سخنراني يكشنبه آنيل كومار

”عاشورا- مراسمي اسلامي“

بيستم فوريه 2005

 

اُم ... اُم ... اُم

سايي رام

باسلام به پاهاي نيلوفرين باگاوان

 

خواهران وبرادران عزيز

روز عاشورا روز عبادت، ازخودگذشتگي وتسليم است

     امروزروز’عاشورا‘ است. براي تمام خواهران وبرادران مسلمان روزخيلي مهمي است. امروزوقت عبادت است. واقعه ي ازخودگذشتگي وتسليم است. زماني كه داشتم واقعه را به تفصيل ميخواندم، ازشباهت هايي كه بين مذاهب مختلف وجوددارد خيلي متحيرشدم. همچنين متوجه اين مسئله شدم كه تا چه حدّ فراموش كردن وحدت زيربنايي وجنگيدن برسراختلافات ظاهري  احمقانه است.

     براي مسيحيان هم اين دوره به دوره ي ’لِنت‘ معروف است كه با مصلوب كردن حضرت مسيح دنبال شد. خود حضرت مسيح به سبب علاقه اش به بشريت وبراي اينكه انسان را تعالي بخشد، به آنها اجازه داد كه اورا به صليب بكشند. اومظهر ازخودگذشتگي وعشق – خدمت بالاترازخودخواهي است كه درعصرجديدحتّي تصورش هم مشكل است. بااينحال مصلوب كردن حضرت مسيح نسبتاً شبيه واقعه اي است كه چهارده قرن پيش در روز عاشورا رخ داد.

     واقعه ي عاشورا طغيان وشورش عليه كساني بودكه ازكتب مقدّس سرپيچي ميكردند. مردم بسياري وجوددارند كه به كتب مقدّس ايمان ندارند، ازگفته كتب مقدّس تخطي ميكنند وعليه دستورات آن عمل ميكنند. عاشورا جنگي عليه چنين مردمي بود. واقعه اي بودكه فرد متعهد، ازخودگذشته ومعنوي عليه كساني كه ازكتب مقدّس ودستورات آنها سرپيچي ميكردند، طغيان كرد. بنابراين كاملاً روشن است كه شخص بايد تمام آنچه كه دركتب مقدّس گفته ميشود را بدون گرايش خودخواهانه پيروي كند.

     درحقيقت، پيامبران، روشن بينان، اولياء، قدّيسين، افرادبصير ومردم باايقان مذهبي به سبب عشق عميقشان براي بشريت و با قصد رهايي بخشيدن انسان، كتب مقدّس را براي ما به ارمغان آوردند. آنها تصميم گرفتند به انسان راهي نشان دهند كه بتواند باپيروي ازآن به رستگاري، بهشت، نيروانا(Nirvana) برسد. لذا، ناديده گرفتن ويا عدم اطاعت ازآنها نه تنها كندذهني، بي تفاوتي وحماقت را ميرساند، بلكه معتقدم انسان را به نابودي كامل ميكشاند.

      هريك ازافراد مقدّس پس ازمدت طولاني رياضت كشي وسالهاي بيشماري مراقبه، الهامي، يامشاهده اي داشت، ولذا توانست حقيقت را ازنسلي به نسلي منتقل كند. ازاينرونميتوانيم كتب مقدّس را دست كم بگيريم وقبول نكنيم، يا راحت ازآنهاردّ شويم.

عشق وراي منطق است- مذهب وراي تحقيق علمي است

      كتب مقدّس به ما راههاي امن ومطمئني رانشان ميدهند. چون ما نميتوانيم به آگاهي خودمان ايمان داشته باشيم، بايد به كتب مقدّس رجوع كنيم! ما درسردرگمي كامل هستيم. هميشه ميخواهيم همه ي مسائل را عميقاً تجزيه وتحليل كنيم، يا برمبناي منطق ويا اصول علت ومعلول فكركنيم. دوستان، منطق وبرهان تاجائي كه به جهان ودانش مادّي يا دنيوي مربوط ميشود، اعتبارخود را حفظ كرده وروش باارزشي است. درواقع، دانش مادّي ودنيوي به تحقيق، آزمايش، تحليل كامل، درك كامل، بصيرت عميق وتمركزكامل احتياج دارد. درحقيقت، اينها ابزار ووسائلي ضروري براي موفق شدن در دنياي مادّي هستند. تمام اينها فكر وگستره ي ترفندهاي عقلاني ومنطقي است. لذا، اگرچه علم ازمنطق وخردمندي نشئت ميگيرد، ايمان ومذهب ازعشق نشئت ميگيرند. ميتوانيد هرچيزي كه به جهان مربوط ميشود را توضيح دهيد، ولي منطقاً نميتوانيد بگوئيدكه عشق چيست، چرا دوست دارم؟ منطق آن چيست؟ چگونه عشق را توضيح ميدهيد؟ آيا ميتوانيد؟ هيچكس نميتواند. بنابراين آنچه كه وراي منطق ووراي تحليل علمي است، مذهب است. بدين لحاظ، اگربه بهبود وآينده مان علاقمند هستيم، حق نداريم آنها را ردّكنيم يا مورد سوآل قراردهيم.

اولويت ها

      دوستان عزيزم،  عاشورا يك فرصت درون نگري است كه به ما كمك ميكند اولويت هاي زندگيمان را تعيين كنيم- به خدا چه جايي ميدهيد؟ به خود چه جايي ميدهيد؟ وِدا كتاب مقدّسي است كه آنرا كتاب الهي ميخوانيم، انجيل وقرآن هم همانقدر الهي هستند. هيچ مذهبي حق نداردكه به تنهايي الوهيت خودش را اعلام كند ومذاهب ديگررا ناديده بگيرد. آن فقط برداشت ناقص ازموضوع است. تمام كتب مقدّس بطوربرابرالهي ومهم هستند.

