

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1974

 

قسمت دوم

 

مظاهر عشق الهی!

 

شما این روز را بعنوان تولد سوامی جشن می گیرید و از طریق برنامه های مختلفی که با شوق توسط شما انجام می گیرد شور و وجد الهی حاصل می کنید، اما در واقع من آرزویی ندارم که امروز را بعنوان روز خاص تولدم آنچنان جشن بگیرم.

 

من به این مقصود آمده ام که راز حقیقت و هدف زندگی انسان را برایش آشکار کنم. من نیامده ام تکلیف تدارک جشن تولد و یا جشنهای شخصی پر زرق و برق دیگر را وضع کنم. من هرگز چنین خواسته ای در این ظهور و یا هر ظهور دیگری ندارم.

 

چه روزی تولد خود را جشن می گیرم؟ روزی که شما همه وجد نام الهی را در قلوب خود احساس کنید. حال که قلبهای شما آکنده از ترس و اضطرابهای پیچیده است و توسط دردها و زیانها در تلاطم است و زیر غصه خم شده است اعلان کردن اینکه امروز تولد من است بنظر بی مفهوم می آید.

 

حال که دربارۀ این موضوع صحبت می کنیم واحب است دربارۀ موضوع دیگری نیز به شما هشدار دهم. وقت خود را در تلاش برای شناختن من صرف نکنید و وقت خود را در این تلاش هدر ندهید. دلیل آنکه اینرا می گویم آنست که پی بردن به ماهیت من از عهدۀ همه کس خارج است. بنابراین تلاش در کاری غیر ممکن تنها منجر به هدر دادن وقت و تلاش شما خواهد شد. تنها زمانی که موفق به شناخت خود شوید قادر خواهید بود مرا نیز بشناسید.

 

در این عالم من به هیچ چیز نیاز ندارم، چه کوچک و چه برزگ. و در هیچ لحظه ای خواسته ای برای چیزی یا کاری نداشته ام. من کسی هستم که آمده عطا کند نه اینکه چیزی دریافت کند. آنچه شما می توانید به من عطا کنید تنها عشق پاک و بی آلایش است. وقتی شما آنرا به من عطا کنید از آن وجد و شعف دریافت می کنم.

 

نظر به اینکه مسیرهای غلط و ناخواسته ای که جوانان امروز سراسر جهان به آن رفته و یا ترجیح می دهند، اعضای بنیاد مرکزی ساتیا سائی تصمیم به بنا نمودن دانشکده هایی در ایالات مختلف گرفته اند تا به جوانان فرصتی برای تحول خود در راه های مختلف ارج و حفاظت آرمانهای فرهنگ هند و نیرو و نشاط را که خصایل نیک همه ادیان و حقیقت بنیانی آنهاست توشۀ راه خود کنند. برای به اجرا در آوردن این طرح آنها تصمیم گرفته اند از پنجاهمین تولد سائی استفاده کنند و آنرا در جهت گسترش خود به سبک پرشکوهی جشن بگیرند.

 

در پراشانتی نیلایام هیچگونه سوء استفاده و یا ولخرجی برای هیچیک از جشنها مانند شیواراتری، ناواراتری و یا تولد انجام نمی شود. بسیاری تصور می کنند که ده ها هزار روپیه بهنگام جشن داسارا خرج می شود، اما همۀ آنهاییکه به اینجا می آیند خدمت خود را به بهترین نحو ممکن در کمال اخلاص که در قلبشان جاریست ارائه می دهند و حتی یک پشیزی برای اینگونه جشنها خرج نمی شود. موبدان ودایی که مراسمی را اجرا می کنند، استادانی که سخنرانی می کنند همه با عشق و ایمانشان در سرور حاکم در جشن سهیم می شوند. در طول مدت اقامت، خورد و خوراک آنها بعهدۀ اعضای سوادال و مراکز مربوطه و داوطلبانی است که نیرو و مهارت خود را وقف موفقیت جشن و مراسم می کنند و حتی یک پیسا (یک شاهی) هم خرج نمی شود.

 

امروزه منطقۀ پراشانتی نیلایام را پاکیزه و خوشایند می یابید. دلیل آن چیست؟ چه تعداد رفتگر استخدام کرده ایم؟ چه تعداد کارگر استخدام کرده ایم؟ شاید از خود سؤال کرده باشید. خیر! حتی یک نفر هم استخدام نکرده ایم. هرکس محل خود و محل مجاور خویش را تمیز می کند و بدین ترتیب نظافت بدون هیچ هزینه ای انجام می گیرد و می توان اطمینان داد که در هیچ کجای دنیا از منابع موجود به این خوبی استفاده نمی شود که در پراشانتی نیلایام و آنهم با حد اقل هزینه.

 

پراشانتی نیلایام دارنده و الگوی والاترین آرمانها در زمینه های مادی، اخلاقی، اقتصادی، معنوی، دنیوی و حتی سیاسی می باشد.

 

پراشانتی نیلایام مشتاقانه سرگرم نگهداری و ارائۀ آرمانها مقدس والا و دستیابی به مصداق معنوی است و بدنبال ثروتهای دنیوی و کسب شهرت و الطاف مادی نیست.

 

مظاهر آتمای الهی، وقتی احساس نیکوکاری می کنید و بفکر نیکوکاری می افتید ذهن خود را بسمت توسعۀ مؤسسات آموزشی، امکانات پزشکی برای بیماران و بهبود حال وضعیت اسف انگیز فقرا هدایت کنید. نه تنها در اینجا بلکه در همه جا اعضای سازمان بنیاد ما باید آماده و مشتاق باشند تا به دانشجویان، دانش آموزان، بیماران و فقرا کمک کنند. احساس کنید هرجا که این کار انجام شود، کاری است که مرا خرسند می کند.

 

نیازی نیست چیزی به من ببخشید. من تنها از شما می خواهم که به هدف زندگی با ایفای نقش خود در فعالیتهایی که کمک و مداوا در اینگونه مؤسسات ارائه می دهند پی ببرید.

 

شما همه می دانید که من اجازه نمی دهم حتی یک گل، میوه و یا نارگیل به اینجا آورید، اما بهرحال برخی از روی ارادت و حس وقف شان و یا از روی شوق و نشاط ناگهانی خود از طریق پست و یا زمانی که به اینجا می آیند لباسهایی برای من می آورند و آنها را به من تقدیم می کنند. از امروز من گفته ام که این کار را دیگر نکنند و این مطلب را بعنوان دستور من تلقی کنید. اگر کسی البسه ای علیرغم دستور من به اینجا آورد دیگر به پراشانتی نیلایام راه داده نخواهد شد. اینگونه افراد جزء کسانی هستند که مخالف خواست و دستورات سوامی عمل می کنند. آنچه که شما باید به من تقدیم کنید عشق پاک است و بس.

 

بنابراین از امروز روزها و سالهای عمرتان را صرف فعالیتهای کمک به نیازمندان کنید و زندگی خود را ارزشمند و ثمربخش نمایید. امیدوارم که مطابق کلام من عمل کنید و همۀ شما را تبرک می کنم.

 

Text Box: شما تسلیم دیگران می شوید و از دیگران تعریف و تمجید بعمل می آورید و غرق افکار دیگر می شوید. پس چگونه او می تواند بار شما را بدوش یکشد؟ شما به دیگران خدمت می کنید ولی ثمر آنرا از خدا می خواهید. این چه احساس وفاداری مبهم است؟ اگر کسی خدمتگزار پادشاهی است باید از صمیم قلب به او خدمت کند. اگر به پادشاه خدمت کند ولی خانواده خود را دوست داشته باشد نمی توان وفاداری او را بی پیرایه نامید. به آنکس که دوست دارید خدمت کنید و کسی را که به او خدمت می کنید دوست بدارید. راز تسلیم (ساراناگاتی) همین است.

 

 

 

 

 

 

 

تبرک روز تولد

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1975

 

 

تولد پنجاهمین سال طلایی آواتار

 

مظاهر عشق الهی!

 

خداوند پسربچۀ درووا را تبرک کرد زیرا از معصومیت و ایمان راسخش خرسند بود. خداوند پراهلادا را از فجایع خوفناکی که پدرش برای او تدارک دیده بود نجات داد، زیرا پسر خود را تسلیم او کرده بود و به رأفت او ایمان تزلزل ناپذیر داشت. خداوند به کوچلا که از فقر پرمشقت رنج می برد عنایت کرد، زیرا هرگز در ارادتش به خدا تزلزل وارد نشد. خداوند پناه همۀ پناه جویان است و ناجی تمام کسانی است که نیاز به نجات دارند. او تجلی سات چیت آناندا (بودن، دانستن و وجد مطلق) است. او هم اکنون بعنوان امپراطور منور حاکم بر ناحیۀ حقیقت، نیک و زیبایی در پوتاپارتی ساکن است.

 

تنها در یک روز فرد به انسانی بیدار، در حال رؤیا و خواب عمیق همچون کنده بدل می شود. پس انسان باید در آنچه غیر قابل تغییر است (واقعیت والا) پناه جوید، زیرا همۀ تحولات و دگرگونیها از آن بر می خیزد و دوباره در آن ادغام می شود. تنها آن زمان است که او می تواند خرسندی و آرامش برای خود کسب کند.

 

گذشته گذشته است. به راهی که از آن گذشته اید دگیر وقت خود را تلف نگاه کردن به آن نکنید. به جلو نگاه کنید و تصمیم بگیرید بقیۀ راه را با اعتماد بنفس و شهامت ادامه دهید. اولین قدم را همین الآن بردارید زیرا شاید فردا دیر باشد.

 

به خود این حقیقت را یادآور شوید که دنیا باندازۀ بهشت مملو از خداست وماهیت جدای خاصی بعنوان مقوله های مادی و معنوی وجود ندارد... همۀ تقسیمات ظاهری است نه واقعی. سائی همه را از پیر و جوان جذب خود کرده است و هریک از آنها سائی را در قلب خود می پرورانند. مقدسات ایمانهای مختلف--- انجیل، قرآن، اوپانیشادها، فلسفۀ وداها و زند اوستا متفاوت بنظر می آیند اما هدفشان یکی است. بنیان گذاردن اخوت انسانها د و سروری و پدری خداوند بعنوان اساس صلح بشری است.

 

نیازی نیست که هیچ مذهبی احساس برتری بر دیگر مذاهب داشته باشد، زیرا هریک به اقتضای زمان و مکان، زبان و سطوح تجربه شکل گرفته اند. شما همه خانوادۀ سائی هستید و مقید به دین عشق و با آنکه می گویید به ادیان مختلف تعلق دارید، اما ایمان به سائی حصارها را در ذهن شما شکسته است. خدا عشق است، در عشق زندگی کنید.

 

امسال تولد مرا تولد طلایی آواتار(تجسم الهی) نامیده اید و به تعداد بی همتا از گوشه و کنار جهان گرد هم آمده اید. مطمئنم که از این گرد هم آیی معنوی و معاشرت مقدس نفع برده اید. من روز خاصی را از تقویم تولد خود نمی دانم زیرا بنظر من روزی که الوهیت در قلب شما شکوفا می شود بعنوان تولدم در شما تلقی می کنم. پس هریک از شما باید بطور جداگانه چنین روزی را بعنوان تولد من جشن بگیرید. روزی که تصمیم بگیرید توصیه های مرا عمل کنید، از رهنمودهای من پیروی کنید و پیام مرا به مرحلۀ عمل در خدمت به دیگران در آورید و خود را مشغول به سادانا یا تلاش معنوی نمایید--- آنروز روز تولد من برای شما است. 23 نوامبر را که امروز بعنوان تولد من ارج می گذارید و آنرا بصورت متداول جشن می گیرید  تنها مانند روزهای دیگر است.

 

انسانها را دوست داشته باشید و عشقتان به من می رسد، نسبت به آنها بی تفاوت باشید و بی تفاوتی شما نسبت به من خواهد بود. ستایش خداوند ولی ظلم به انسانها که شریک خدایند چه فایده ای دارد؟ عشق به خدا باید در عشق به انسان متبلور شود و عشق باید خود را بعنوان خدمت به همنوع ابراز کند.

 

تنها از طریق عشق--- عشقی که از طریق تلاش معنوی کسب شده و بعنوان سادانا با دیگران سهیم می شوید می تواند به صلح و آرامش فردی و ملی برسد. زندگی من پیام من است و پیام من عشق است. دلیل آنکه صدها هزار نفر از شما در این مکان جمع شده اید همین است.

Text Box: من می خواهم یک عالم بشری بدون موانع مذهبی، نژادی و یا دیگر موانع در یک امپراطوری عالمگیر عشق که به پیروان من اجازه خواهد داد تا کل را بعنوان خانوادۀ خود احساس کند ایجاد کنم. هدف من بنیان گذاردن ساناتانا دارما اعتقاد به یک خدا همانگونه که مؤسسین همۀ ادیان گفته اند می باشد. پس هیچکس نباید مذهب یا نماد مورد ستایش خود را تغییر دهد، بلکه از طریق آن خداوند واحد را که در وجود همگان است ستایش کند. من نیامده ام تا مزاحمت و جدایی برای کسی ایجاد کنم، بلکه برای تأیید و تحکیم هرکس در ایمان خویش.

