”پيدايش انسان“

The  Dawn  of  Man

هفتم اوت 2005

 

اُم ... اُم ... اُم

سايي رام

باسلام به پاهاي نيلوفرين باگاوان

 

خواهران وبرادران عزيز

 

چراغ زندگي انساني

 

     موضوع بحث امروز درباره ي پيدايش انسان است. درسراسرخلقت انسان باارزشترين موجود است. به گفته ي كتب مقدّس تقريباً هشت ميليون وچهارصدهزار گونه درطبيعت وجوددارد. ازاين هشت ميليون وچهارصدهزار زندگي انسان باارزشترين، عزيزترين ومطلوب ترين است. همانطوركه باگاوان ميگويد،”حتّي فرشتگان منتظر ميمانند كه چون انسان متولّد شوند تا با خدا درفرم انساني رابطه ودوستي برقرارسازند.“  به صورت انسان متولّد شدن بي نظير وفوق العاده است. زندگي بشر صرفاً يك حادثه يا مساله انتخاب نيست، بلكه درواقع،  اوج دوره تكامل جسماني است. بااين حال قبل ازاينكه وارد جزئيات شوم، بياييد اختلاف بين انسان وفرد را دريابيم.

 

فرق بين فرد وانسان

     اغلب اصطلاح ’فرد‘ و ’انسان‘ را يكسان تلقي ميكنيم وآنها را طوري بكار ميبريم كه گويي هم معني هستند. ولي نيستند. فرد يك موجود است، درحاليكه انسان نيست. فرد به فضاي جغرافيايي و زمان معين محدودمي شود. درحاليكه انسان محدودنمي شود. فرد به وسيله زمان متناهي، مذهب، نشان وعلامتي خاص مقيد مي شود، درحاليكه انسان مقيد نمي شود. فرد محدود و متناهي است وحال آنكه يك انسان وسيع ونامتناهي است. بنابراين دوستان، وقتي من كلمه ي ’انسان‘ را بكار مي برم، به كسي اشاره مي كنم كه درسراسرخلقت بي نظر، پرارزش، لايتناهي وبيكران است. ولي قبل ازاينكه به تفصيل ديگري بپردازيم، اجازه دهيد توجه شما را به نكته ي ديگري جلب كنم.

 

درباره نفس ياد بگيريد

     دوستان تحصيل دانش درباره خود متفاوت از يادگيري درباره نفس است. تحصيل دانش درباره خويشتن مربوط به دانستن يا بدست آوردن اطلاعات درباره خانواده، جامعه، كشور، مليت، دارايي، مدرك تحصيلي، شغل شخص است، ولي تحصيل درباره نفس خود شخص كاري با گذشته ندارد؛ به حاضر- درباره ي اينكه درحال حاضر چه رخ ميدهد وشخص هم اكنون چگونه است اشاره مي كند. به بيان ديگر، آنچه كه با گذشته سروكاردارد آگاهي درباره خود است، ولي تمام آنچه كه به حال حاضر مربوط ميشود يادگيري درباره  سرشت خاص خود است. امروزمي كوشيم درباره سرشت خاص خود يادبگيريم. درباره ي اين موج است ميل دارم توجه شما را به مهمترين اظهارنظري كه باگاوان دراين مورد نموده جلب كنم. همانطوركه مي كوشيم درعمق پيدايش انسان بررسي وتحقيق كنيم، نظرات سوآمي كمك زيادي براي روشن ساختن موضوع خواهدبود.

 

مفهوم انسان

     باگاوان به روش غيرقابل تقليد، بي نظير والهي اش معني انسان’MAN‘ را با تعبيرهرحرف توضيح ميدهد. ’M‘ مخفف مايا (Maya) يا توهّم است. ’A‘ آتما يا نفس، روح، هشياري است و ’N‘ مخفف نيروانا(nirvana) يا رستگاري است. بيائيد به اين توضيح فكركنيم. مايا يا توهّم هويت نادرست يا قرارگيري برروي چيز ديگراست. مثلاً، اگر هواتاريك است، طناب مي تواند به جاي ماراشتباه گرفته شود. ولي شخص باكمك نورفوري مي فهمد كه طناب مارنيست. چند مثال ديگر: شما فكرمي كنيد بدن هستيد، ولي نيستيد. من فكرمي كنم ذهن هستم، ولي نيستم. او فكرمي كند خِرَد است، ولي نيست. درواقع، احساس كردن به آنچه كه شخص هست وقتي نيست توهّم يا خيال باطل است. همينكه شخص ازاين مايا، (توهّم) بگذرد وبالاتر و برتراز توهّم باشد آنوقت ’A‘  مخفف آتما يا نفس را درك مي كند. آتما يا نفس به علت مايا يا توهّم درك نشده، فهميده نشده، وبه آن فكر نشده وتجربه نشده است. بنابراين دوستان، يك باركه شخص فراتراز توهّم مي رود وبرترازآن رشد مي كند، قادرخواهد بود آتما يا نفس را تجربه كند درواقع ’n‘، نيروانا يا رستگاري تنها درصورتيكه شخص نفس را تجربه كند امكان پذير است.