      عاشورا واقعه اي است كه انسان با مشكل ودوراهي روبروميشود. آياكتاب مقدّس را دردرجه اوّل اهميت قرار ميدهم يا به خودم بيشتراهميت ميدهم وبعدكتاب مقدّس ميآيد؟ مساله ي اولويت هاست. آيا خدا وكلام مقدّسش را دردرجه اوّل اهميت قرارميدهيد يا خود را؟ اين تضادي است كه بطورمدام در انسان وجوددارد. اين وضعي بودكه دررابطه با واقعه عاشورا رخ داد. چه چيز است كه ميتوانيم براي جهان فدا كنيم؟

بزرگترين فداكاري- آمادگي براي شهادت

          بزرگترين فداكاري درزندگي چيست؟ دادن پول، مقام ودارايي كاملاً آسان است- ولي بزرگترين فداكاري، فداكردن جان خود است، همانطوركه حضرت مسيح برروي صليب كرد. عيسي تنها پسريگانه ي خداست كه بطورجهاني نسل بعد ازنسل ستايش ميشود. درواقع، عشق محض اوبراي بشريت، اورا واداشت كه جانش را فدا كند.

      در روز عاشورا حادثه مشابهي رخ داد. تقريباً حدود چهارده قرن پيش، مسلمانان، خلاف، خطا، تجاوز وعدم اطاعتي كه خليفه(جانشين پيغمبر) مرتكب شده بود را ثبت كرده اند. خليفه اي به نام معاويه، پسرش يزيد را وارث وجانشين خود اعلام كرد. ولي مذهب اسلام اين نوع انتقال قدرت ازيك نسل به نسل ديگر را تائيد نميكند. به بيان ديگر، برعكس حكومت پادشاهي كه سلطنت ازپدر به پسر منتقل ميشود، خليفه نميتواند آنطور وارث وجانشين تعيين كند. دراسلام، خود مردم خليفه را انتخاب ميكنند. پسربه اعتباراينكه پسرخليفه است نميتواند خليفه شود. نه! چنين قانوني وجودندارد. مردم بايد خليفه را انتخاب كنند.  لذا، عليه تصميم معاويه شورش وطغيان كلي وجودداشت.

      برخي از مردم ازمعاويه انتقادكردند كه اوچگونه پسرش را، خلاف كتب مقدّس، جانشين خود كرده است؟ به همين دليل كشت وكشتار وهرج ومرج آغازشد وتحت رهبري امام حسين(نوه پيامبر) اعلان جنگ شد. امام حسين ازآرمان مسلمانان دفاع كرد. او صداي مردم بود كه معاويه را مورد سوآل قرارداد.”اي معاويه، توحق نداري جانشين خود را تعيين كني. اين امربايد به مردم واگذارشود كه هركس را كه دوست دارند و ميخواهند به عنوان حاكم انتخاب كنند.“

      تاريخ به ما نشان داده كه هدف نيك هرگز حمايت وسيع عموم را دريافت نميكند. خيانت، دزدي وكشتارجمعي ازهمه طرف حمايت ميشود! ولي آنطوركه درهرمذهبي وهركشوري معمول است، هدف خوب وشريف برمبناي كتاب مقدّس، حمايت كامل عمومي را جلب نميكند. لذا امام حسين فقط به وسيله معدود افراي كه او را تا كوفه، شهري كه معاويه و يزيد زندگي ميكردند همراهي وحمايت شد.

شهركوفه

      برخي مردم در كوفه ازامام حسين طرفداري كردند. آنهاگفتند، ”اي حسين هرچه تو ميگويي برحق است. اگر بيايي ازتو حمايت ميكنيم.“ ولي وقتي امام حسين با هفتادودو( 9=2+7 عدد الهي) حامي به كوفه نزديك شد، يزيد از ترس ازدست دادن سرير آينده، گُردان بزرگي ازارتش را فرستاد تا مانع ورود آنها به شهر گردند.

      عمربن سعد، فرمانده ارتش يزيد، به اين گروه حمله كرد و امام حسين و يارانش را كشت. آنها بيرحمانه سرمردان راازتن جدا كردند، به زنان وفرزندانشان اهانت كردند، جواهرات ومتعلقات باارزش آنها را دزديدند وآنها را به زندان انداختند. عجب عمل خائنانه اي! براي تمام بشريت مايه تاسف بود كه اين مردم كشته، مورد اهانت و سرقت قرار گرفتند.

      به علاوه، چون عمربن سعد ميخواست وفاداري خود را به خليفه ثابت كند، به سربازانش دستورداد سرهاي اين 72 تن شهيد را به نزد يزيد ببرند. ابن ضياب، حاكم كوفه، بي شرمانه سرهاي تمام 72 تن را دريك خط نگه داشت وآنها را به معرض تماشا گذارد تا همه ي مردم از پيروزي برامام حسين و حاميانش مطلع شوند.

      همان روزكه تلاش امام حسين براي نجات كتاب مقدّس با كشتار سركوب شد، روزي است كه ننگي به ننگهاي بشريت اضافه شد. اين كشتار بيرحمانه، 1400 سال قبل دردهمين روز ماه محرم رخ داد. پس از كشتار جمعي، مردم شديداً براي شهدا گريه و دعاكردند. حتّي امروزه، روز عاشورا، همانطوركه درتلويزيون مشاهده ميكنيد، مردان مسلمان نيمه برهنه بازدن رنجير به پشت خود و داخل كردن سوزن به بدنهايشان، خود را شكنجه ميكنند تا حادثه شرم آوري كه آن موقع رخ داد را بخاطر بسپرند.

اولويت امام حسين براي كتاب مقدّس بيش ازجانش

      به بيان ديگر، عاشورا، روز ازخودگذشتگي، عبادت، وسهيم شدن دردردورنج شديد امام حسين وياران اوست. عاشورا روز قدرداني ازاين انسان بزرگ است كه كتاب مقدّس را مقدّم برجان خودش ميدانست؛ همانطوركه حضرت مسيح جانش رابرروي صليب داد، همانطوركه سقراط وگاليله ازجانشان به خاطرحقيقت گذشتند.

      دوستان، ذهن ما نميتواند حتّي تصوراين ازخودگذشتگي رابكند، چون كوچكترين ناراحتي كافي است كه بيشتر ما ايمانمان راازدست بدهيم. مقام ما اين است.