 

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1976

 

مظاهر عشق الهی!

 

الوهیت  امروزه با واژه های گوناگونی که سکۀ بازار شده در محدودیت تعاریف انسانی مطرح می گردد. آنها اشاره به الوهیت بعنوان معجزات، عجایب و غیره دارند. البته انسان بیش از ظرفیت ذهن خود نمی تواند چیزی در آن بگنجاند و چیزی را توصیف کند که غیر قابل توصیف است. تقریبا آنهایی که غرق اصل عشق شده اند می توانند تا حد مشخصی تصویر از الوهیت داشته باشند. الوهیت من چیزی نیست که کسب شده یا بدست آورده باشد و چیزی نیست که بعد از سپری شدن مدت چند سال در طول زندگی فعلی من به من افزوده شده باشد.

 

الوهیت باید خود را از طریق ابرازاتی اینچنینی که اساسا از ذات زمان، مکان و فرهنگ شکل می گیرد ابراز نماید. علایم و معجزاتی که من از خود نشان می دهم به عناوینی خوانده می شود که نه مقصود و نه اثر آنها را می رساند و تنها می توانند اعمالی خوانده می شوند که به فرایند تطهیر رهنمون گردند که خود به نوبه می تواند انسان را به کمک همنوعان خود وادارد و در نهایت به بینش الهی منتج شود. جذابیت اینگونه اعمال بخاطر غیر قابل وصف بودن آنهاست. اینگونه جذابیت در ذات آواتار (موجود الهی) نهفته است. نام راما به مفهوم کسی است که سرور می آفریند و نام کریشنا به مفهوم کسی است که همه را به سمت خود جذب می کند. این خصلت جذابیت خصلت الوهیت است.

 

چرا الوهیت همه را به سمت خود جذب می کند؟ آیا بخاطر فریب دادن و به انحراف کشاندن است؟ خیر! بخاطر تحول، بازسازی، بازنگری و غیره است. مقصود از بازسازی چیست؟ مقصود مفید ساختن انسان برای خدمت به جامعه، پاک کردن نفس و تحکیم وحدت همۀ موجودات در خدا. کسی که این فرایند را طی کرده باشد خادم موقر و متین نیازمندان می شود، یعنی مرحلۀ کمک به همنوعان. اینگونه خدمات و کمک که با حرمت و بی نفسی انجام می گیرد انسان را برای شناخت وجود خداوند در همگان آماده می سازد و مرحلۀ آخر این فرایند شناخت خدا و دریافت بینش الهی است.

 

حال اعمالی که جذبه و اعجاز می انگیزد کدامست؟ شما گلی را مشاهده می کنید و تنها زمانی میل دارید آنرا در دست خود بگیرید که زیبا و معطر باشد. وارد بازار می شوید و انبوه میوه های مختلف را مشاهده می کنید. اگر میوه ها جذاب نباشند اشتیاقی در خوردن و استفاده از آنها  نخواهید داشت. جذابیت ذات خداست.

 

لحظه ای که انسان جذب می شود فرایند تطهیر او آغاز می شود که بدون آن انسان ضعیف و کمرنگ باقی می ماند و شرف و شخصیتی ندارد. یک قطعه فلز بی ارزش با مهارت و بازسازی بدل به ساعتی زیبا می شود که صدها روپیه ارزش دارد. این نتیجۀ تطهیر و تحول است که آن فلز را به ابزاری مفید برای نشان دادن وقت بدل کرده است. بهمین ترتیب انسان نیز می تواند عضوی شریف، کارآ، خوشحال و منضبط جامعه با برقراری افکار نیک، احساسات نیک، اعمال و عواطف نیک بدل شود. اینگونه انسانهای متحول همواره خود را صرف تکلیف ارتقای بهزیستی انسانها خواهند کرد و مروجان اخوت بشری و سروری و  پدری خداوند خواهند بود.

 

الوهیت را تنها از طریق عشق، ایمان و تلاش معنوی غنی شده از عشق کیهانی می توان شناخت وگرنه منطق ابزاری ضعیف برای شناختن آن است. تکذیب الوهیت آنرا از میان نمی برد و منطق فلسفه نیز نمی تواند آنرا آشکار کند.

 

من از تمجید و بدگویی متأثر نمی شوم. عشق و رأفت من شامل حال همگان می شود در عنایت من همه می توانند سهیم شوند. این مطلب را به آن خاطر اعلام می کنم که همه بتوانید با آن با بردباری مواجه شوید. هر قدر عمق چاه بیشتر استهزاه آن بیشتر و هر قدر توده خاک خارج از آن بلندتر تمجید آن بیشتر است. کسانی که بیماری شامه دارند قادر نیستند که عطر گل را ببویند و آنهاییکه الوهیت را دوست ندارند و یا قادر بشناخت آن نیستند از بیماری رنج می برند که آنها را قادر به این شناخت نمی سازد.

 

Text Box: راه جاودانگی چیست؟ دور کردن بی تقوایی تنها راه رسیدن به جاودانگی است. تنها زمانی که ضعفهایی چون حسد، تنفر، خشم، غرور و دیگر خصلتهای پلیدی که در وجودتان هست را دور کنید خواهید توانست الوهیت را بشناسید.

 

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1978

 

مظاهر مقدس عشق الهی!

 

همان رأفت الهی که پشربچۀ درووا را تبرک کرد، گاجندرا را نجات داد، کوچلای فقیر را سرمنزل داد و در کنار پراهلادا ایستاد، حال بعنوان پناه بی پناهان، بعنوان صاحب آرامش و درستکاری و هماهنگی، بعنوان خدای همۀ عوالم، بعنوان نماد سات چیت آناندا (بودن و آگاهی و وجد)، بعنوان ساتیا سائی پوتاپارتی، شاه شاهان به زمین آمده است.

 

طفل در دامان مادر آرام و بی خیال می آرامد زیرا به مادر ایمان دارد. مادر فردی را بعنوان پدر و دیگری را بعنوان پدر بزرگ و دیگری را بعنوان خواهر و برادر به طفل خاطر نشان می کند و طفل هم آنها را بدون چون و چرا می پذیرد. ایمان به پدر را مادر در طفل ایجاد می کند و بهمین ترتیب مادر طبیعت پدری که جهان را آفریده و به آن نیرو و انگیزه بخشیده به انسان معرفی می کند، اما او آنرا نمی پذیرد زیرا ظرفیت ایمان خود را از دست داده است.

 

ایمان اساس هر کار است. شما بصرف آنکه آرایشگر تیغ برنده ای در دست دارد از او فرار نمی کنید، شما به کار او ایمان دارید و اجازه می دهید تا آرام آرام موهایتان را به سلیقۀ خود کوتاه کند. شما لباسهای گران خود را به لباسشویی می دهید زیرا ایمان دارید آنها را پاکیزه و اطو کرده به شما باز می گرداند. شما به رانندۀ خود ایمان دارید، به مهندسی که خانۀ شما را ساخته است نیز همینطور. به همین منوال به انگیزانندۀ باطنی، آتمای درون و ندای خدا ایمان آورید.

 

برای همین است که قدیسی به پیروان خود سفارش کرد "از خدا چیزی نخواهید، بگذارید هرطور که خود اراده می کند با شما رفتار کند". آیا جاتایو از راما خواسته بود که به بستر مرگش بیآید و مراسم پایانی عمرش را بجای آورد؟ امتیازات لازم را مانند قداست، پاکی، ایمان، عشق عالمگیر و غیره را بدست آورید، سپس او با پای برهنه برای تسکین، التیام و نجات شما خواهد آمد. پاکی قلب، فائق آمدن بر حواس و غرایز --- اگر این دو امتیاز را داشته باشید لطف خدا حق مسلم شما خواهد بود.

 

آواتار که نیروی روح متعال است خزقۀ نیروی عمل و نیروی ارتباط الهی بتن کرده است. عموما فرایند آواتاری یا تجلی الهی بعنوان نزول از وضعیتی برتر به وضعیتی پایین تر توصیف شده است، اما خیر! زمانی که طفل در گهواره می گرید و در طلب کمک، خود را به این سو و آن سو می زند مادر خم می شود و او را در دستان خود بلند می کند. خم شدن مادر را نمی توان نزول تلقی کرد. اگر شما اعتبارات لازم را کسب کنید تجلی الهی خود به نجاتتان خواهد آمد، اما اگر بالعکس، بی اعتباریهای خود را افزایش دهید و پایین تر و پایین تر روید چگونه می توانید نجات یابید؟ عشق و آناندا (سرور الهی) را در قلب خود داشته باشید. آناندا از دید پاک، شنوایی پاک، گفتار پاک و اعمال پاک حاصل می شود.

 

روزی که شما در این آناندا مستقر شوید آنروز روز تولد من برای شما خواهد بود. و حال باید چیز دیگری برایتان بگویم: تولد سوامی در پوتاپارتی جشن گرفته می شود زیرا هزاران نفر از اقصاء نقاط جهان علیرغم هزینه ها و مشکلات سفر به اینجا می آیند. تصور نکنید که تولد سوامی است باید به اینجا بیآیید.

 

من هیچ علاقه ای ندارم که تولد من جشن گرفته شود و چنین افکار کم ارزشی هرگز به ذهنم خطور نمی کند. تنها خواستۀ من تقسیم سرور و وجدم با شماست تا مشوق پر کردن زندگیتان از آناندا شوم. تولد من روزی است که شما آناندا دریافت می کنید. مأموریت من خوشی و برکت برای همگان در همۀ عوالم است- لوکا ساماستا سوکینو باوانتو. به وحدت و یگانگی عالم بشریت پی ببرید. با عشق و خدمت سرور و رضایت یکایک جهانیان را ارتقاء دهید و قلوب خود را سرشار از آن شوق کنید، سپس الحق که تبدیل به محراب سائی خواهد شد و از آن لحظه من همانجایی هستم که شما هستید.

 

از آغاز سحر بسیاری تولد مرا تبریک گفتند. نیازی نیست کسی آرزوی سعادت و خوشبختی برای من کند زیرا من همواره و در همه جا خوش و سعادتمندم. برای تجلی وجد الهی چه نیازی به گفتن تولد مبارک است؟ شما نیز باید همواره خوشحال و مبارک باشید و سال به سال در انتظار فرا رسیدن زاد روزتان برای جذب و کسب آناندا باشید.

 

Text Box: بگذارید که همۀ ادیان وجود داشته باشند و شکوفا شوند و بگذارید که شکوه خداوند به همۀ زبانها با آهنگهای متنوع سروده شود. آرمان شما همین باشد. به تفاوت میان ادیان احترام بگدارید و تا زمانیکه شعلۀ وحدت را خاموش نکرده اند به آنها حرمت گذارید و معتبرشان بدانید.

 

 

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1979

 

مظاهر عشق الهی!

 

وقتی دارمای عصر کنار گذارده می شود

برای احیای مجدد آن از طریق عشق

 

وقتی جهان از نزاع و سردرگمی آلوده شده

برای احیای راه نیکی و صلح و آرامش

 

وقتی انسانهای نیک گرفتار بی رحمی ها می گردند و می نالند

برای نجات آنها از درد و شرم

 

وقتی متون مقدس درست درک نمی شود

برای ارائۀ پیام درست آنها به بشریت

 

برای رهایی زمین از کوله بار پلیدی

 

برای وفا به قول عصر ترتا

ماهیت نامحدود بروی زمین تجلی یافته

واسودوا شری هاری به صحنۀ دنیا وارد شده است

                                                                                                بابا

 

از میان هزاران نفری که در این آمفی تئاتر نشسته اند یک نفر از ایالات متحده حضور دارد که عضو سازمان ساتیا سائی آمریکا است. نام او دیک باک است و تصور نمی کنم کسی تا کنون او را دیده باشد. حتی اگر وی را بعنوان بلند یا کوتاه قد، پیر یا جوان و یا دارای خصوصیات فیزیکی خاص توصیف کنیم، پیدا کردن و شناسایی اش توسط دیگران سخت و دشوار خواهد بود اما اگر وی را بنام "دیک باک" صدا زنیم او بپا خاسته و همه او را خواهند دید. خداوند نیز وقتی توصیفات و شکوه او را ابراز می کنید حضورش را به آسانی ابراز نمی کند. وقتی شما بدنیا آمدید اسمی نداشتید اما بعد از آنکه بنامی که بر شما گذارده شد عکس العمل نشان می دهید. به همین ترتیب خداوند نیز بی نام است اما زمانی که هریک از نامهایش توسط جویندگان حقیقت ابراز می شود عکس العمل نشان می دهد. ابراز کلامی بعنوان مصداق خصوصیات تغییر ناپذیر ماندگار دارای دو جنبه است: جنبۀ ظاهری و جنبۀ ذاتی بنیادی.