 

ازمايا يا توهّم خلاص شويد

     رستگاري يا نيرواناچيست؟ شخص همچنين مي تواند بپرسد،” مشكل چيست اگررستگارنشوم؟ من با غذای خوب، يك خانه ی مجلل وخوب مبلمان شده و يك حساب بانكي پرسود راحتم، پس چرا به رستگاری احتياج داشته باشم؟“ دوستان، هرچه شرايط، حساب بانكي، ثروت، اولاد يا مقام باشد همه نهايتاً به بدبختی مي انجامد. هيچكس هرگز نگفته است كه به علت دارايي سعادتمند است يا به علت مقام خيلي خوشحال است. يا بخاطر نفوذش خيلي خوب است. سری كه تاج شاهي دارد ناراحت مي خوابد. بنابراين مقام، ثروت، نفوذ گرچه خيلي جذاب ودرآغاز نويد بخش است، نهايتاً ما را گرفتارمي كنند وبه بدبختي وغم سوق مي دهند. خيال باطل اينكه مقام، شغل يا نفوذی که شخص را خوشحال مي كند بايد رها شود و از آنها صرف نظرشود. درواقع شخص بايد برعدم دوتايي تمركزكند. توهّم مبني بردوتايي است. دوتايي يا دوايتا(dwaitha) يعني اينكه من صبح شادم، بعدازظهرنه خوب ونه بدهستم وشب بدبختم. وقتيكه يك سال سود مي برم ودرست بعد ازآن زيان مي بينم دوتايي است. دوتايي است كه گاهي پيروز وموفق هستم، بعد به شكست منتهي مي شوم وبازنده مي شوم. زندگي پراز تجربيات دوتايي است وهيچ كس نمي تواند بگويد،”من همیشه موفق هستم.“

 

آتما(روح) دوتايي نيست

     شخص مجبوراست درزندگي ازتجربيات دوتايي بگذرد. آن دوتايي است كه براي شادي و بدبختي ما مسئول است. چون اين حقيقت را فراموش مي كنيم مجبوريم با بدشانسي هم مواجه شويم. روز ازاوّل تا آخرروز باقي نخواهدماند؛ مطمئناً ومسلماً با شب دنبال مي شود. همانطوركه يك نفر گفت، ”همه ي روزها يكشنبه نيستند.“

     دوستان، تجربيات دوتايي زندگي براي غم، بدبختي وناراحتی مسئول هستند. لذا، يك وقتي بايد ازاين مايا يا توهّم كه چيزي جز دوتايي نيست فراتر رفت، تا شخص  بتواند آتما يا نفس يگانه را تجربه كند.

 