      من با چندنفر ازدوستان مسلمانم صحبت كردم واين حقايق را جمع آوري كردم، تا به شما تشابه بين مسيحيت، دين هندو ودين اسلام را نشان دهم. اسلام از امام حسين كه جانش را فداكرد ومسيحيت از عيسي مسيح كه او نيز جانش را فداكرد صحبت ميكنند.

      ماه محرم، ماه رياضت كشي، مراقبه وتعمق بركتاب مقدّس ميباشد. درحقيقت، دوره اي براي بدست آوردن تائيددوباره، تصديق واطمينان خاطر مجدد دراصولي است كه در قرآن باحرمت ازآنها ذكر شده است.

مذهب ابدي جهاني(Sanatana  Dharma)

      بيائيد درباره ساناتانا دارما فكركنيم، نميگويم هندوئيسم. هندوئيسم لغت درستي نيست. شما نمي شنويد كه باگاوان شري ساتيا سايي بابا كلمه هندوئيسم را بكار ببرد. وقتي ميگوئيد’هندوئيسم‘ ميتواند چون يك مذهب مارك زده شود، ولي هندوئيسم يك مذهب نيست، راه زندگي است. كهن ترين مذهب ساناتانا دارما است هرمذهب ديگر درست، اصلاح، وتكميل شده بعد آمد.

     حالا بيائيد ببينيم كه ساناتانا دارما درمورد عاشورا چه ميگويد. شايد مسخره وبي معني باشدكه درساناتانا دارما با اشاره به عاشورا چيزي گفته شده باشد. ولي بيائيد موضوع را عميقاً مورد بررسي قراردهيم. حضرت مسيح چون يك فرد وتنها فرزند خدا برروي صليب مرد. امام حسين درروز عاشورا چون يك فرد وكسي كه بخاطر كتاب مقدّس جنگيد، جانش را فدا كرد.

      ساناتانا دارما ميگويدبراي هيچكس وظيفه يا الزام نيست كه براي شما بميرد. لطفاً درك كنيد، نه در تعهد كسي است و نه دليل موجه اي وجوددارد كه كسي جانش را براي شما فداكند. بنابراين ساناتانا دارما ميگويد،” آنچه كه بايد فدا شود تمام وتنها وظيفه ي يك شخص نيست. ازهرطالب معنوي فداكاري انتظارميرود. فداكاري وازخودگذشتگي براي هر طالب معنوي يكي از واجبات است.“

جاودانگي تنها با ازخود گذشتگي ممكن است

      جاودانگي(Amruthathwa) تنها با ازخودگذشتگي(Thyaga)امكان پذيراست. اگرشخص براي جاودانگي تلاش ميكند اين بهايي است كه بايست بپردازد. جاودانگي حالت بي مرگي است. حالتي است كه نه تولّد دارد ونه مرگ. جاودانگي حالتي است كه شخص به چرخه تولّد ومرگ ويازندگي پس اززندگي خاتمه داده است. بنابراين ساناتانا دارما ميخواهد هركسي ازخودگذشتگي كند.

      آن چه چيزاست كه بايد فدا كنيم؟ بگذاريد بگويم، شخص ممكن است دراثراحساسات وعصبانيت آماده باشد بميرد يا خودكشي كند؛ ولي درحقيقت، اين عمل را نميتوانيد به معني واقعي كلمه ازخود گذشتگي بناميد.

      حدود 25 سال قبل يا حتّي بيشتر، شخصي به سوآمي گفت،”سوآمي شما ازصحبت كردن با يكي از دانشجويان فوق ليسانس دانشگاه امتناع كرديد وحالا غذا نميخورد وميخواهدخود خودكشي كند.“ او ميخواست سوآمي را تهديد كند وبه باگاوان اولتيماتوم بدهد. آيااين ممكن است؟ ميدانيد بابا چه گفت؟ ”بگذاريد قشنگ بميرد. دفعه ي بعد به اوبدن خوبي خواهم داد. بگذاريد اين تن برود، براي زندگي بعدي به اوبدن خوبي خواهم داد.“ بنابراين مرگ بدن ازخود گذشتگي نهايي نيست. مرگ ازخودگذشتگي كامل نيست.

منيت خود را فدا كنيد

      درحقيقت، شخص بايد انانيت خود را فدا كند. آن ازخودگذشتگي كامل است. به جزاينكه انانيت وخودخواهي فدا نشود، هيچ چيزديگري ارزش فداكردن ندارد. وقتي پول ميدهم كه بتوانم عاقبت آنرا پس بگيرم وبتوانم بخشودگي مالياتي هم بگيرم. چون جاي كافي براي زندگي كردن دارم، ميتوانم محل زندگيم را باديگران سهيم شوم. ولي فدا كردن اين خود خواهي يا ’منيت‘ يك چيز عادي نيست. ساناتانا دارما به وضوح ميگويد،”يكباركه اين نفس فدا شد،  يكباركه اين ’منيت‘ و ’مال من‘ رها شد، شخص مجبور نيست چرخه تولّد ومرگ را ازسر بگذراند. اين آن چيزي است كه ما آنرا ’جاودانگي‘ مي ناميم.

      ولي چگونه ممكن است منيت را رهاكرد؟ چرا بايد منيت را رهاكرد؟ واصلاًچرا رهاكردن منيت اينقدر مشكل است؟ رهاكردن آن خيلي مشكل است زيرا من به آن دلبسته ام وخودم را با آن يكي ميدانم. اين فقط حالا نيست. منيت درطول صدها وهزارها زندگي پيدا شده است، وهمه باروبنه اي است كه  ازچندين زندگي گذشته منتقل شده.

      بيائيد فقط تصوركنيم كه چقدردردناك به نظرميرسد وقتي مجبوريم خانه اي كه بيش ازده سال درآن زندگي كرده ايم راترك كنيم. زيرا از تمام همسايگان جدا ميشويم. به علاوه، مجبوريم تمام متعلقاتي كه طي آن ده سال جمع كرده ايم را منتقل كنيم. لذا درباره اين باري كه’من كوچك‘ ناميده ميشود چه ميگوئيد؟ من كوچك با شناسايي ايكه طي چندين زندگي گذشته باخودمان حمل كرده ايم به دقت كسب شده است.