 

برای پیدا کردن خانه ای که شخص بدنبال آن می گردد به او می گوییم "همان خانه ای که کلاغ بر بامش نشسته" و او متوجه می شود. حال این یک خصوصیت گذرا و موقتی خانه است. خداوند که مطلق ابدی است بصورت ظاهری و موقتی و بصورت محدود و تجسم یافته به شکل راما، کریشنا، ویشنو، ایشوارا و غیره ستایش می شود. اینها تجسمهای پایه و اساسی ذات او نیستند و تنها صوری هستند که برای انجام برخی مقاصد حیاتی مانند اعطای صلح و آرامش روی زمین و احیای معیارهای عدالت و تقویت آرمان ایمان به خداوند متعال اخذ می شود.

 

خورشید، ستارگان، کرۀ ماه، اقیانوسها و زمین، همۀ اینها اشاره به خالقی دارند که باید بپذیریم. دو علت وجود دارد که با هم باعث بوجود آمدن هر چیز می شود. سازنده و مادۀ این فنجان نقره باید سازنده ای داشته باشد و نقره ای که با آن ساخته شده وقتی عمیقا به این فرایند خلقت فکر کنید پی خواهید برد که هردو علت در او ادغام می شود. اولی که تجلی هستی، آگاهی و وجد و سرور است از آنجاییکه او همه چیز موجود است، با شناختش در همه چیز وجد کامل عطا می کند.

 

مظاهر عشق، هرآنچه متحرک است نیاز به اساسی ثابت دارد. طبیعت در حرکت است اما الوهیت ثابت است. اتوبوسها و اتومبیلها در جاده سرعت می گیرند در حالیکه جاده خود ایستا و بدون حرکت است. تصاویر در سینما بسرعت در حال حرکتند اما پرده خود حرکتی ندارد. جسم آدمی رشد می کند و تحلیل می رود. حواس جویای لذتی پس از لذتی دیگرند و ذهن آدمی از این فکر به آن فکر جهش دارد و همۀ اینها فقط بخاطر آنکه آتما بی حرکت و بدون تأثیر پذیری است... حال آتما را با چه خصوصیاتی می توان شناخت؟ با وجد و سرور که ذات باطنی آنست.

 

عموما همه طالب اشیاء مادی هستند اما برخی نسبت به آنها بی توجه اند و برخی از آنها انزجار دارند. دلیل این کار در ذهن انسان است نه در خود شیئ. علاقه و انزجار شخص از اعمال، افکار و احساسات فرد قالب گرفته است. اگر عکس العمل شما خوب باشد مرا خوب معرفی خواهید کرد و اگر احساستان بد باشد شاید من بد معرفی شوم. این تغییر از یک حالت به حالت دیگر در شما بوجود می آید نه در من. من همواره همانم که هستم. از آنجاییکه شکل گرفته ام عکس العملهای متفاوت اجتناب ناپذیر است. همۀ اینها انسانی است اما تأثیری بر الوهیت ندارد.

 

موفقیت تکلیفی که بخاطر آن آمده ام بزودی در سراسر جهان طنین انداز خواهد شد. حقیقت اینکه همۀ ادیان جنبه ای از او هستند و اینکه همۀ راهها به مقصدی واحد راهبرند، برای برخی تحریک آمیز است. در نمایشنامۀ عیسی مسیح که اجرا شد شما شاهد بودید که چگونه تأکیدات وی بر حقایق پایه و زندگی نیک و خدایی توسط حتی راهبران ادیان که سعی داشتند نقصانهای خود را با کذب، غیبت و بدگویی پنهان کنند مورد سوء تعبیر قرار گرفت. آنها حتی طرح شوم شکنجۀ عیسی مسیح را در سر پروراندند. همۀ اعمال مسیح پاک و مقدس بود و سرشار از عشق بی نفس. شاید انسان دین خود را بستاید اما با حس تنفر نسبت به ادیان دیگر شخص دین خود را نباید خوار کند. بجای آن خود را مشغول چشیدن سرچشمۀ جوشان عشق حیات بخش و مقدس الهی کنید. این کار سرور بی همتا ارزانی خواهد داشت.

 

در حقیقت این عصر کالی (عصر دلهای آهنین) مفیدترین عصر از میان اعصار چهارگانه می باشد، زیرا شما هم اکنون تجسم جاودان آناندا را در میان خود دارید. شما با من سرود می خوانید، با صحبت می کنید و چشمان و گوشها و قلوب خود را از گفته ها و اعمال من سیراب می کنید. این صرفا یک جسم فیزیکی متشکل از پنج عنصر طبیعی نیست و امروز هم روز تولد من که چنین آنرا می نامید نیست. شاید این تن من تولدی داشته باشد اما من تولدی ندارم. شما می گویید که من پنجاه و چهار سال دارم اما من سنی که قابل شمارش باشد ندارم.

 

ستایش من از یک سو مانند رسته کوههای هیمالیا در حال سرفرازی است و تکذیب از سوی دیگر باز بمانند رشته کوههای هیمالیا در حال انباشته شدن است، اما من از هیچ یک تأثیر نمی پذیرم. همانگونه که استاد گوکاک لحظاتی پیش ابراز داشت من بر فراز هردوی این قله ها دستهای خود را قرار می دهم و دعای خیر و تبرکات خود را بر هردو عکس العملهای مخالف عطا می کنم. جایی که روز است شب هم وجود دارد اما بیاد داشته باشید که خورشید یکی بیش نیست که هردوی اینها را بوجود می آورد. آرام باشید و تلاش کنید از اقبال خوشی که در دسترستان است سود برید.

 

خود را در نظم معنوی سوا یا خدمت به همنوعان مشغول دارید زپراکه از مفیدترین کارهای نیک است. از همۀ انواع سوا خدمت به جمعیت روستایی فراموش شدۀ دیرینه بهترین است. مهارت و نیروی خود را برای بهبود حال برادران و خواهرانی که در روستاها سکونت دارند وقف کنید. خدمت به همنوع خدمت به خداست. چرا خداوند به انسان تن، ذهن و عقل عطا فرموده؟ با ذهن خود احساس کنید، با عقل خود برنامه بریزید و با تن خود به نیازمندان خدمت کنید و آن عمل خدمت را به خداوند تقدیم کنید و او را با آن گل خدمت خویش ستایش کنید. آرمانهای ساتیا سائی را که او در حال انتشار آنهاست در زندگی روزمرۀ خود بعمل در آورید و آنها را به جهانیان در سراسر گیتی معرفی کنید و خود بعنوان نمونه ای زنده از عظمت آنها باشید.

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1980

 

مظاهر عشق الهی!

 

جای بسی تأسف است که انسانهایی  در این سرزمین مقدس ایثار و تلاش معنوی زاده شده اند اسیر تمدنهای غرب می شوند و بر خلاف نبوغ سرزمین مادری خود عمل می کنند. بی توجهی به مادر خود و ایجاد دلبستگی به مادر دیگران جای تأسف دارد زیرا برای کودک چهرۀ مادر سرشار از وجد و سرور است، هرقدر هم که دارای خصوصیاتی زیبا نباشد. این برخورد طبیعی یک کودک است اما چه بگویم از دانشجویانی که بخاطر امرار معاش بعد از اخذ نوعی لیسانس به کشورهای خارجی عزیمت می کنند بجای آنکه از دانش، دستاوردها، توانمندیها، نیرو و تعلیم خود برای سرزمین خویش استفاده کنند به کشورهای خارجی رفته و مانند گدایان به آنها خدمت می کنند. آیا جای تأسف نیست؟

 

در عصر ترتا وقتی پس از انقراض راوانا (مظهر پلیدی عصر خویش) راما، برادرش لاکشمانا و همسرش سیتا خود را آمادۀ ترک لانکا بسوی پایتخت شان آیودیا کردند، در آن هنگام لاکشمانا به راما گفت: "بعید می دانم که پس از صرف چهارده سال در جنگل اگر به آیودیا باز گردیم بتوانیم تاج و تخت مان را بدست گیریم. شاید ملکه کایکی پسر خود باراتا را بر تخت پادشاهی نشانده باشد. آیودیا را بخاطر دستور پدر بسمت جنگل ترک نمودیم اما شاید آیودیا در حال حاضر در وضع خوب و مبارکی نباشد. شما می دانید که لانکا حتی از بهشت هم پربرکت تر است، آیا بهتر نیست سروری لانکا را بعهده بگیرید و از نعمتهای آن لذت ببرید؟

 

راما پاسخ داد: "لاکشمانا، هرقدر هم که مادر انسان زشت باشد من آنقدر هم نادان نیستم به زن زیبای دیگری نظر افکنم و او را بعنوان مادر خود بپذیرم. سرزمین مادری من سرزمینی است که در آن زاده شده ام. لانکا هرقدر هم که جذاب و پرنعمت بنظر آید، با همۀ گنجهایی که دارد سودی برای من ندارد". ما که در سرزمین مقدس بهارات زاده شده ایم باید آماده باشیم تا با هر مشکل و سختی که با آن در کشور خود مواجه می شویم، با بکار گیری استعدادها، دانش و توانمندیهای خود به بهترین نحو ممکن به کشورمان خدمت کنیم و نام نیک اش را حفظ کنیم.

 

نیاکان ما اظهار داشته اند که حرص و آز زمینۀ رشد و نمو درد و رنج است.به سر آنهاییکه به عراق، ایران و دبی رفتند چه آمد؟ بسیاری از آنها فقط با لباسی که بهنگام عزیمت به تن داشتند بازگشتند. ثروت مانند ابری گذرا ناپایدار است. پول رفتنی است اما اخلاق رشد و نمو می کند.

 

حرص و ولع بی حد و اندازه امروزه مسؤل از بین بردن خصوصیات انسانی نزد بشر است. تا زمانی که نتوانید خواسته های خود را کنترل کنید آتما را کشف نخواهید کرد.

 

همۀ استعدادهای خود را در وحلۀ اول وقف خدمت به مملکت خود کنید و سپس هرآنچه می توانید برای کشورهای دیگر مثمر ثمر باشید. چگونه می توانید دنیای بیرونی را تسخیر کنید بدون آنکه بر خانۀ خود کنترل اعمال کرده باشید؟ اگر نتوانید با استفاده از آموزش، توانمندی یا مهارتها و عقل برای خود رضایت خاطر در کشورتان کسب کنید، چگونه خواهید توانست از عهدۀ آن در کشورهای خارجی بر آیید؟

 

با طرحها و نقشه های گوناگون نمی توان جهان را بهبود بخشید. تنها زمانی که یک انقلاب معنوی در انسان بوقوع پیوندد می توان به رفاه و برکت جهان دست یافت. اگر ذهن انسان بازسازی و پاک نشود همۀ طرحهای بازسازی جهان بیهوده خواهد بود.

 

از آنجاییکه جوانان امروز جامعۀ آیندۀ هند را تشکیل می دهند، آنها باید رفاه و بهزیستی کشور را ارتقاء دهند. تنها مقصود سائی پرورش اذهان و طرز تلقی این جوانان در راهها درست است تا قادر باشند برای ترقی و رفاه بهارات کوشش کنند. دانشجویان تنها ثروت من هستند که به آنها دل بسته ام و تمام امیدهای من متمرکز بر آنهاست. بازسازی آنها و تعلیم دادنشان تا الگوی خدمت با تقوا باشند تنها تصمیم سائی است.

 

تجربۀ الوهیت را باید در معاشرت با نیکان جست. توهمی بیش نیست تصور کنید که می توانید خدا را در معبد یا محراب و یا نوعی تفکر و مراقبه ببینید. تنها تجلی الوهیت در شکل انسان است که می توانید آنرا تجربه کنید. اگر انسان نتواند الوهیت را در یک انسان زنده ببیند چگونه می تواند آنرا در اشیاء بی روح احساس کند؟ تنها زمانی که انسان عاشقانه چیزی را دریافت می کند می تواند به ذات حقیقی خود پی برد. آنهایی که در سازمان ساتیا سائی خدمت می کنند زمانی به مقصود واقعی خود خواهند رسید که بتوانند بر فراز خوب و بد حرکت کنند. به همه با دید مساوی نگاه کنید و الوهیت را در آنها ببینید.

 

مظاهر عشق، کل زندگی بشری بر ایمان استوار است. هیچکس حتی لحظه ای بدون ایمان و اعتقاد نمی تواند در زندگی دوام آورد. مثال کوچکی می زنم: شخصی سنگ پی منزل خود را امروز می گذارد. اگر او امید و ایمان نداشته باشد که سال آینده این خانه ساخته شده و او قادر به زیستن در ان خواهد بود آیا اصلا به ساختن خانه تصمیم و مبادرت خواهد کرد؟ انسان سحرگاهان بر می خیزد و با کیفی برای خرید سبزیجات به بازا می رود. آیا بدون ایمان به آنکه بعد از خریدن سبزیجات از بازار به منزل باز خواهد گشت منزل را اصلا ترک خواهد کرد؟ از لحظۀ بیدار شدن تا زمان به خواب رفتن هر کاری که انسان می کند لحظه به لحظه بر ایمان و اعتقاد استوار است.