سه نشانه ي نفس- سَت چيت آناندا

     آتما يا نفس يگانه است. آتما نام ديگر سرورالهي است. نفس سه ويژگي، نشانه يا علامت: هستي- سَت(Sath)، هشياري- چيت (Chith)، وسرورالهي- آناندا(Ananda) دارد. هستي، هشياري وسرورالهي سه ويژگي نفس يا آتما هستند كه شخص تنها وقتي مي تواند آن را تجربه كند كه اين مايا يا توهّم ازبين رفته باشد. آنوقت است كه شخص قادرخواهد بود به رستگاري يا نيروانا برسد.  هيچكس ديگري جز بابا نمي تواند بااين روش ساده ودرعين حال بي همتا به چنين تعبير وتفسیر قشنگ وجالبي فكركند. زندگي ارزش زندگي كردن ندارد اگر ما فراسوي توهّم نرويم، نفس را تجربه نكنيم وبه رستگاري نرسيم. به اين دليل است كه پيدايش انسان اين همه پرارزش است. زندگي بشری براي اين دليل ساده كه تنها انسان مي تواند وراي توهّم برود ونفس را تجربه كند وبه رستگاري برسد بي نظيراست. سوآمي همچنين مي گويد،” انسان- ببينيد كه خدا شاعرالهي است.“ شما ممكن است اهل عِلم باشيد ولي خودِ خدا عِلم است. بنابراين چون او علم است، كاملاً طبيعي است كه مي تواند بهترتوضيح دهد! حالا مي گوئيد،” شما متعلق به ’نوع انسان‘ هستيد“ مي دانيم  كه نوع انسان اصطلاح مركب، عام و جمعي است. چگونه ميتوانيد خودتان را عضو نوع انسان بناميد؟  اگر درخود مهرباني داشته باشيد مي توانيد خود را متعلق به نوع انسان بخوانيد. درواقع انسانِ با شقاوت، كسي كه صفت حيواني، درنده ، خشن، بيرحم ونامهربان دارد، نمي تواند متعلق به نوع انسان باشد. به آن دليل است گاهي مي پرسيم،” آيا تو آدمي؟“ چرا وچه موقع ازشخصي دربرابر خود سوال مي كنيد؟ اين سوآل را ازكسي كه به طريقي كه ازيك انسان انتظارداريم عمل كند و عمل نمي كند مي پرسيد. بنابراين وقتي باگاوان اصطلاح ’نوع انسان‘ را بكار مي برد منظورش آدم مهربان است.

 

سه صفت انسانيت

     يك باركه انسان شويم، ’انسانيت‘ داريم. انسانيت چيزي مثل روشني ِنور يا مزّه شيرين درشيريني است. ما بايد حداقلِ انسانيت رادرخود داشته باشيم. بابا مي گويد كه سه صفت مهم انسانيت وجوددارد يكي ساتيا يا راستي است كه سوآمي آنرا نيتي(neethi) مي نامد. دوّمي دارما(dharma) يا درستي وتقوا است كه سوآمي آنرا ريتي(reethi)مي نامد. با پيروي از نيتي (راستي، اخلاقيات يا ساتيا) و راه رفتن در راه ريتي( تقوا، درستي، دارما)، كياتي(khyathi) يا شهرت خواهيم گرفت. براي يك انسان اين راه رسيدن به معروفيت است. گاهي وقتي روزنامه مطالعه مي كنيم يا تلويزيون تماشا مي كنيم، مي شنويم يا مي بينيم كه چگونه برخي مردم نسبت به هم خشن وظالم هستند وآن وقت شروع به سوال مي كنيم و ترديد داريم كه آيا واقعاً آنها انسان هستند! بنابراين انسانيت به معني نيتي، ريتي و كياتي است. نيتي، راستي بايد پيروي شود، روش كارش ريتي، تقواست؛ آن وقت شخص مي تواند به شهرت انسان برسد. تنها آن وقت است كه مي توان گفت شخص متعلق به نوع انسان، جاتي(jaathi) است. لطفاً به تجانس آوايي قشنگ نيتي، ريتي، كياتي و جاتي توجه كنيد. باگاوان مي گويد كه اگراين سه صفت درشخص وجودداشته باشد متعلق به نوع انسان است.

 

معني كلمه ’HUMAN

     اينك تعبير باگاوان ازهرحرف انساني’Human‘ را مطالعه خواهيم كرد.

 ’H‘ مخفف ارزشهاي والاي انساني 'high human values' ،

'U' براي درك جامعه '  'understanding society،

'M' مخفف به كار خود فكركنيد 'mindful of one` s duty' ،

'A' مخفف سرور الهي 'Ananda

'N'  مخفف نام خداست.

     وقتي مي گوئيم ’H‘ مخفف ارزشهاي والاي انساني است منظورمان آنست كه به عنوان يك فرد، بايد ارزشهاي برترانسان را بشناسيم. من خودم وديگران را حيوان يا پست يا بي ارزش به حساب نمي آورم. ارزشهاي والاي زندگي انساني را مي شناسم. لذا ’H‘ ارزشهاي والاي انساني را در افكار، گفتار وكردار مجسّم مي كند كه من دردرون خودم به عنوان آدم واقعي بايد داشته باشم.