      خلاص شدن ازمنيت مشكل و دردناك است، چون نميدانم اگر آنرا ازدست بدهم چه خواهدشد. بخاطراين منيت، به من احترام ميگذارند، مورد شناسايي قرارميگيرم وبه آن نام خوانده ميشوم.  با منيتم ازمقام و وجهه لذّت ميبرم. من فلان و بهمان هستم. بدون منيت، كجا ميروم؟ هيچكس مرا نخواهد شناخت وبه من احترام نخواهدگذاشت. من براي مردم كسي نيستم!

      لذا سوآل بزرگ اينست،”اگر منيت راازدست بدهم چه رخ خواهدداد؟“ سوآل يك ميليون دلاري! چون خودم را آماده نكرده ام كه ازهويتم دست بكشم، نميتوانم فلان وبهمان- تام(Tom ديك(Dick) يا هَري(Harry) باشم. ميل دارم چون فلان و بهمان شناخته شوم، ميخواهم مشهورومعتبرباشم. حتّي ميخواهم يك آدم خيلي مهم دربارگاه الهي باشم وتاجائيكه درشخص خصوصيات روحي’يك آدم خيلي مهم دربارگاه الهي‘ باقي بماند، ترديدي نيست كه وجود منيت اوبراي هزاران زندگي آينده هم باقي خواهد ماند.

چگونه ازنظر معنوي پيشرفت ميكنيد؟

      درحقيقت، آن شري راما كريشنا پاراماهَمسا(Ramakrishna  Paramahamsa) بودكه گفت،” وقتيكه شما آشفته، پريشان يامضطرب نيستيد وميتوانيد راحت وآرام بمانيد، بدانيد كه ازنظرمعنوي درحال پيشرفت هستيد.“ آها! عجب گفته قشنگي است!

      چگونه بفهمم كه دارم ازنظرمعنوي پيشرفت ميكنم؟ ازنظرمعنوي پيشرفت ميكنم اگر ازدرون خوشحالم، اگرخودم را با ديگران مقايسه نميكنم، يا باآنها رقابت نميكنم، يا اهميت نميدهم كه اوّلين صف يا آخرين صف را بگيرم. زماني ازنظر معنوي پيشرفت ميكنم كه درباره موفقيت هاي توناراحت نميشوم وشانس هاي خودم را هم نمي شمرم. وقتيكه حساب ميكنيم و مقايسه ميكنيم آنرا عمل جدايي، معرفي، خودنمايي ونمايش ميسازيم. به علاوه، گفته ميشود،”بايدبدانيد زماني ازنظرمعنوي پيشرفت ميكنيد كه افكار مثبت يا منفي درذهن وجود ندارد يا وقتي كه ذهن خاموش وآرام است.“

      ما بايد ضوابطي داشته باشيم تا بدانيم كه ازلحاظ معنوي درحال پيشرفت هستيم. مثلاً در زمينه تحصيلات، شخص ميداند كه حدوداً درعرض هشت سال ميتواند درجه فوق ليسانس بگيرد.” آه ! دوساله درجه دكترايم را خواهم گرفت.“ لذاازنقطه نظر مادّي ميتوانيد بگوئيد كه چقدر ازاهداف وانتظارات خود دورهستيد. ” خُب، سال بعد انتظار ارتقاء دارم.“

      ولي درمعنويت جايي وجود نداردكه برسيد. مطمئن باشيد- هيچ جا وهيچ هدفي براي رسيدن نيست، زيرا شما درحقيقت هدف خودتان هستيد. وقتي خدا دردرون است، چگونه ميتوانيد بگوئيد،”خدا هدف من است؟“ چيزي جزجهل مركّب نيست! وقتيكه خدا دردرون است، احمقانه است كه هدفتان درزندگي جستجوي خداباشد. من يك ديوانه ي احمق هستم اگر بگويم كه چهارسال طول ميكشد تابه خدا برسم.

      دوستان، براي رسيدن به خدا بيش از يك راه وجود دارد، چون همه راهها مارا به او خواهد رساند. تمام راهها هميشه ودرتمام جهات شما رابه خدا خواهد رساند. جزاينكه آدم متعصب،خشك مغز ويك بنيادگرا باشم، چگونه ميتوانم بگويم،”اين تنها راه به خداست؟“ اگر تمام راهها به رُم ختم ميشود، پس چرا نميتوانيم بگوئيم تمام راه ها به خدا ختم ميشود؟ بنابراين دوستان، تمام راهها به خدا منتهي ميشود. اگر تمام راهها به او منتهي ميشود واودردرون است، چرا آنرا تشخيص نميدهم؟ علت آن ’من كوچك‘ است. من كوچك تنها مانع است؛ فقط همين. با اينحال چون آن را درك نميكنيم، روز به روز، ناخودآگاه، منيت خود را افزايش ميدهيم. وقتي با برخي مردم حرف ميزنيم، به منم منم كردن ادامه ميدهيم:” ميدانيد كه چه مدت است از اين محل ديدن ميكنم؟“ چرا بايد علاقمند باشم؟  بااينحال به گفتن اينكه براي سه دهه ي گذشته ازاين محل ديدن كرده است ادامه ميدهد. خُب اگر جرأت كنيد اين سوآل را بپرسيد:”آيا هيچ تغييري درتوايجادشده است؟“ فوري دشمنش خواهيد شد.(خنده)

       ازطرف ديگر، ازشما انتظاردارد كه اوراتحسين كنيد،” آه سي سال. عاليه!“ ولي براي آن فردجاي تاسف است، چون، عليرغم اين سي سال ماندن، يك اينچ هم بهترنشده است. عجب شخصيت سرسختي دارد! چقدرتغيير دادن اومشكل است! شايد سفيد كردن يك ديوار آسانتراز تبديل چنين شخصي است! درواقع، ميخواهم پُز بدهم. اگر كسي تجربه اي درباره زندگي خودش بگويد، اورا درمابين صحبت قطع ميكنيم وشروع به گفتن تجربه ي خودمان ميكنيم زيرا نميخواهيم  فكركند كه ازما مهمتر است.(خنده)

”من تجربه ي قشنگي داشتم“

      وقتي ميشنوم مردم اين كلمات ’تجربه قشنگ‘ را استفاده ميكنند، رك ميگويم،”نمايش، رفيق! از تو شايسته نيست كه بگويي تجربه قشنگي داشتي، چون باخدا نميتواند تجربه زشتي وجودداشته باشد.“ تمام تجربه ها قشنگ هستند. درآن لحظه ميل دارم آنرا به اين طريق عوض كنم وبگويم كه ديدن قشنگي در تجربه خيلي خوب است. به اين دليل است كه ميگويي آن تجربه قشنگي است.