 

چگونه است که ایمان به الوهیتی که زندگی بخشیده و این جهان عظیم را خلق کرده و این همه اشیاء برای رفاه و بقای انسان فراهم نموده وجود ندارد؟ ما به بی نهایت اشیاء بی ارزش ایمان داریم اما دربارۀ مقدس ترین و حیاتی ترین پیش نیاز برای زندگی خوب، یعنی خدا تردید داریم. اگر به خدا ایمان داشته باشیم همۀ اعتقادات دیگر بی مورد می شود. در اقیانوس صخره هایی وجود دارد که هرآنچه امواج بر آنها می کوبد پایدار می مانند. بهمین منوال اگر مصمم به دستیابی به مقاصد مادی یا هر خواستۀ دیگر خود باشید هرگز تلاش خود را تا به مقصود نرسیده اید رها نکنید و دستخوش هیچگونه تزلزل فکری گذرا نشوید. تنها آنگاه است که خواهید توانست یک مرید واقعی باشید.

 

مظاهر عشق، از اینکه احساس می کنید امروز را بعنوان تولد من جشن گرفته اید احساس شعف می کنید. برای من تولدی جهت جشن گرفتن وجود ندارد. بخاطر شادی شما و بخاطر شما و برای بر آوردن خواسته های شماست که با شرکت در برنامه های مختلفی که برای امروز تدارک یافته شده موافقت کرده ام. اگر کسی تولد نداشته باشد مرگ هم وجود نخواهد داشت. اگر مرگ هست پس بدانید که تولدی هم بوده است.

 

تولد و مرگ عمل و عکس العمل یکدیگرند و من فراتر از هردوی آنها هستم.

 

تن آدمی بقا ندارد و بمانند حبابی بر سطح آب است. از آب بر می خیزد، در آب توسعه پیدا می کند و در آب ادغام می شود. انسان مانند حباب و خدا مانند آب است. بدون آب حبابی بوجود نمی آید. همۀ حبابهای بشری در خدا بدنیا می آیند، در خدا رشد می کنند و در او مستغرق می شوند. پس چرا باید با تولد حبابی خوشحالی کرد و با از بین رفتن اش گریست؟ تا زمانی که دارای جسم و تن می باشید خود را مشغول کارهای مقدس کنید و همۀ افکار و اعمال خود را وقف خدا کنید.

 

Text Box: لطف خدا به دفعاتی که اسم او را ذکر کرده اید بستگی ندارد. پس نام و دفعاتی که آنرا ذکر گفته اید را نشمارید. شمارش و اعداد را به رخ چه کسی می کشید؟ خداوند حتی اگر فقط یکبار از صمیم قلب و احساس صدایش زنید به شما پاسخ خواهد داد و اگر ماشین وار و بطور تصنعی با زبان و نه با قلب خود و بدون تمرکز میلیونها بار او را صدا زنید جوابی نخواهید شنید. گوش او ناشنوا است. شمارش، جمع و ضرب ارقام آسان است اما لطف خدا به آنها بستگی ندارد. خداوند طالب قلب انسان است. قلب کامل و هیچ چیز جز قلب او را نمی خواهد. لطف خدا برای کسی است که کوهی از صبر وشکیبایی ساخته و دعایش به محضر خدا فقط از عشق و ارادتش است و نه از برای چیزی دیگر. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1981

 

مظاهر عشق!

 

بارقه هایی که از آتش بر می خیزد نه تفاوتی با آن دارد و نه آنکه می توان گفت که مشابه آن است. بهمین ترتیب روح انسان نیز نه متفاوت از خداست و نه اینکه می توان گفت مشابه اوست. چه تعداد از آنهاییکه زاده می شوند در هنگام تولد انسان هستند؟ چه تعدادی بعد از آنکه متولد شدند به وضعیت انسانی در می آیند؟ چه تعدادی که بعنوان انسان زندگی کرده اند کلید درست زیستن یا درست عمل کردن را دارند؟ بشکل ظاهری فیزیکی نمی توان انسان را تشخیص داد. بوتۀ پنبه میوه های بلند سبزی مانند انبه دارد. انواع نی وحشی وجود دارد ولی همۀ آنها نیشکر نیستند. شاید سنگ معدنی کوارتز شبیه نبات باشد اما قابل خوردن نیست. ما نباید گول شکل ظاهری را بخوریم. آنچه که مهم است معیار محتوی می باشد و محتوی الهی است. فرد و خدا تنها زمانی مشابه هم می شوند که رستگاری حاصل آید. رودخانه تا به دریا نرسیده رودخانه باقی می ماند و شکل و نامی جدا برای خود دارد. بهمین ترتیب جیوا یا فرد تا زمانی که درگیر قالب فیزیکی، حواس، ذهن و ابزار آگاهی باشد در خدا ادغام نمی شود و جدا باقی می ماند.

 

آتما همواره خودکفا و بی نیاز است. جهان مادی فقط به حساب دیگران وجود دارد. آتما وحدانیت پایه است که شکل تکثیر، یعنی جهان را اختیار می کند. محضر آن حقیقت اتحاد بخش است که بعنوان الوهیت در همۀ موجودات نمایان است. این وظیفۀ هرکس است که در آگاهی این حقیقت زندگی کند با آنکه بنظر می آید که آتما مرکز همۀ فعالیتها و جنبشها است اما خود از چیزی تأثرپذیر نیست. آتما آگاهی است، پاک و غیر قابل آلایش. جسم آدمی با ابزار و لوازم آن دارای تولد و مرگ است چراکه پرورش می یابد و فنا می شود اما آتما عاری از هرگونه تغییر است.

 

کسی که تلاش کند به آگاهی آتما برسد واقعا رسالت انسانی خود را کامل کرده است اما انسان امروزی از روی جهل صرف نه گرایشی به آن دارد و نه به سمت آن حرکت می کند. حرکت او استوار و مستقیم نیست. قدیس شانکاراچاریا روزی به هنگام دعا قلب خود را گشود و از خداوند متعال تقاضای بخشش سه اشتباه کرد: "خداوندا! با آنکه می دانم تو ورای عقل و حتی تصور من هستی من این اشتباه را مرتکب می شوم که می خواهم تو را در مراقبۀ خود ببینم. با آنکه تو غیر قابل توصیف هستی من سعی دارم عظمت تو را توصیف کنم. با آنکه تو حی و حاضر در همه جا هستی و من نیز چنین وعظ نموده ام، با این حال برای زیارتت به بنارس مقدس آمده ام. عمل من بر خلاف کلامم است". با آگاهی به این خطای فراگیر بزرگ... یعنی گفتن چیزی و تلاش به انجام خلاف آن.

 

انسان خانه ای شکننده با وهم اطمینان بر سطح شنها می سازد و نیروی خارق العادۀ بیرحمانه ای امیدهای او را بهم می زند. طوفان ناگهانی گلبرگهای شکوفه را پرپر کرده و آنها را بر خاک زمین می ریزد. غرق در جهل، انسان پیام این فحایع را در نمی یابد. او بیمارگونه به خواسته ها وطرحهای خود تکیه می کند و بنابراین حاصلی که درو می کند بر خلاف طرحهایی است که پرورانده است. زمانی او می تواند به موفقیت مورد نظرش برسد که تلاش و اعمالش با نتایجی که وی جویای آنست همسو باشد. والاترین محصول تلاش معنوی همانگونه که در وداها آمده "ورای دسترسی کلام، فکر و تصور است".

 

خود اشیاء آنچنان اهمیتی ندارند. حقیقت والای اشیاء است که ارزش دارد. شما باید معنویت را در مادیات ببینید. همانگونه که طلا را در زیورآلات مشاهده می کنید شما باید الوهیت را در تکثر کردار و رفتار مشاهده کنید. تلاش کنید آتما را بشناسید. همه در تولد و مرگ یکسان هستند اما تفاوتها در دوران میان این دو بوجود می آید. پادشاه و گدا هردو لخت بدنیا می آیند. مانند هم در سکوت می خوابند و هردو بهنگام رفتن از دنیا بدون گذاردن نشانی از مقصر بعدی خود دنیا را ترک می کنند. پس چگونه می توان گفت که واقعیت آن دو متفاوت است؟ از این بابت شکی نمی تواند وجود داشته باشد. همه اساسا یکی هستند.

 

کی به کی تعلق دارد؟ خویشاوندی تا چه حدی می تواند ادامه داشته باشد؟ اینگونه تفکرات نباید شما را به سهل انگاری در مقابل انجام وظایفتان منحرف کند. وظایف محوله توسط هرکس باید انجام پذیرد. خدا وظیفه ای ندارد و هیچ درگیری و گرفتاری برایش نیست. با آنکه دنیا در خدا آرامیده است او کمترین تأثیری از آن نمی پذیرد. مار افعی نیشهای سمی دارد ولی خود از آن مسموم نمی شود. عقرب نیش زهراگین دارد اما زهر به خود عقرب آسیبی نمی رساند. وقتی شما تصویر خود را در یکصد آیینه مشاهده می کنید نه می ترسید و نه تردید می کنید. خداوند می داند که همه چیز تصویر اوست و از آن تأثیری نمی پذیرد.

 

آیا درخت حلاوت میوۀ خود را می چشد؟ آیا پیچک عطر گل را استشمام می کند؟ آیا کتاب الهامات شعر را دریافت می کند؟ آیا روحانی که گرفتار تلاش است خرسندی انقطاع را احساس می کند؟ ولی گورویی که (معلم معنوی) تجربۀ حقیقت را داشته می تواند شما را در طول تلاش معنوی خود هدایت کند. گورو تنها می تواند شما را مطلع کرده الهام بخش شما باشد. خود سالک است که باید حرکت و عمل کند. مادر صحبت می کند تا فرزندش صحبت کردن را بیاموزد. او نمی تواند برای این کار زبانش را داخل دهان طفل قرار دهد. طفل باید از زبان خود استفاده کند. مقدسات تنها می توانند شما را مطلع نموده و الهام بخش شما باشند.

 

همه در او یکی شوید. مأموریت و تقدیر شما همین است. خود را در "من برای خودم"، "او برای خودش" منزوی نکنید. اگر آرزو دارید در این انزوای خود شاد باشید از من بشنوید که رؤیایی شکننده بیش نیست. بدانید که بمانند هرچیز دیگر خود آتما هستید. آتما خود منور است و نیاز به چراغ برای یافتن چراغی روشن ندارید. شما نیاز به شمع یا فانوس برای دیدن کرۀ ماه ندارید. شما می توانید آنرا از طریق انوار روشنش ببینید. آتما در همگان درخشان است. شما تنها باید چشمان خود را باز کنید و آنرا بشناسید. در مقدسات آمده "همه چیز خداست. خدا در همه چیز است". ذکر صرف این حقایق بعنوان شعار فایده ای ندارد. این حقیقت را تجربه کنید و در نور حقیقت زندگی کنید.

 

مظاهر عشق، الوهیت روز خاصی را برای تولدش نشان نکرده. روزی که شما تفکرات مقدس، کردار و رفتارهای مقدس در قلبتان، روزی که مصمم به انجام عملی پاک و بی نفسانه برای خدمت به همنوعان کنید آنروز زادروز الوهیت برای شماست و از آنروز به بعد می توانید تولد مرا جشن بگیرید.

 

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1982

 

مظاهر عشق الهی!

 

شاید به این فکر هستید که چه چیز بعنوان کادوی تولد به سوامی عطا کنید. تنها موقعی می توانید از این بابت خوشحال باشید که هدیه ای مناسب به سوامی تقدیم کرده اید که همنوعان خود را دوست بدارید، در درد و رنج آنها سهیم شوید و خود را به خدمت آنها مشغول دارید. این تنها هدیه ای است که من آرزوی آنرا دارم. هدیه ای که به خداوند داده می شود باید عشق منزه، استوار و بی نفس باشد.

 

در این سالروز تولد من فقط یک خواسته دارم و آنرا نیز بخاطر ارتقا وجد و سرور شما می خواهم. شما طرحهایی برای برنامه های آیندۀ شصتمین سال تولد دارید. حتی قبل از شصتمین سال تولد شما باید حد اقل وضعیت 6000 روستا را بهبود بخشید و آنها را با لوازم ضروری به بهترین روستاها تبدیل کنید.

 

افراد ثروتمند و مقتدر خدمتگزاران بسیاری در دسترس دارند اما نیازمندان، فقرا و دردمندان کسی را ندارند که به آنها خدمت کنند. نزد چنین کسانی بروید و با آنها دوستی کنید، خویشاوند آنها شوید، نزدیکترین خیرخواه آنها باشید و بگذارید آنها نیز چنین احساسی نسبت به شما داشته باشند.