     ’U‘ درك جامعه يعني ما بايد ازخير جهاني، آنچه كه براي هركس درطويل مدت مفيد وسودمند است درك مناسب داشته باشم. به بيان ديگر، ما بايد فراتراز محدوديت هاي تنگ خود خواهي، ’من‘ و ’مال من‘ برويم. بايد كاري كنيم كه براي همه سودمند باشد. دراين زمينه است كه سوآمی مكرّر گفته ”هميشه كمك كنيد. هرگز صدمه نزنيد“ بابا به نجات ما مي آيد. ’هميشه كمك كنيد. هرگز صدمه نزنيد“ درك مناسب ازجامعه را مي دهد. اگر ما در آزار دادن ديگران با گفتار و كردارمان لذّت شيطاني مي بريم، ازجامعه درك مناسب نداريم. يك ساديست از صدمه زدن يك نفر ديگراحساس شادي مي كند. بابا هميشه مي گويد كه بايد زندگيمان را طوري بگذرانيم كه به ديگران آزار نرساند و به وسيله ي ديگران هم آزار نبينيم. يك شعر زيباي تلوگو مي گويد،”زندگي خود را طوري بگذرانيد كه نه به خود صدمه بزنيد و نه به ديگران.“

 

مهمترين وظيفه انسان ’MAN

     ’M‘ مخفف  به كار خود فكركنيد است. من بايد اين نظر را روشن كنم زيرا برخي ازما به كار ساير مردم بيش از كار خودمان فكرمي كنيم! (خنده) ما ديگران را داوري مي كنيم، ارزشيابي مي كنيم، مي سنجيم، بررسي مي كنيم تا ببينيم كه آيا در عرصه هاي مختلف موفق هستند يا نه. ولي آيا درست نيست كه بايد درفكركارخودمان باشيم؟ شخص بايد بپرسد،”كار من چيست؟“ آيا كارم اينست كه همه را هُل دهم يا سر هركس داد بزنم، يا فقط به كار خودم ادامه دهم؟ آياكارمن است كه درجامعه خوب مورد توجه قراربگيرم يا شهرت بدست بياورم؟ كار اصلي من چيست؟ مهمترين كارشناختن سرشت واقعي يا نفس واقعي خويش است. آن برترين وظيفه است. وظيفه ي ما كسب پول براي عهده گرفتن مخارج زندگيمان يا معيشتمان نيست. دليل تحصيلات، گرفتن درجه دانشگاهي نيست تا صرفاً خرج روزانه مان را درآوريم. همانطوركه بابا گفته،” پرندگان وحيوانات بدون مدرك تحصيلي خوب زندگي مي كنند.“ هيچ پرنده اي درجه دكتري ندارد! عنكبوت بدون اخذ درجه فوق ليسانس تكنولوژي تار زيبايي مي سازد! زنبورعسل بدون داشتن فوق ليسانس مديريت بازرگاني ازمنابع مختلف عسل جمع مي كند و درشانه ي عسل حفظ ميكند. درجه تحصيلي من به كمك ميكند بهره برداري كنم، درحاليكه زنبور عسل بدون درجه تحصيلي، مي تواند به قشنگي عسل جمع كند و درشانه ي عسل حفظ كند. بنابراين دوستان، وظيفه ما فقط آن نيست كه سفر زندگي را ادامه دهيم. وظيفه فقط حرفه، مهارت يا استعداد نيست. وظيفه ي واقعيِ ما شناختن نفس واقعيمان است.    ’A‘- آناندا يا سرور الهي حاضراست اگر فقط شخص بتواند نفس واقعي اش را بشناسد. اگر من همه جز خودم را بشناسم، بدبخت ترين آدم روي زمين هستم. اگر شناخت هويت اصلي خودم وجودنداشته باشد هرچيزديگر بي فايده است. وقتي براي نفس واقعي ام جستجويي وجود ندارد، زندگيم يك بازار، يك خيابان تجاري عمومي پراز افكار سايرين وجزئيات تمام جهان مي شود

     آن حقيقت درباره ي من كه بطوريكسان حقيقت درباره ي شماست كدام است؟ آنطور كه بابا مي گويد،”حقيقت فقط يكي است نه دوتا.“ يك بارازسوآمي پرسيدم،”آيا كافي نيست كه بگوئيم،”حقيقت يكي است.“ بابا پاسخ دادكه وقتي شخص مي گويد ”نه دوتا“ تاكيد و پافشاري مي كند كه فقط يكي است. بدين نحو براي تاكيد بيشترگفته مي شود،”حقيقت يكي است، نه دوتا“ بنابراين اگر من حقيقت كه فقط يكي است ونه دوتا را بشناسم سرورالهي تجربه مي شود. وآن حاضر، همانند وحقّ مسلّم هركس است. واقعيت نبايد وارد، صادر ياتوليد شود. به گفته ي باگاوان، ”شما تجسّم حقيقت هستيد.“ لذا دوستان، سرورالهي كسب مي شود اگردرحالي كه سرشت خود را بررسي و تجربه می كنيد به كارخودكارداشته باشيد نه به كارديگران.