      برخي مردم ميگويند كه بابا امروز صبح خيلي جدي است وبرخي ميگويند،”نه، نه! لبخند ميزند.“ كه اينطور! برخي ميگويند بابا خسته بنظر ميرسد. برخي ميگويند،”نه، نه! خيلي پرانرژي است.“ برخي ميگويند،”رنگش سفيد است، وعجب رنگ و رويي دارد! بعضي ميگويند كه او رنگ چهره ي خيلي تيره اي دارد. آيا درست است؟ چگونه ممكن است؟ اگر او تيره رنگ است بايد براي همه تيره بنظر برسد واگر سفيد است بايد براي همه سفيد بنظر برسد. چرا يك نفر ميگويد كه او سفيد است و نفر ديگر ميگويد او تيره رنگ است؟ اگر خسته است، بايد طبيعتاً براي همه خسته بنظربرسد. پس چرا بعضي ها ميگويند كه او سرشاراز نيرواست؟

بابا انعكاس وجودخودمان است

    دوستان، اين تناقضات كافي است تا بدانيم كه بابا انعكاس وجود خودمان است. وقتي خسته ام بابا هم همان قدر بنظرم خسته ميآيد. اگر رنگ من آنقدر كه ميخواهم روشن نيست، ميگويم كه رنگ بابا روشن نيست بلكه تيره است. ووقتي ضعيف هستم چون تمام روز را مشغول بوده ام، ميگويم بابا هم ضعيف بنظر ميرسد. آدم پرتحرك هرگز نخواهدگفت كه بابا ضعيف است. او درسوآمي نيرو مي بيند. بابا را سرشارازنيروخواهدديد. زيرا خودش پرازانرژي است. اگراوقوي است،خواهدگفت كه سوآمي هم قوي است. اين كاملاً روشن است. چون نميتواند درموضوع مربوط به قدرت يارنگ چهره دوعقيده وجودداشته باشد،  مردم بازهم به طرق مختلف حرف ميزنند.

”دارشان زيبا“

    عجيب تر، بعضي ها ميگويند،”امروز عجب دارشان(مشاهده تجلّي الهي) خوبي داشتم!“ آيا ميخواهيد بگوئيد كه دارشان ديروز خوب نبود؟ ” دارشان امروزچقدرخوب بود!“ منظورتان ازآن چيست؟ آيا بنظرتان دارشان ديروز به حد كافي خوب نبود؟ نه! يعني اينكه اگرشما سرحال، مرتب، آرام، متعادل، شاد وشنگول باشيد، ميگوئيد كه سوآمي پرانرژي وشاد است. بنابراين دوستان، درحقيقت، وقتي چيزي را درسوآمي خاطرنشان ميكنيم، چيزي دردرون خودمان را نشان ميدهيم. بيائيد اين موضوع را به وضوح درك كنيم.

نزديكي باسوآمي براي كارهاي عملي است

      عده اي ميگويند كه بابا بعضي افراد را بيشتراز ديگران دوست دارد. اين چه اظهارنظر احمقانه اي است! حماقت بيشتر وقتي است كه فكرميكنيم يك نفر به سوآمي خيلي نزديك است. ميگويم كه ’فكرميكنيد‘ به سوآمي نزديك هستيد چون همه به سوآمي نزديك هستند. اين نزديكي حق خاص چندنفرنيست. نزديكي جسماني فقط براي هدف عملي و براي اداره كردن سازمان و پاسخگوساختن تعدادي ازمسئولين است كه درسازمان بكارمشغول هستند.

    فقط براي اينكه سوآمي با شما رودرروصحبت ميكند فكرنكنيد كه مريد’درجه يك‘ هستيد و مجسّمه تان را آنجا كنار مجسّمه هانومان برروي تپّه ي بالا، خواهيدداشت. نه، نه، نه! او باشما به منظوري صحبت ميكند- طوري كه بعدها درك خواهيد كرد. شايد به خاطر آنستكه ميخواهد اينجا كاركنيد؛ شايد بخاطرآنستكه ميخواهد شما را تصحيح كند؛ شايد ميخواهد شما بيشتر معنوي شويد؛ ويا شايد بخاطرآنستكه ميخواهد به شما كمك كند. داشتن گفتگوي لفظي به اين معنا نيست كه شما تنها آدم ارزنده و شايسته اين جهان هستيد. بنابراين دوستان، تمام آنچه كه درخدا مي بينيم چيزي جز افكار خودمان نيست.

    خوب بخاطر ميآورم كه بارها سوآمي به پسرها گفت،”پسرها، بدانيد كه سوآمي يك آينه پاك است.“ ميتوانيد صورتتان را همانطور كه هست ببينيد. البته اگر صورت قشنگ نيست، آينه نميتواند تصوير قشنگ بدهد.(خنده) يك آينه پاك همانطور كه شيئي هست، آنطور كه من هستم، آنطور كه هستيم را نشان ميدهد.