 

 اگر دنیایی از معنویت را به گوش کسانی سرازیر کنید که شکنجۀ گرسنگی آزارشان می دهد مفهومی برایشان نخواهد داشت. نخست گرسنگی را رفع کنید. خدا را در شکل غذا به آنها بدهید، خدا را در شکل لباس به آنها بدهید. به کسانی که از اضطراب زمینگیر شده اند خدا را در شکل آرامش به آنها بدهید. به آنهاییکه از فقدان سلامتی رنج می برند خدا را در شکل دارو به آنها بدهید. خدا را بهر شکلی که ترس، درد و غم را کاهش می دهد عطا کنید. تنها زمانی که اینگونه عمل کنید معنویت به قلب رسوخ خواهد کرد. اگر بالعکس عمل کنید بجای معنویت کفر را پرورش داده اید.

 

پس واحدهای مختلف سازمان ما باید در این 6000 روستا وضع آموزش، خدمات پزشکی و تسهیلات ارتباطی فراهم و ارتقاء دهند. روستاهایی وجود دارد که مردم آن برای جرعه ای آب آشامیدنی مبارزه می کنند. دولت به تنهایی نمی توانید این تسهیلات را ارائه دهد. بدون همکاری مردم دولت کاری از پیش نمی برد. دولت ماهیت مستقلی ندارد و بر حمایت مردم استوار است و زمانی درست عمل خواهد کرد که مردم فعالانه همکاری کنند.

 

بدون تکیه بر دولت شما باید متکی به نیروی خود پرورش جامعه را بعهده بگیرید. این تلاشی است معنوی و سوایی واقعی. تلاش کنید مظاهر واقعی عشق شوید. آماده باشید همۀ توانمندیها و مهارتهای خود را به خدای همگان عطا کنید. این عشق خداست که شما را به ذکر و ریاضت و انجام مناسک موفق می دارد. جز دریافت عشق الهی از خدا از موفقیتهای خود چه انتظاری دارید؟

 

اما شما باید ذات و مفهوم عشق را بدرستی درک کنید. شما در حال حاضر این عشق را احساس و در حد آگاهی شما به اصل آن با دیگران سهیم می شوید. این اشتباه و یک تفسیر نادرست است. اصل عشق هیچ اثری از نفس و ناپاکی ندارد و از هرگونه دلبستگی خودخواهانه کاملا عاری است. هر آن کاری که سائی می کند، هرآنچه سائی می اندیشد، هرآنچه سائی می گوید و هرآنچه سائی در نظر می گیرد همه و همه بخاطر شماست، نه بخاطر سائی. تنها خواستۀ من سرور و نشاط شماست. سرور شما سرور من است و جز سرور شما من شعفی ندارم.

 

شاید بگویید "سوامی این کار را می کند، سوامی آن کار را می کند" اما این کارها بخاطر من نیست و بخاطر خود شماست. بهنگام مراسم سال گذسته من دربارۀ همین نکته صحبت کردم. چه آنرا باور کنید و چه آنرا باور نکنید من حتی یک پشیزی بخاطر خود خرج نمی کنم. هر کاری می کنم فقط بخاطر جامعه است. پس از گذر 56 سال من حتی یک پیراهن و یا یک خرقۀ نارنجی برای خود ندوخته ام. در حال حاضر خرقه ای پوشیده ام که توسط یکی از دانشجویان از تشکیلات فارغ التحصیلان سائی تهیه شده. نه تنها از امروز بلکه از آعاز هم فکر اینکه "من باید چنین یا چنان چیزی برای خود تهیه کنم هرگز به ذهنم خطور نکرده است، در حال حاضر چیزی به ذهنم خطور نمی کند و در آینده هم هزگز خطور نخواهد کرد. هر فکری که در من بر می خیزد تنها برای رفاه و بهزیستی جهان است. برای پیشرفت جوانان، برای متحول ساختن جوانان به پسران و دخترانی که دیگران را در این راه راهبر خواهند بود". شما باید خود را وقف خدمت مشتاقانه به  جهانیان کنید و بدانید که اصل سائی هیچ نیاز خودخواهانه ای ندارد.

 

من مصمم به حمایت وجد معنوی از طریق احیای سبک زندگی هندی می باشم و این امر بی شک اتفاق خواهد افتاد. تفکر هندی را قدر مسلم می توان به دیگر کشورها اهداء کرد. نیازی به نومیدی یا محکوم کردن خود نیست. روزهای پیروزی نزدیک است و از همین الآن می توان دهلهای ظفر را بصدا در آورد. مظاهر روح مبارک الهی، شاید شما نتوانید آنرا ببینید اما از دیدگان من کاملا واضح است. با گذر روزها حتی آنهاییکه در حال حاضر قادر به درک حقیقت سائی نیستند روزی با چشمان اشکبار از اشک توبه نزد من خواهند آمد و بزودی این عمل حکم و بعدی جهانی خواهد یافت. در حال حاضر سوامی جلوی این گسترش را گرفته است. زمانی که به آن اجازۀ ابراز دهم کل جهان به پراشانتی نیلایام بدل خواهد شد. پس نزدیک آیید، مصمم به انجام روزمرۀ آرمانیی که جلوی روی شما گذارده شده شوید. در سالهای آتی شاید فرصتهای امروز را دیگر نداشته باشید، چراکه فرصت این چنین نزدیک بودن به من را نخواهید داشت. میلیونها نفر به این محل هجوم خواهند آورد و این امر بزودی صورت عمل خواهد پذیرفت. رحمت و عشق سوامی را از طریق اعمال خدمت به همنوعان بدست آورید و زندگی خود را مملو از مفهوم کنید.

 

به خود وعده کنید که آرمانها و وظایفی که تعیین شده است را بپذیرید و از آنها در راه وقف خویش به سازمان و برنامه های آن استفاده کنید.

حال که به این محل آمده اید و از این فرصت استفاده نموده اید قدر چیزهایی را که دیده و شنیده اید در قلب خود بدانید. مصمم به عمل کردن بدانها شوید. تصمیم و تمرین شما باید فی البداهه باشد.

 

تصور نکنید که تنها ایالت آندرا ایالت سائی است. همه از سائی است، همه یکی هستند. ما باید تلاش کنیم به هر طریقی که امکان دارد این حقیقت را در این عصر کالی (عصر آهن) بفهمیم و آنرا بنیان گذاریم.

 

این پیام من امروز به شماست. من همۀ آرزوهای شما را برآورده می کنم پس شما نیز این تنها آرزوی مرا برآورده کنید.

 

من شما را به عمر طولانی، سلامتی، سرور، آرامش و ترقی، وقف نیروی فیزیکی، ذهنی، عقلی و معنوی و مهارتهای خود برای خدمت به کشور و همۀ عالم بشریت تبرک می کنم.

 

 

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1983

 

مظاهر عشق الهی!

 

 

سخرگاهان امروز کلمات تولد مبارک بر هر زبانی جاری بوده است. مفهوم دقیق این کلمات چیست؟ آیا کلمات با آگاهی به مفهوم آن، ادا شده اند یا صرفا ابرازی متداول بعنوان نوعی تشریفات اجتماعی می باشد؟ اینچنین تردیدهایی به ذهن خطور می کند.

 

کلمۀ مبارک به انگلیسی happy مشابهی در زبان تلگو بعنوان سانتوشام دارد. حال در این واژۀ سانتوشام نظری می افکنیم. توشام یعنی وجد و خوشحالی بی حد. سان پیش وندی به مفهوم آنست که این وجد از طریق تقوی و شرف بدست آمده است- یعنی بعبارتی از طریق انقطاع و ایثار.

 

انسان باید خواسته هایی که او را محبوس کرده از خود دور کند چراکه غم و رنج را در پی دارند. خواسته ها را می توان تحت دو عنوان گروه بندی کرد: خواسته برای چیز یا تجربه ای که هیچکس دیگر نداشته است و یا خواسته برای چیز یا تجربه ای که  شخص داشته ولی هیچکس دیگر نباید داشته باشد. هر دوی این خواسته ها واقعا مسخره اند. آنچه خواسته شده مثل سایۀ خود شخص واهی است. هرچه سریعتر به طرف آن بدوید و بخواهید آنرا بگیرید از دست شما دورتر می شود. وقتی در پی خواسته ای می روید از شما دور می شود و وقتی به آن سخت می گیرید مانند سایه ای که دنبال شماست و به آن پشت می کنید تسلیم شما می شود. خواسته ها از آز زاده می شوند. وقتی حرص و آز بمرور ضعیف می شوند ناخرسندی به همان اندازه کمتر می شود و زمانی که ناخرسندی حذف می شود وجد و سرور بنیان گذاشته می شود.

 

سرور به انسان نیروی عظیمی می بخشد در حالیکه اضطراب نیرو را از انسان می رباید. وجد حقیقی را نمی توان با تلاش یا بطور تصنعی و یا از طریق راه و نقشه ای کسب کرد. هیچگونه سادانایی تجویز نشده که بانسان وجد و سرور ببخشد چراکه شخص خود در واقع تجلی وجد و سرور است اما به آن خاطر که در هویت یافتن با این حقیقت ناموفق بوده آنرا از بیرون و از اشیاء پیرامون خود می جوید. برای کسانی که پی به هویت و ماهیت جاودانۀ خود برده اند- یعنی حقیقت و شعف، آنگاه آناندا برای آنها قابل دستیابی است.

 

همه در حالت خواب عمیق می توانید این سرور را تجربه کنید. در آن وضعیت شخص به نام و شکل خود آگاه نیست و حواس او هم فعال نمی باشند. پس او در وجد کامل بسر می برد وجدی که هستۀ باطنی او و حق مادر زادی اوست. بهمین دلیل است که شخص هر لحظه از بیداری تا زمان خواب بی تابانه بدنبال آن می گردد ناآگاه از اینکه چشمۀ باطنی که سرچشمۀ وفادار و همیشه حاضر او بوده است و شخص خود را بدنبال دانش و مهارت جهت امرار معاش مشغول می کند.

 

دانش، ثروت، قدرت و مقام تنها می توانند لذات و نشاط دنیوی را به شما اعطا کنند. البته هرآنچه که مقدار و ذات این نشاط باشد باید دانست که ذره ای از آناندای آگاهی روحانی است. کاخ یک ثروتمند نشانهای بسیاری از ثروت او دارد اما هر ذره از آن ثروت جزئی از لطف الهی یا لاکشمی (نماد برکت) است. شاید انسانها از ثروت بی حدشان شاد باشند، شاید هم از علم شان و یا نیروی فیزیکی شان اما هریک از اینها واقعا شعاعی ایست که از سرور الهی بر می خیزد. شاید این انوار در ابزار مختلف انعکاسات متفاوتی داشته باشند اما سرچشمۀ آنها و ذات اصلیشان یکی است.

آناندا (وجد والای الهی) در هر چیزی در خلقت موجود است چراکه آناندا خداست. همه چیز هستی آگاهی و سرور دارد (سات چیت آناندا)- یعنی بعبارتی الهی است. همه چیز هست و قادر به بودن است و قابل تحول است. سپس آگاهی ظرفیت شناخته شدن و شناختن، کسب آگاهی و عطای آگاهی مرحلۀ ثانوی است. زمانی که کودکی را به بازار یا نمایشگاهی می بریم دائما سؤال می کند که این چیست و آن چیست؟ چرا اینگونه است؟ نامش چیست؟ این شوق دانستن علامتی از آگاهی است.

 

با اینکه اینهمه مرگ و میر در اطراف خود می بینیم و می شنویم و با اینکه شاهد درد و رنج اینهمه انسان می باشیم باز آرزوی یک زندگی بدون درد و رنج و بدون مرگ می کنیم. ثروتها خرج می کنیم تا عمرمان را طولانی تر کنیم. این از الزامات سات (هستی یا بودن) در ماست. دیگر شوق دانستن جلوۀ چیت (آگاهی) در ماست و سومین دلیل الوهیت باطنی ما التزام آناندا (وجد و سرور) در ماست. بدون استثناء همگان از این شوق آناندا انگیزه می گیرند.

 

ابراز شوق آناندا در شکل عشق و سرور است. سرور محصول و انعکاس عشق است. ابراز چیت آگاهی است و ابراز سات هستی و بودن. الوهیت ماهیتی است که در کثرت متجلی است- یکتای واحد در شکل کثیر. یکتای واحد دلیل اصلی موجودیت کثرت است. یکتای واحد در همه موجود است و در همگان که بدانها بدل شده است می درخشد. یکتای واحد سرچشمه و والاترین و باقی ترین شکل آناندا یا سرور است.

 

سروری که بعد از رفع گرسنگی بهنگام صرف غذا بوجود می آید کوتاه و زودگذر است چراکه گرسنگی بزودی باز به سراغ مان می آید. غذا هرقدر که شیرین و خوش مزه باشد اگر به افراط خورده شود دلمان را می زند. گفته شده که خوراک مرغ اسطوره ای چاکورا تنها نور لطیف ماه بوده است اما مطمئنا زیاده روی در آن نیز برایش خوش آیند نمی بود. حتی اکسیر را هم بی حد و اندازه میل کنیم دلمان را خواهد زد.

 

اما وجد و سرور الهی متفاوت است چراکه ماهیت باطنی و سرچشمۀ پایداری انسان است. هدف تلاش انسانی در طی دوره های مختلف پیشرفت معنوی، رسیدن به این مرحله است. قرار دادن ماهی در یک تنگ پر زرق و برق جواهر نشان منجر به درد و رنج آن خواهد شد چراکه چون آب ندارد سرور هم ندارد. آب مأوای آنست و سرچشمۀ حیات و زندگی آن. انسان نیز باید به منزلگاه اصلی خود هرقدر هم که از آن دور شده باشد برسد. سرود اسطوره ای می گوید که پرندگان کوچک و بزرگ قبل از فرا رسیدن شب بدنبال یافتن درختی هستند تا بتوانند در آن پناه گیرند. ای راما من به قدوم مبارک تو پناه آورده ام! مرا دریاب و نجات ده. در باگاواتا این مفهوم ساده تر ادا می شود. "برای هر موجود زنده این بهتریبن راه رسیدن به سرچشمه ایست که از آن آمده". رودبارهای پرآب بسیاری در جهان وجود دارد. آب آنها از کجا آمده است؟ البته از اقیانوس. توجه داشته باشید که جویبارها و رودها از چه موانعی باید عبور کنند تا مجددا به سرچشمۀ آغازین خود برسند. رودبار سیل آسای زندگی بشری از خدا سرچشمه گرفته است و باید به سرچشمه ای که از آن جدا شده برسد. برای موفقیت در این راه انسان باید لذت و سرور الهی را در هر لحظه و هر کار خود بخاطر آورد.

 

خدا از شما نه دور است و نه جدا. شما خدائید، شما سات چیت آناندائید (هستی، آگاهی و وجد مطلق). شما وجود مطلقید، شما آگاهید و شما مسرورید. شما همه چیزید. این حقیقت را چه وقت می فهمید؟ زمانیکه خاک اوهامی که آنرا پوشانده، بتکانید. اگر شوق تجربۀ این سرور الهی را واقعا دارید، از امروز آنچه را که می خواهم به شما بگویم همواره در ذهن خود بسپارید.

 

1-  "من خدا هستم، من از خدا جدا نیستم". همواره به این موضوع آگاه باشید و آنرا در ذهن خود بسپارید. "من خدا هستم، من خدا هستم، من از خدا جدا نیستم". همواره این مطلب را بخود یادآوری کنید و دعا کنید که در این تلاش معنوی مردود نشوید.

 

2-  "من یکتای واحد مطلق انشعاب ناپذیرم". این دومین حقیقتی است که باید در آگاهی شما از طریق ذکر و دعای دائم نقش بندد.

 

3-    "من سات چیت آناندا (هستی، آگاهی و سرور مطلق) هستم.

 

4-  "غم و اضطراب هرگز بر من اثری ندارد". این ایمان را در خود پرورش دهید و خود را به حقیقت آن با دعا و اطمینان خاطر پی در پی متقاعد سازید.

 

5-  "من همواره خرسندم و هیچ ترس و واهمه ای هرگز بر من کاری نیست". همواره اینچنین احساس کنید ودعا کنید که این اعتقاد در شما قوی و قویتر شود. همواره بخود بگویید اوم تات سات (جلوۀ نمادین سه گانۀ خداوند). همانگونه که جسم خاکی، نیرو و سلامتی خود را از پنج پرانا (هوای حیاتی) می گیرد این پنج دعا نیز آگاهی الهی را که با خود خدا یکی است بر شما مستولی خواهد ساخت.

 

خود را کوچک و حقیر و ضعیف نینگارید. جسم خاکی وسیله  ای جز برای عبور از زندگی نیست. آنرا باشتباه بعنوان خودتان نپذیرید و فراز و نشیبهای آنرا به تن نگیرید. شما اتومبیلی می خرید و بخاطر مفید بودنش به تملک خود در می آورید نه برای نگهداریش وقفل کردنش در گاراژ. این وسیلۀ تن را باید برای رسیدن به وجد الهی به بهترین وجه ممکن استفاده نمود. چهار هدف زندگی بشری- دارما، آرتا، کاما، موکشا (درست زیستن، کسب و کار درست، خواستۀ درست و رهایی از بندهای دنیوی) چهار چرخ این وسیله اند. فرمانی که این چهار چرخ را هدایت می کنند ذهن آدمی است. عقل سوئیچ وسیله است. بادی که داخل چرخها را پر می کند ایمان است و مقصد آناندا یا وجد و سرور. آناندا نفسی است که زندگی را بر پا می دارد و هدفی است که همواره در طول مسیر زندگی شخصی باید مد نظر باشد. حتی کوچکترین نشانی از آناندا در شخص چیزی جز انعکاس سرور الهی نیست و این مطلب را باید بخاطر سپرد. هر کاری که می کنید، هرآنچه می گویید و هرآنچه می بینید چیزی حز انگیزۀ الوهیت که واقعیت شماست نیست. به این مطلب ایمان داشته باشید.

 

برای پرورش و عمق بخشیدن این ایمان برخی تمرینات معنوی را می شما دریافت کننده اید. اینگونه تفکر بیشتر شبیه داد و ستد تجاری است. طرح نقشه ای برای دریافت خواسته ای از خداوند در مقابل نذری که بجا می آورید اشتباه است. خدا به حرض و آز مادی شما توجه نخواهد داشت. او شاهد قلب شما و محتوی درونی آنست. مؤمنی که برای دریافت اشیاء دنیوی با خدا چانه می زند، خدا را نشناخته و بهمین خاطر از دیرباز دستخوش غم و درد شده است. خداوند تنها طالب خصوصیات الهی و خصایل نیک و رفتار پسندیده است و آنرا اجر می دهد.

 

هیچ چیز مانند خصلت نیکو و نه ثروت و قدرت مادی شهرت و علم نمی تواند به انسان سرور بخشد. والاترین خصلت نیکو در انسان تواضع او- یعنی تسلیم اش به خداست. مردم کسانی را که حامی ندارند یتیم تلقی می کنند، اما خداوند حامی همگان است. پس کسی یتیم نیست. تنها یتیم خداست، چراکه کسی نمی تواند ادعای حامی بودن و سرپرستی خداوند را داشته باشد.

 

فکر، کلام و عمل خود را وقف خدا کنید. برخی کارهای خود را برای خدا و برخی را برای خودتان ندانید. هردوی آنها مانند دونیمۀ گندم اند. گیاه از وسط تخم جوانه می زند و از هر دو قسمت آن تغذیه می کند. هرآنچه بیرونی است و یا درونی، هرآنچه زنده یا جماد است، هرآنچه متحرک یا غیر متحرک است همه خداست. این ایمان را در خود تقویت کنید و در آن زندگی کنید. این است نسخۀ من برای سرور الهی ماندگار.

 

 

Text Box: نام سائی زمانیکه درختان سر خود را حرکت می دهند ادا می شود. پرندگان با جیک جیک خود به آدمیان بیاد آوردن نام سائی را تذکر می دهند. گلها با اشاعۀ عطر خود عظمت سائی را ابراز می دارند. زنبورها با همهمۀ خود سرور موجود در نام سائی را ابراز می کنند. سائی! سائی! صوتی است که از آسمان و زمین بر می خیزد. سائی را می توان در همه جا احساس کرد. سائی نام شخص نیست، سائی موجود باطنی آرمیده در قلب هرکس است.

 

 

 

 

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1984

 

مظاهر عشق الهی!

 

در کنج قلب انسان، در آن فضای لطیف بی همتا خداوند در ارتباط با اصل نفس انسانی مأوا دارد. همانگونه که نور خورشید در ارتباط با سایه وجود دارد نور و سایه دو پرندۀ دوقلو هستند. سایه از نور بوجود می آید و شامل نور است چراکه همجواری با نور را اعلان می دارد. سایه نیاز به نور دارد و آن دو اساسا جدا ناپذیرند. بهمین ترتیب جیوا (نفس بشری) و براهما (نفس الهی) بعنوان ماهیت یکتای جدایی ناپذیر با یکدیگر مرتبط اند. جیوا بعنوان سایه در خدا و از طریق خدا وجود دارد و از همان شکوه الهی برخوردار است. هرکس باید با این هویت خود آشنا شود.

 

با آنکه نور یکی است سایه ها بسیارند. وقتی واحد یکتا در کثرت همگان منعکس شود بعنوان نفس در هریک که بعنوان شاهد تأثیر ناپذیر نظر می افکند ظاهر می شود. آتما (نفس الهی) جاودانه و ابدی است و نفس حقیقت است.

 

تن آدمی چون یک ارابه است. ارابه ران آن اصل عقلانی، اسبهای آن حواس خمسه، افساری که اسبها را هماهنگ و کنترل می کند ذهن است. زمانیکه ذهن گیج و سردرگم باشد و ثبات و مقصود نداشته باشد اسبها به این سو و آن سو می دوند و حتی ارابه ران را که عقل است به مخاطره می اندازند.

 

کلام تابع مهمی از حواس است و خادم خواسته های ذهن. پس انسان باید ذهن را کنترل کند و آنرا با آزمندی لذات حسی آلوده نکند و ذهن نباید بر امواج بله و نه، پذیرش و رد، نصمیم و تردید متلاطم باشد. ذهن باید بعنوان همکار عقل عمل نماید. کلام باید تابع ذهن و ذهن تابع عقل باشد. اینست راه فراهم آوردن پراشانتی یا آرامش و صلح برین. به این نکته نیز توجه کنید: با آرامش و استمرار به عقل می آموزید بسوی آتما روی آورد. کلام با ذهن، ذهن با عقل و عقل منور از آتما هدف ناب انسانیت را برای شما تضمین می کند.

 

نیازی نیست بدنبال خدا به این سو و آن سو بدوید چراکه شما خود خدائید. خداوند در قلب شما سکنی دارد. هرآنچه می بینید پوشیده از خداست. هرآنچه می بینید خدای همۀ موجودات ، او نیروی انگیزانندۀ همه گیر است. به این حقیقت ایمان راسخ داشته باشید: مانند آتش در چوب کبریت الوهیت در انسان نهفته است. آتش نهفته در چوب کبریت زمانی آشکار می شود که

آنرا به کنار جعبۀ کبریت بزنید. به همین ترتیب زمانیکه جیوا (فرد) دوا (خدا) را لمس کند شعلۀ حکمت نور فضیلت را می تاباند. انسان چگونه می تواند تجربۀ فضیلت داشته باشد؟ فضیلت به شکلی ظاهر می شود؟ شخص فاضل از کسی متنفر نیست. او کسی را خوار و مقصر و یا اذیت نمی کند. چیست که به شما انگیزۀ دوست داشتن غیر را می دهد؟ شوق عشق داشتن به دیگران و مورد عشق و علاقۀ دیگران واقع شدن در همگان موجود است. پس زمانیکه عشق را نفی می کنید و از کسی تنفر دارید شما نه تنها شخص مقابل بلکه اصل کیهانی را که خود ذات الهی است را جریحه دار می کنید.

 

بدانید هر احساسی که دارید و هر کاری که می کنید هدیه ای است به خدا و بسوی خدا جاری است. پس احتیاط کنید. افکار بد و کلام و اعمالی که او نمی پذیرد عطا نکنید. بجای آن، آنچه که پاک و مقدس است، تفدیم کنید. این وظیفۀ شماست. این کار به شما رضایت خاطر خواهد بخشید. رضایت خاطر راه را برای ایثار هموار می کند. فداکاری و ایثار خودآگاهی نفس و رستگاری را موجب می شود. کل این فرایند بر ایمان استوار است. رضایت نفس، فداکاری، ایثار، رستگاری و خودآگاهی، همه بستگی به ایمان دارند. شوق شخص از ایمانش بر می خیزد و موجب ثمر آن می شود. عمل شخص موجب مرحلۀ دستیابی به او می شود چراکه صداقت عمل پاکی راه را موجب می شود و پاکی راه اعتبار فضیلت را موجب می شود و فضیلت حقیقی خود الوهیت است. پس عمل، رفتار و سبک زندگی --- هرسۀ اینها باید منضبط شده ارتقاء یابند. ذهنی که همواره پر از امیال دست و پا گیر باشد چگونه می تواند راضی و آرام باشد؟ چگونه می تواند فداکاری و ایثار داشته باشد؟ با این حال انسان باید خود را تنها در اعمالی که انقطاع و عدم دلبستگی را ایجاد می کند خود را مشغول سازد.