سوآمي آتش است

      باگاوان با اشاره به خودش نكته ي ديگري راهم گفت: ” بدانيد كه سوآمي آتش است.“ باوركردن،  پذيرفتن و ديدن سوآمي چون آتش خيلي مشكل است. چون وقتي ما نزديك هستيم ميخواهيم نزديك ترشويم؛ ووقتي نزديكترهستيم، ميخواهيم نزديك ترين باشيم. صحبت كردن باگاوان بايك نفر بقدري جالب و زيبا است كه شما راواميدارد فراموش كنيد چي وكي هستيد. چون باشما دراتاق مصاحبه حرف ميزند، به ذهن شما اين فكرخطورميكند كه كل تجسّم برشما متكي است، و ماموريت سايي بايد به وسيله شما وازطريق شما اجابت شود. بنابراين فرد پس ازمصاحبه بالدارخواهدشد، يا مثل يك توپ فوتبال باد كرده ميشود. به ديدن كسي اهميت نميدهد و فقط چشمانش بالارفته كه ببيند سوآمي چه ميكند.

بابا درمان هوميوپاتي(homeopathy) را دنبال ميكند

      شايد درباره درمان هوميوپاتي شنيده ايد. روش هوميوپاتي ازطريق حادّتر كردن است. مثلاً اگر تب وجودداشته باشد، تب بيشتر ميشود؛ اگركمي ورم وجود داشته باشد، ورم بيشترخواهد شد، وبعداً فروكش خواهدكرد. لذا، هوميوپاتي بيماري را حادّتر وبعدمعالجه ميكند. فكرميكنم بابا با نهايت شفقت اين هوميوپاتي را دنبال ميكند.(خنده) او پاتي(pathi) رئيس و خداوند كل بشريت است.

       اوبه معالجه به ضد(داروي غربي) عقيده ندارد زيرا به آدم شفاي ناگهاني ميدهد. ”يالا! به اويك قرص پَراسي تومول (Paracitomol) بده“ و تب پس از يكساعت پائين ميآيد. نه، نه! او هوميوپاتي را پيروي ميكند. اجازه ميدهد تب تا 103 يا 104 بالا رود، وتنها آنوقت، آنرا پائين خواهدآورد. لذا اگر به يك آدم خودخواه مصاحبه داده شود، فكرميكند كه اوهمه چيزرا ميداند. درحاليكه درحقيقت، هيچ چيز نميداند وفقط فرض ميكند برترازهمه است. معتقداست اگرچيز خاصي درباره ي او وجودنداشت، سوآمي اورا براي يك مصاحبه صدا نزده بود. درست!  خيلي خاص! همانطوركه راه ميرود خودخواهي او ديده ميشود. آنطوركه پس از مصاحبه حرف ميزند، آن خودخواهي ديده ميشود.

      پس از مصاحبه، خداي شيطون ما، به آتش نفت بيشتري اضافه خواهدكرد. اين بادكنك خودخواهي به افزوده شدن  ادامه ميدهد. فرد احساس ميكند خود پادشاه است. چون سوآمي هرروز به او مصاحبه عطا ميكند، خود را چنان خاص و استثنايي احساس ميكند كه با هيچ كس حرف نميزند. آه! ولي آن به اين مفهوم نيست كه شما  انسان فوق العاده اي هستيد. آن فقط ذهن شماست.

     يكبار سوآمي شروع به صحبت كردن با شما ميكند، شروع به بلند كردن شما ميكند، شما راواميدارد كه احساس خاص و بي نظيربودن بكنيد، باعث قطع شدن رابطه شما ازدوستان وخيرخواهانتان ميشود، اين عامل حادّتر كردن است. آن ادامه مي يابد تابيشتر عصباني شويد. بادكنك به حداكثر بادميشود؛ و بعد بامب، بامب، بامب! (خند ه)... تاپ! رفت! دفعه ي بعد آنطورخودخواه نخواهدشد. آن يك شفاي دائم است.

      بنابراين دوستان، براي رشد معنوي ما، خودخواهي بزرگترين مانع وبهترين چيز براي فداكردن است. ’من كوچك‘ تنها چيزي است كه مارا درتوهّم، درهويت غلط، ودرگمراهي نگه ميدارد. ما رابه نوعي عقده خود بزرگ بيني يا خودكم بيني سوق ميدهد. تمام دشواريها وتمام اصلاحات به علت منيت است. آدم هايي وجوددارند كه ميگويند،”من نميتوانم با همه رابطه داشته باشم.“ اگر نميتواني باهمه رابطه ايجادكني لطفاً باتعدادي حيوان رابطه داشته باش! (خنده) مردمي هستند كه ميگويند،”من نميتوانم با هيچكس جز هم عقيده هايم  معاشرت كنم.“ ديگران بقدر كافي خوشبخت هستند:” ما همنشين بد نداشته ايم.“ بايد به آنها تبريك گفته شود.

      درواقع، يك آدم معنوي براي همه عزيز است وهمه براي او عزيز هستند. يك آدم مذهبي به همه نزديك است و همه به او نزديك هستند. يك آدم معنوي بدون خود خواهي است، و سرشار ازمحبّت است وبفكر همه است. او درهرمقامي كه باشد قادراست  با نگهبان و مامورپست صحبت كند وهيچ تمايزي قائل نميشود.

      بيائيد خود بابا را ملاحظه كنيم كه چگونه با راننده يا يك دانش آموز دبستان حرف ميزند. او حتّي با رئيس جمهورهند، عبدل كلام (Abdul Kalam)همانطورحرف ميزند كه با يك شاگرد دبستاني گفتگو ميكند. به اواحترام  يا مهمان نوازي بيشتري نشان نميدهد، براي او هردو يكي هستند. تاآنجا كه موقعيت ايجاب ميكند، تشريفاتي مراعات ميشود؛ ولي فقط همان. تشريفات مراعات ميشود زيرا مقام ايمني و تدابير امنيتي، دلائلي كه به مقررات دولت حرمت ميگذارد ايجاب ميكند. ولي محبّت سوآمي يكي است. لطفاً گفته ي مرا باوركنيد. فكر ميكنم كه همگي شما هم بايد اين را تجربه كرده باشيد. وقتي سوآمي يك شاگرد دبستاني را به همان اندازه رئيس جمهور هند دوست دارد، وقتي قادراست بطوربرابرهمه را دوست بدارد، چرا من نميتوانم همان كاررابكنم؟  آيا ميتوانم خودم را ’مريد‘ بنامم؟ جاي تاسف است! بخصوص اگر بگويم كه براي سي سال گذشته مريد بوده ام. ديگرحرفش را نزن!