 

سالکی روزی از خالق پرسید: کوه طلای مرو را برای چه کسی خلق کرده ای، شخص از دنیا بریده که با آن کاری ندارد. شخصی که هوس طلا دارد هرگز با یک کوه طلا هم ارضا نمی شود. حتی یکهزار چنین کوه هایی او را به خواستن بیشتر و بیشتر وا خواهد داشت! ذات خواسته و آرزو چنین است و بشکل بی انتهایی و بسرعت در حال افزایش است. تنها از طریق مهار و سرکوب کردن خواست و آرزو  است که می توان ذهن را آرام کرد.

 

مظاهر عشق، بروزی که جسم بدنیا می آید توجه نداشته باشید و با جشن گرفتن پر زرق و برق غرور آمیز به اهداف خودخواهانۀ خود دست نیندازید. روزی که احساسات پاک را در قلبهایتان آشکار سازید، ایمان راسخ به اصل الوهیت در افکار خود داشته باشید و شوق بی نفسانۀ خدمت بدیگران را پرورش دهید آنروز ارزش جشن گرفتن بعنوان تولد واقعی را دارد. سوا یا خدمت به همنوعان می تواند تجربۀ احساس کردن خداوند عالمگیر را به شما عطا کند. هرجایی که نیاز باشد و هر ناله ای که از هرجایی بر خیزد شوق خدمت باید شما را در راه خدمت کردن بی دریغ و بی وقفه هدایت کند.

 

Text Box: میمون یا بوزینه ای دست خود را داخل کوزه ای پر از خشکبار کرد و مچ پر از خوراکی خود را سفت کرد اما دیگر نتوانست دست خود را از دهنۀ تنگ کوزه بیرون آورد چراکه مچ دست پر از خشکبارش از آن بزرگتر بود. تا زمانیکه خشکبار را درون کوزه رها نمی کرد و انگشتانش را صاف نمی کرد مچ دستش از کوزه خارج نمی شد. وضعیت انسان امروزی همین است. حرص و آزش موجب درد و رنج فراوان برایش می شود اما او واقعیت را هنوز کشف نکرده و به دارایی خود می چسبد و سعی می کند دست پرش را بیرون بکشد. این عمل درد و رنج را بر او مستولی می سازد. تقصیر کوزه یا خسکبار داخل شان نیست، بلکه تقصیر در خود بوزینه است. طبیعت بمنزلۀ آن کوزه و اشیاء حسی این دنیا بمنزلۀ آن خشکبارند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1985

 

مظاهر عشق الهی!

 

خصوصیات و خصایلی که برای نجات پراهلادا بهترین و والاترین مقام با آمدنش اتخاذ نمود

خصوصیات و خصایلی که برای نجات فیل مقدس، شخصیت نیلوفرین چشم با آمدنش اتخاذ نمود

خصوصیات و خصایلی که برای نجات کوچلای مفلوک خدای وداها با آمدنش ایجاد نمود

خصوصیات و خصایلی که برای نجات دادن کودک درووا با آمدنش از بهشت اتخاذ نمود

اکنون با همۀ خصایل و خصوصیات او آمده.

اولی که خدایان می پرستند، پناه بی پناهان

خدای همۀ عوالم، خدای شکوه بی پایان

بعنوان هستی کل، دانش کل و وجد و سرور کل در یک قالب متجلی یافته

بعنوان ساتیا سائی پوتاپارتی سرور همۀ هستی

 

خداوند به ایشوارا ملقب شده زیرا سرچشمه و انبار برکت و قدرت است. او شانکارا ملقب شده چراکه تجسم قداست و مبارکی است. خداوند نه تولد دارد و نه مرگ، نه خواسته ای دارد و نه آرزویی، چیزی نیست که نداشته باشد و یا آرزوی تملک آنرا کند. اما انسان خداوند را که اساس زندگی اوست نادیده می گیرد و نمی خواهد قبول کند که اشیاء صرفا شیئی هستند. ذهن او بقچه ای از خواسته ها شده است.

 

بگفتۀ وداها این شوق و هوسی که به انسانها انگیزه می دهد کاما نامیده می شود. اگر کاما گرفتار زرق و برق دنیای مادی شود انسان را به اعماق درد و رنج فرو می برد. اگر کاما بسمت پیشرفت معنوی سوق داده شود آنگاه انسان را ارتقاء داده و قلبش را سرشار از سرور الهی می کند.

 

در پول پلیدی نیست، در علم و طلبگی پلیدی نیست، در دانش و ذکاوت پلیدی نیست اما پلیدی از اعمالی که انسان بکمک آنها انجام می دهد بر می خیزد. آب زلال زنگ ندارد. اگر در شیشه ای سیاهرنگ ریخته شود سیاه بنظر می رسد. اگر در شیشه ای قرمز ریخته شود قرمز بنظر می آید. خود آب قرمز یا سیاه نمی شود. رنگ آن بخاطر کاریست که با آن کرده ایم.

 

وقتی پول، علم، هوش و ذکاوت تملک کسانی شود که خلق و خوی راجاسیک (حرص و آز و طمع) دارند تنفر، کبر و شهوت را پرورش می دهند. اگر در تملک کسانی در آید که تاماس (رکود، رخوت و ناپاکی) در آنها قویتر و مقدم باشد خساست، حسادت و آز را اشاعه می دهد و اگر تملک کسانی شود که از خصوصیات ساتوا (تعادل ذهن، پاکی و آرامش) برخوردارند عشق، شفقت، شوق خدمت، وحدت عالم بشریت و صلح جهانی را گسترش می دهد.

 

ارتقاء کردار شخص بمرحلۀ ساتوا وظیفه ایست که هرکس بخود مدیون است. راه همین است و هدف واقعی همین. شما باید بی وقفه تلاش کنید که این طریق را بپیمایید و به هدف برسید.

خداوند تنها حامی زندگی بشری است. او اساس ساختار و کمال و پایان زندگی هرکس است. پول نمی تواند به انسان کمک کند. خداگونگی را پرورش دهید و در خدا ادغام شوید که سرچشمه است. علم نیز از این بابت فاقد قدرت لازم است. خداگونگی تنها از طریق چشم پوشی، عدم دلبستگی، عدم دلواپسی و بخشش بدست می آید. باعث تأسف است که این هشدار توسط انسانها شنیده نمی شود و انسان خود را تنها به چنگ انداختن وقاپیدن از دست دیگران مشغول کرده است. در نتیجه او از بندهای بیشتر و بیشتر و محکم و محکمتر رنج می برد.

 

بهترین راه نجات از این تقدیر پناه جستن در معاشرین نیک و خداگونه است و همراه طریق نیک آنها شدن می باشد. این خرقۀ معتبری است (دارما) که می تواند انسان را محافظت کند. انسان باید از به تن کردن آن مسرور شود و قابل این خرقه باشد. همچنین دارما خصوصیت اصلی و ذات تغییر ناپذیر و ماهیت هرچیز را نشان می دهد.

 

بعنوان مثال اتومبیلی را در نظر بگیرید. شکل آن صرفا خود اتومبیل نیست و نیاز به فرمان، بلبرینگ، لاستیک، چراغ و سیم دارد. اما بهرحال اینها دارمای اتومبیل را تشکیل نمی دهند. دارمای اتومبیل حمل انسانها با راحتی و بدون خطر به مقصدشان است.

 

دارمای انسان حمل خودش با راحتی و بدون خطر به مقصدش- یعنی الوهیت است و این وظیفه باید انجام پذیرد و به آن مقصد باید رسید. همه چیز دیگر مانند دستاوردها، موفقیتها و غیره... ارزش ثانوی و تکمیلی بر مقصود اصلی دارند. انسان باید از این دارما بدون کم و کاستی در انجام این وظیفه پیروی کند.

 

انسان نمی تواند بدون نگهداری خداوند از او، وجود داشته باشد. خداوند نیز برای آشکار ساختن خود نیاز به انسان دارد. اگر پسری وجود نداشته باشد چگونه پدر می تواند ادعای پدری نماید؟ واژۀ نارا (انسان) مفهوم ناراینا (خدا) را دربر دارد. انسان خدا را با کوشش شدید در تلاش معنوی خدا را در شکل خود متصور می شود و خداوند انسان را با ارادۀ خویش در شکل خود خلق می کند.

 

ذات جهان است که هرکس با مخالف یا دشمن خود مواجه شود. تنها سائی است که حتی یک دشمن در کل جهان نمی یابد. برخی به پیروی از تخیلات خود شاید فکر کنند که من از آنها بدم می آید اما از نظر من کسی نیست که او را دوست نداشته باشم. همه برای من عزیزند. بگذارید بشما بگویم که هیچکس امروز در جهان باندازۀ من ثروت، ملک و جواهرات ندارد. حتی بانک جهانی و ثروتمندترین امپراطوران و پادشاهان.

 

آن ثروت چیست؟ و آن ملک و جواهر چیست؟ بی نفسی و عشق عالمگیر من است. آن عشق پرنفوذ و منحصر بفرد است که توانسته این جسم مرا درخشان و جوان حفظ کند. برسم متداول دنیا در سن 60 سالگی جسم آدمی ضعیف و ذهنش هشیاری خود را از دست می دهد، اما من همواره جوان و فعال در حرکتم. همه چیز را می بینم، می شنوم، تفریح می کنم، سرود می خوانم، بمانند جوان 16 ساله جنب و جوش و درخشانی این ذات مقدسی که اختیار کرده ام اجازه نخواهد داد که ضعفهای جسمانی و غیر جسمانی مانع راه من گردند.

 

هیچکس در واقع نمی تواند و اجازه ندارد به نقصی در من انگشت اشاره بلند کند. بی نفسی کامل و قلب رئوف من مملو از شوق خدمت و نجات همگان، تصمیم  من برای برقراری صلح و برکت و مصمم بودن من به باراندن سرور بر جهان روز بروز آشکار می شوند و من همواره در سرور بی پایان قرار دارم. اضطراب حتی یک لحظه هم مرا دربر نمی گیرد. توجه داشته باشید آیا کسی در جهان هست که بتواند چنین ادعایی کند؟ اگر کسی خلاف این را بگوید علامت جهل محض است. وقتیکه مردم عشق مرا بچشند و شاهد پیشرفت مأموریت من شوند آنگاه اهانتها قطع خواهد شد و واقعیت سائی برایشان مشخص و روشن خواهد شد. این دانش می تواند به ثمر بنشیند و انسانیت شما را به الوهیت- یعنی سائی بدل کند. همانگونه که گفته شده "آنکه خدا را می شناسد خود خدا می شود".

 

این پروژۀ تحول سازی ملاحظۀ مسائلی که گریبانگیر انسانها، جامعه، ملت و عالم بشریت است را دربر می گیرد. قوانین و مقرراتی که دولت وضع می کند نمی تواند نقایص ریشه ای را درمان کند. بنابراین بنیاد سائی ایجاد سقفی بر خواسته ها را میان اعضای خود ترویج نموده. امروزه انسانها بخاطر ضعف اراده تن به وسوسه هایی می دهند که قصدشان گرفتن پول آنهاست. هرچه ثروتمندتر باشید راهی که پولشان را خرج می کنند اصرافی تر است. حتی یک خانواده از طبقۀ متوسط تلاش می کند عادتهای ولخرجی ثروتمندان بی ملاحظه را اختیار کند و باعث نابودی خود می شود. کارگری که مزدش 10 روپی در روز است 2 روپی آنرا مشروب می خورد، 3 روپی را خرج سینما می کند، 2 روپی دیگر را برای سرخوشی خود خرج می کند و باعث گرسنگی خانوادۀ خود می شود.

پیام سقف گذاردن بر خواسته های خود و استفاده از پولی که از این راه پس انداز می شود برای خدمت به جوامع روستایی، مستمندان و بی سوادان است.

 

اما اصل اساسی عموما نادیده گرفته شده. آنچه به صندوق بنیاد تقدیم شد پس انداز حاکی از جلوگیری از خواسته ها نبود و عادتهای خوار قدیمی رها نشده . یسگار، مشروب و غیره همچنان کاهش پیدا نکرده، ادامه دارد. هدف برنامه ایجاد ترمز در خواسته های مضر بود نه جمع آوری پول.

 

البته پول یکی از نیازهای اساسی است و آنهایی که مسؤلیت انجام پروژه های خدماتی را دارند به آن نیاز دارند. 6000 روستا توسط واحدهای گوناگون این سازمان تحت پوشش قرار گرفته اند و تسهیلاتی مانند آموزش و درمان بغیر از ساخت راهها و چاهها برای آنها فراهم شده. وقتی من تصمیم به انجام پروژه ای می گیرم همۀ مایحتاج مورد نیاز برای انجام آن باید قی البداهه بدون جمع آوری مبالغ انجام شود. ارادۀ من نیروی انجام طرحهای مرا خود داراست.

 

یک فرد باید تنها به مقدار مورد نیاز ثروت داشته باشد. ثروت او مانند کفش اوست. اگر کفش گشاد باشد نمی تواند راه برود و اگر تنگ باشد نمی تواند آنرا پا کند. پول بیش از اندازه شکنجه است و مطمئنم که اشخاص ثروتمند با این قضاوت من موافقند. جمع آوری پول و نشستن بر روی انبوه آن که بدل به کود می شود دیوانگی است. کود را در مزرعۀ ذرت بگسترانید و محصول را خاصلخیز و چند برابر خواهید کرد. بعد از همه حرفها یک شخص تا چه حد و تا چه زمانی می تواند لذت برد؟ یک سگ از یک دریاچۀ بزرگ تنها چند جرعه می تواند بنوشد. مانند خون پول هم باید در گردش باشد تا سلامتی حاصل شود. اعضای سازمان باید این آرمانها را درک کنند و از آنها پیروی نمایند. در واقع هیچ سازمان دیگری در این نوع خدمات عاشقانه و بی نفسانه مشغول نیست. اگر خوب مشاهده کنید می بینید که با شوق و ذوق و لب خندان در آشپزخانه ها مشغول به کار و تقدیم طعام اند. همه جا را جارو می زنند و نظافت می کنند با آنکه اغلب آنها به کار یدی عادت و خوابیدن در فضای باز را ندارند. ایمان آنها این استقامت را به آنها داده است. داوطلبان و اعضای سوادال چه زن و چه مرد به مفهوم اصلی روحیۀ وقف و تسلیم زحمت کشیده اند.

 

وقتی جشن در حال برگزاری بود آنچه را کاستوری از رادیو شنیده بود برایم نقل کرد. گردبادی وحشتناک قرار بود از ساحل عبور کند و داخل شهرهای نلور و اونگل شود و موجب بارانهای سنگین در شهر رایالاسیما نیز شود اما این امر اتفاق نیافتاد. ارادت کسانی که در اینجا گرد هم آمده اند و نگران تجمع در این محل بودند سپری بود که طوفان را ناتوان کرد. اگر به این محل وارد شده بود پیروان دچار رنج بسیار می شدند. ارادت آنها قلب مرا تکان داد و من اراده کردم که بهیچ وجهی دچار ناراحتی نشوند. من قلبی نرم مانند کره دارم اما کره هم باید کمی گرم شود تا ذوب شود. خلوص و ارادت شما حرارتی بود که قلب مرا ذوب کرد. هنوز کسی اعلان نکرده که گردباد به کدام مسیر رفته است. این اعجاز را چگونه کسی می تواند محک زند؟

 

من از شما یک چیز می خواهم: اخوت و برادری را با همگان پرورش دهید و رفتاری صحیح را همیشه پیشۀ خود سازید. اعمال خودخواهانه را رها کنید و فرصت خدمت به بی سوادان و فقرا را خوش آمد گویید.

 

بعنوان قسمتی از مراسم برگزاری شصتمین سال تولد آزمونی را که برای شما تجویز می کنم باید بپذیرید. وقتی آنرا انجام دادید و پیروزشدید می توانید ادعا کنید که انسانهای واقعی هستید. کشاورز مزرعه را شخم می زند، بذرها را می کارد و شاهد رشد و نمو محصول است تا دانه ها برسد و درو شود. فرایند بعدی خرمن کوبی است و کاه سبک را باد برده، دانه های سخت برقرار می مانند. من از این پس خرمن کوبی را آغاز خواهم کرد و با این آزمون کاه سبک را جدا خواهم کرد.

 

انسان زمانی معتبر می شود و ارزش خود را بعنوان یک فرد ارزشمند ثابت می کند که تنها از طریق سوای صادقانه، بی نفسانه و بدون فکر پاداش دنیوی انجام می دهد. سوا تنها راه دستیابی به رستگاری است و بلند مرتبه ترین ابراز عشق و ایثاری است که عشق داراست. شما باید خود را در سوا (خدمت به همنوعان) تا نفس آخر وقف کنید. شما نمی توانید بعد از چند سال سوا یا با رسیدن به سن خاصی از آن بازنشسته شوید. وقتی شما چنین خدایی و سروری دارید نباید کمبودی از خدمتگزار و داوطلب وجود داشته باشد. خدمتگزاران شکوه خدایند. حتی سنگ آهالیا در تماس با پاهای نیلوفرین راما به حیات، عشق و نور رسید. پس آن سنگ شکوه راما است.

 

ساتیا سائی پرابو خدا و ساتیا سائی سواک خدمتگزار بی وقفه با عشق و وفاداری پیوند خورده اند. سائی برای شماست و شما برای سائی. ما نمی توانیم جدا از هم باشیم.

 

 نکتۀ دیگر شایعۀ غلطی است که اشاعه یافته و در ذهن مردم سردرگمی ایجاد کرده است مبنی بر اینکه بعد از شصتمین سال تولد سوامی او دیگر در دسترس نخواهد بود و اینکه تغییری در سوامی ایجاد خواهد شد. ذات من تغییر ناپذیر است و هرگز از پیروانم دور نخواهم ماند و از هم اکنون برای پیروانم بیشتر و بیشتر حضور خواهم داشت. ساتیا سائی ساتیا (حقیقت) است. حقیقت چگونه می تواند تغییر کند؟ پس اینگونه تصورات را رها کنید و خود را در خدمت به همنوعان مشغول سازید.

 

  

 

تبرک روز تولد

23 نوامبر 1986

 

مظاهر الوهیت!

 

سرزمین بهارات شبیه یک پرتقال است. مذاهب و جوامع قاچهای آنست و مشاغل مختلفی که مردم آن دارند مانند هسته های آنست. متولد شدن در چنین کشوری با اینهمه تنوع خود یک تبرک است. هند کشوری است که باید با آشکار ساختن اتحاد و یگانگی در کمال شکوه خود بدرخشد.

 

از دیرباز بهارات همواره ایمان به خدا و زندگی خداگونه را بر جهانیان اعلام داشته. "بگذارید همه در همۀ عوالم شاد باشند". این پیام آرمان جامعۀ هند بوده است. اقبال خوش آنانی که در چنین کشوری بدنیا می آیند ورای توصیف است.

جسم، ذهن و آتما (روح) یک موجود انسانی را تشکیل می دهند. این سه ذات انسان را نشان و اجازه می دهد که به مقام حقیقی خود برسد. این سه نمایانگر عمل، آگاهی، کمال و رستگاری انسان است. جسم ابزاری است برای تمرین تقوی و وسیله ایست برای ادای وظایف شخص. ذهن سرچشمۀ افکار خوب و بد است. دنیا را فقط از طریق ذهن می توان ادراک کرد و ابزاری برای قضاوت میان درست و غلط و آنچه که فانی و آنچه که باقی است. ذهن نمایانگر آگاهی یا ادراک است. آتما نمایانگر آگاهی پاک، درخشان، ابدی و تغییر ناپدیر است و در درون انسان بعنوان شعله ای روشن می درخشد. شاستراها آنرا الهی توصیف کرده اند و اوپانیشاهدها اظهار داشته اند که خداوند در کنج قلب انسان سکنی دارد. انجیل اعلان داشته که الوهیت را تنها از طریق قلب پاک می توان حس کرد و قرآن نیز اعلام داشته که پاکی قلب برای حس کردن خداوند ضروری است. گورو ناناک ابراز داشته که تنها از طریق افکار خوب، گفتار خوب و اعمال خوب انسان می تواند الوهیت را ادراک نماید. همۀ ادیان در بیان اهمیت پاکی قلب مشترکند.

 

اما انسان ذات حقیقی و الهی خویش را فراموش کرده و خود را غرق لذایذ مادی پوچ نموده است. در این فرایند او رفتار درست را نادیده انگاشته و قربانی گرفتاریهای نادرست بسیاری شده است. انسانها تصور می کنند که تقوی تنها رعایت اخلاقیات در زندگی روزمره است اما اینگونه نیست. مفهوم واقعی دارما شناخت آگاهی کیهانی که در وجود هرکس هست می باشد و عمل کردن بر مبنای وحدانیت و یگانگی آن آگاهی است. دارما ادراک وحدانیت نفس برتر و همه گیر می باشد.

 

همۀ وظایف دنیوی و فعالیتها سه خصلت یا گونا را دارا می باشند. سوادارما اشاره به آتمادارما (دارمای روح) دارد. پارادارما دارمایی (وظیفه و تکلیف) است که مربوط به دنیاست. وظایف دنیوی زودگذر و تابع تغییرند و در طول اعصار همواره تغییر کرده اند. اینها را نباید همطراز با آتمادارما دانست. در میان این وظایف دنیوی وظایفی چون وارنادارما (وظایف طبقاتی)، آشرامادارما (وظایف مربوط به زندگی فرد) و دیگر وظایف...

 

این وظایف برای انسان مقرر شده اند تا به او کمک کنند زندگی دنیوی خود را درست انجام دهد اما ورای آنها آتمادارما نهفته است که باید آنرا برای دستیابی به رستگاری رعایت نمود. با چسبییدن تنها به وظایف دنیوی انسان در حد حیوان باقی می ماند. با انضباط ذهن انسان می تواند خود را تا حد انسانیت ارتقاء دهد ولی تنها زمانیکه وظایف فیزیکی و ذهنی به انضباط معنوی وصل می شوند است که آتمادارما مراعات می شود. جسم عمل می کند، ذهن میان خوب و بد تمیز می دهد و آتما بعنوان شاهد نقش ایفا می کند. با آنکه این سه ظاهرا متفاوتند با هم ارتباط نزدیک دارند. تنها زمانیکه این سه یکی و هماهنگ شوند انسان می تواند به خودآگاهی و رضایت نفس برسد.

 

دارما، آرتا، کاما و موکشا تنها زمانیکه آرتا (کسب ثروت) و کاما (بر آورده شدن آرزو) به دارما (تقوی و درستکاری) پیوند خورده، موکشا (رستگاری) به آسانی میسر می شود. اما اگر آرتا و کاما از دارما فاصله بگیرند دیگر آرامش و خوشبختی میسر نخواهد بود چراکه موکشا رهایی از اوهام است.

 

واژۀ مانووا (انسان) یعنی کسی که نو نیست. انسان تولدهای مکرر دیده است و در چرخۀ بی انتهای آرزوها، تفاوتها و عدم هماهنگیها گرفتار آمده. با شناخت اینکه الوهیت در همه چیز متبلور است انسان باید از این چرخۀ معیوب خلاص شود. خود جامعه باید بعنوان تجلی الوهیت در نظر گرفته شود. در اوپانیشادها آمده "هرآنچه می بینید مملو از الوهیت است".

 

 خدا در همه چیز این کیهان مستتر است و چیزی غیر از خدا وجود ندارد. وقتی خدا در همه چیز مستتر می باشد چگونه می توان بدنبال او گشت؟ کجا باید او را یافت؟ وفتی کل عالم هستی مأوای اوست راه و یا دروازه ای که به او منتهی است را چگونه می توان یافت؟ خدای عالم خدایی است که در قلب شما جای گرفته است. اگر بر تارهای قلب خود با شور بنوازید قلب شما به خود بهشت بدل خواهد شد.

 

خداوند همۀ ثروت و نیروی بالقوۀ الهی خود را در شما نهادینه کرده است. شما وارثان ثروت اویید و صرفا باید کشف کنید که آن ثروت چیست.

 

ثروت سائی عشق پاک، بی نفس و بی انتهاست. این عین حقیقت است.

 

بناهایی که در اینجا مشاهده می کنید جزء ثروت سائی نیستند، م

فقط عشق پاک و بی نفسانه. شما باید این عشق را به ارث ببرید، خود را سرشار از آن کنید و آنرا به دنیا تقدیم کنید. مسؤلیت بزرگ شما بعنوان پیروان سائی همین است.

 

شما به خدایی که حی و حاضر، قادر و خرد کل است چه می توانید تقدیم کنید؟ هرآنچه را که به خدا تقدیم می کنید فقط توهم صرف است.

 

آیا خدایی را که در عالم هستی مستتر است می توان در یک معبد محصور و محدود کرد؟ برای کسی که درخشش او باندازۀ یک میلیارد خورشید است چه چراغی می توانید تقدیم کنید؟ حقیقت او ورای درک همگان است. دیگران چگونه می توانند او را ادراک کنند؟ به کسی که همه چیز است چگونه می توانید نامی بنهید؟ به کسی که هستی را در معدۀ خود جای داده چگونه می توانید طعام تقدیم کنید؟

 

شما بخاطر خود ارادتمند و مرید می شوید و بهر نام و شکلی که خدا را می ستایید او به شما پاسخ خواهد داد. او عطا کنندۀ همه چیز است و برآورندۀ همۀ آرزوهاست. پیرو چه گرفتار فاجعه باشد و یا آرزوی داشتن چیزی را کند و یا طلبه  باشد و یا فاضلی خداوند مطابق اندازۀ ارادت او به او پاسخ می دهد.