 

مراسم ازدواج گروهي

    شايد مراسم ازدواج گروهي كه به وسيله باگاوان براي سيصد زوج دردهم اين ماه برگزارشد راديده يادرباره آن  شنيده باشيد. براي اطلاع شما، بين هشتاد تا صد زوج ازدهات نزديك، كه حتّي غذاي درست وحسابي ندارند كه بخورند يا لباس كافي و سرپناه ندارند و مردم خيلي فقيري از پائين ترين طبقه جامعه هستند دراين مراسم باشكوه شركت كردند. بخصوص، ازرايال سيما در استان آنانتاپور، كه براي فقر وقحطي اش مشهوراست، باگاوان ازهفت دهكده ي منتخب مراقبت كرده وحتّي براي دخترو پسرها ازدواج برگزاركرده است.

      يك آدم ثروتمند و بامقام ميتواند درهتل پنج ستاره، هفت ستاره يا فوق ستاره جشن بگيرد. ولي خودخدا ازمردم فقيرژنده پوش كه براي اتكاء هيچ كس ديگر را ندارند مراقبت ميكند. ”خوشا به حال فقرا، زيرا ملكوت اعلي را به ارث خواهندبرد. خوشا به حال خاضعان، زيرا آنها درملكوت اعلي خواهندبود.“  بابا، دركيفيت زنجيرهاي طلا، ساري هاي ابريشمي يا هر چيز ديگري كه به آنها داده ميشود فرقي نميگذارد. به آنها هم مثل ساير مردم هديه ميدهد. وقتي باگاوان ميتواند با همه يكسان رفتاركند چرا شما ومن نتوانيم؟ چرابايد خودمان را از بقيه مردم جدا كنيم. چقدرتاسف انگيز است اگرفكر كنيم كه استثنايي وبي نظير هستيم.  فكراينكه من استثنايي هستم علامت ضعف است و فكراينكه من بي نظيرهستم منتهاي حماقت است. فداكردن من كوچك به معناي درك اين موضوع است كه من، درست يكي دربين بسيار، چون قطره اي دراقيانوس وسيع، متعلق به خدا هستم. لذا ساناتانا دارما ازما ميخواهد منيت خود رافداكنيم تا براي ما قدرت معنوي بيشتري بياورد. درجامعه، منيت برايتان قدرت خواهدآورد. ولي درمعنويت، درصورتيكه بدون منيت باشيد، قدرتمندترخواهيد بود.

      اجازه دهيد نظرم را توضيح دهم. قطره اي آب دركف دستم، قطره اي است كه هرلحظه ميتواند بخارشود. به رغم همه چيز، فقط يك قطره آب است. با اينحال به محض اينكه اين قطره را دراقيانوس بزرگ، وسيع و لايتناهي بياندازم، آن قطره به بزرگي، به شكوه و به زيبايي خود اقيانوس خواهدشد. اين قطره منيت است. بااينحال، وقتي اين قطره منيت رها ميشود خودتان اقيانوس ميشويد. آن سطح اقيانوس است- اقيانوس! ما با رهاكردن قطره ي منيت، اقيانوس وبه وسعت اقيانوس ميشويم.

      بنابراين، با معيار ساناتانا دارما، عاشورا يعني آنچه كه ازهرطالب حق انتظار ميرود وآن اين است كه منيت رارهاكند تا به قدرتمندي خداشود. چگونه ممكن است؟ آيا ميتوانيم منيت خود را رها كنيم؟ آيا اينقدر آسان، به آساني تغييردادن لباسم است؟ من تعداد معيني لباس دارم: چرا لباس صبح، لباس عصر، يا گرمكن نه؟ چرا نه؟ آيا به همان سادگي تغيير دادن لباس است؟ نه.

 

 

 تنها با رحمت خدا ميتوانيدازمنيت رها شويد

     انسانهاي والا ميگويند كه تنها با رحمت خدا ميتوانيد ازمنيت رها شويد. اينجا نقش خدا ميآيد. مثلاً ما به نام حضرت عيسي مسيح دعا ميكنيم. آمين! دعاهاي زيادي به نام حضرت مسيح اهدا ميشود. آمين چه معني ميدهد؟  حضرت عيسي استاد الهي است كه به نامش دعا ميكنيم تا رحمتش را برما نازل كند. نام او به ما كمك ميكند تا بتوانيم منيت راتحت كنترل نگه داريم. تمام دعاها به نام خدايان تقديم ميشود. وقتي دعا ميكنيد نام خود را نمي گوئيد، ميگوئيد؟ اگربگوئيد، احتمالاً مشكلي داريد! دعا به نام خدا تقديم ميشود. چرا؟ براي اينكه هدف اينست كه جرأت وقدرت پيدا كنيد تاازاين منيت خلاص شويد وهمانندي خود را با خدا بيابيد.

 

 

باگاوان نيروي كيهاني است

       ديروزكتابي ميخواندم كه مردي بزرگ، يك قدّيس، نوشته بود:”خدايا! عجب قدرتي در نگاهت داري! عجب عشق بي حدّي داري! اي خدا ! نميدانم چگونه تشريح كنم كه نگاهت تاچه حدّ محبّت آميزاست؛ تاچه اندازه نگاه آرامت قدرت دارد. خداي من كجا آنرا مخفي كرده اي؟“

      بطورمشابه، نگاه باگاوان ولمس ملايمش كافي است كه آدم عادي را به آدم كاملاً معنوي تبديل كند. عجب قدرتي دردرون او نهفته است! نميدانيم. تمام اين ميتواند مادّه، متشكل از اتم ها و مولكولها، كه به نوبه حاوي پروتون ها، الكترون ها و نوترون ها است بنظربرسد. واگر يك اتم خُرد شود، انرژي پراكنده ميكند كه براي تامين برق تمام شهر نيويورك كافي است. عجب ذخيره اي از نيرودر يك اتم وجوددارد!

      همينطور، باگاوان عجب ذخيره اي از نيرو درخود دارد! براي ما غيرممكن است جنبه هاي عالم صغير و عالم لايتناهي  شخصيت خدا را اندازه بگيريم و تخمين بزنيم. براي ما ضروري نيست كه توانش را برآورد كنيم. كافي است بگوئيم باگاوان خيلي نيرومنداست. او انرژي، نيروي مغناطيسي وانرژي كيهاني است. لذا نگاه، لمس و دارشان او كافي است كه شما را نيرومند وقوي سازد.

 

 

سِوادالي(داوطلبي) از ماديا پرادِش

      درحال حاضر سِوادالهاي ماديا پرادِش به عنوان خدمت ايمني اشرام درحال انجام وظيفه هستند. يكي ازآنها به نام رامارائو براي من از حادثه اي كه تنها دوروز قبل رخ داد گفت. تراكتوري پراز كيسه هاي برنج ازاينجا به محلي ديگر ميرفت. ولي بدبختانه درراه، يك كودك چهارساله را زيرگرفت. فوري بچّه در بيمارستان پذيرفته شد. دكترها عكس گرفتند و گفتند هيچ چيز براو رخ نداده است و پس از يك ساعت بچّه شروع به بازي كردن نمود! اگر بخواهيد ميتوانم شما را به ديدن اين بچّه ببرم. از تعجب چشمانمان گردخواهدشد!

      آه، اي خدا! چقدرانرژي كيهاني داري! وقتيكه حدود ساعت سه بعدازظهر دارشان ميدهي، به همه ميگويم تو آنجا در تالار اجتماعات پورنا چاندرا هستي ولي برادر سِوادال از ماديا پرادِش به من ميگويد كه تو درجادّه هستي كه جان كودكي را نجات بدهي. عجب سرّي داري! عجب نيرويي داري!

 

 

مردم از نام هايشان متفاوت هستند

       من همچنين ميتوانم مثالي ازبرادر ديگري، يك برادر مسن، معلمي با درجه دكتري كه در صف جلو مي نشيند و وِدا تلاوت ميكند بدهم. درروز دهم ماه گذشته كه ما شاهد مراسم ازدواج گروهي بوديم، سوآمي وي را صدا زد. درحاليكه او ازپشت شير طلايي ميگذشت تا با سوآمي صحبت كند، روي پله ها به زمين افتاد. مرد خيلي قد بلندي است، آدم خوبي است و عالِم بزرگي در وِدا است. نامش وِدا ناراينا(Veda Narayana) است. او بطور مناسب و قشنگ نام گذاري شده است.

      ولي دراكثر موارد، مردم از نامي كه دارند متفاوت هستند! (خنده) شخص ممكن است بگويد نامش بودا(Buddha) است ولي در واقع او آدم بدي(baddha) است.(خنده) يا، يك نفر ميگويد نامش سوندار رائو (يعني زيبايي) است، ولي خيلي زشت است.(خنده) نام ها اكثراً آنطور هستند.  ما شخصي را راما رائو ميخوانيم. راما مظهر حقيقت است. ولي اين شخص هميشه دروغ ميگويد.(خنده) بهرحال براي دوست مان،  وِدا ناراينا،  شانس خوبي است كه اسمش شخصيت حقيقي اورا منعكس ميكندو مطمئناً مناسب شيوه ي زندگي اش است.

      وقتي به زمين خورد، ازدستهايش عكس برداشتند ودكترها گفتند كه استخوان در چهارمحل شكستگي دارد وتوصيه كردند كه سريع عملش كنند. ولي وقتي موضوع را براي سوآمي تعريف كردند، سوآمي گفت،” نه! بايد به بنگلور برود.“ آنجا در بنگلور، دكترها  پس ازمعاينه كلي گفتند كه احتياج به عمل نيست! فقط با نوارهايي حركت دستهايش را براي مدتي كوتاه متوقف كردند. حالا او خوب، صحيح و سالم، و قوي شده است وصبح و عصر وِدا تلاوت ميكند.

      هرشكستگي اي معمولاً دردناك است وبيمار معمولاً سخت كوشش ميكند تا درد جانكاه را تحمل كند. ولي وقتي يكي از دوستان نزديكش ازاو پرسيد كه آيا درد حس ميكند، جواب داد،” نه آقا، درد ندارم. سوآمي ازمن خواست به بنگلوربروم. پس از آزمايشات انجام شده درآنجا، دكترها گفتند كه هيچ مشكلي ندارم.“

      درست همانطوركه ماموران خط آهن به دادن وقت ورود و عزيمت خطوط راه آهن ادامه ميدهند، چقدرمااحمق و دراشتباه هستيم كه تصورميكنيم وميگوئيم كه سوآمي در ساعت هفت ونيم صبح و سه بعد ازظهر درتالار اجتماعات پورنا چاندرا دارشان خواهدداد. بنظر ميرسد كه ما ازقدرت سايي خبر نداريم. آيا اين آگاهي را داريم كه هشياري سايي وراي زمان و مكان است؟

      لذا دوستانم، بارديگر دراين روز عاشورا به شما سلام ميكنم. عاشورا روزفداكاري وازخودگذشتگي امام حسين است كه خدا را مقدّم برجان خودش ميدانست. همانطور كه حضرت مسيح به خاطر عشقش براي بشريت برروي صليب درگذشت. اين فداكردن منيت ناميده ميشود، تا فاني باقي، فناپذير فنا ناپذير، گذرا جاويد. شود.

  اميدوارم خدا به شما بركت دهد. خيلي متشكرم.(كف زدن)

 

اُم   اُم   اُم

 

Asato  Maa  Sad  Gamaya  

Tomaso  maa  Jyotir Gayama

Mrityor  maa  Amritam Gamaya

اَسَتُ  ما سَد گامايا

تاماسُ  ما  جوتير گامايا

مريتْ يُرما  آمرتام گامايا

پروردگارا !  ما را از كذب به راستي، از تاريكي به نور، ازمرگ به جاودانگي هدايت فرما.