 

وحدت فكر، سخن و عمل

    ’N‘ نام خدا احتياج ميشود تا شخص بتواند نفس درون را بشناسد. براي بريدن لباس به قيچي احتياج داريد وبراي دوختن تكه ها، به نخ وسوزن احتياج داريد، بطورمشابه، براي شناختن ذات واقعي خودتان احتياج به نام مقدّس خدا داريد. مسيحيان اغلب دعاهايشان را با”به نام خداوند، عيسي مسيح، ناجي ما“ خاتمه مي دهند. به نام خدا، شما سرورخواهيدداشت. به نام خدا درك نفس واقعي تان را خواهيد داشت وارزشهاي والاي انساني را مي شناسيد. خلاصه،”هميشه كمك كنيد، هرگز صدمه نزنيد.“ سوآمي تعدادي نظريه درباره ي زندگي انسان بطورعموم دارد. ما گل رز را از بويش، طلوع خورشيد را از نورش، طلا را به سبب درخشش آن، عسل رااز شيريني اش مي شناسيم. همينطور انسان هم بايد زندگي انساني راازطريق وحدت فكر، سخن، عمل منعكس كند. بابا مي گويد كه وحدت فكر، سخن وعمل ستون فقرات زندگي انساني است. با استاندارد بابا شك دارم كه بتوانيم خودمان را ’انسان‘ بناميم. اين شامل من هم ميشود! من درليست ’غيرانسانها‘ اوّلين هستم. چون گياه شناس هستم ميتوانيم به عنوان متعلق به قلمروگياهان مارك زده شوم !(خنده) لذا انسان بايد زندگي انساني را منعكس كند. وزندگي انساني بايد وحدت افكار، گفتاروكرداررا منعكس نمايد ولي بدبختانه، اغلب اين ازرخ دادن وامي ماند. به آن دليل است كه نمي توانيم خودمان را از اعضاي وفادار جامعه انساني بناميم. به علاوه باگاوان مي گويد كه، زندگي انساني نيزبايد زندگي عاري ازخودخواهي، سرشارازعشق، مملو ازترحّم و بردباري را منعكس كند. زندگي انساني بايد سرشارازمهرباني وعاري ازمنيت وخودخواهي، فاقد انحصارطلبي ودلبستگي باشد.

 

نادا، بيندو و كالا

     درباره ي طبيعت زندگي انساني سوآمي به سه نكته ي مهم اشاره كرده است. اوّلي نادا،  پراناوا  يا  اُمكار است. دوّمي بيندو، كه بدن  به علاوه ذهن است وسومي كالا، بودّي يا خِرَد است كه آتما يعني روح را منعكس مي كند. به بيان ديگر، يك انسان مجموعه اي از نادا(nada)، بيندو(bindu) و كالا (kala) است. 

 نادا چيست؟ صداي اوّليه اُمكار است، انجيل مقدّس هم مي گويد،”درآغاز يك كلمه بود. كلمه باخداست و خدا كلمه است.“ لذا نادا يا اُمكار صداي اوّليه است. به گفته ي باگاوان،”اگربخواهيد درفضا به صدا گوش دهيد، اُمكاراست. اگر نزديك ساحل اقيانوس بايستيد وامواج خروشان را تماشاكنيد امكار را درك مي كنيد. اگرگوشهايتان را نزديك تيربرق نگه داريد، اُمكارمي شنويد. اگر گوشهايتان را محكم ببنديد، صداي امُكار را خواهيد شنيد. اُمكاردرسراسرگيتي پخش است. سُ - هَم دَم حيات است، ’سُ‘ كشيدن نفس به داخل و’هَم‘ خارج كردن نفس است. دَم و بازدَم نادا يا امُكاراست. شخص ممكن است بگويد،”جناب، اُمكار درمن وجود ندارد.“ دراينصورت بايد به گذشته دور رفته باشيد. بايد درخود اوّلين صفحات تاريخ باشيد! (خنده)

    دوّمي بيندو يا تن وذهن است. شخص نمي تواند بگويد،”من بيندو ندارم.“ دراينصورت كي هستيد؟ يا يك نفربگويد،”جناب من ذهن ندارم.“ با گفتن آن مي توانم بفهمم كه ذهن وجوددارد. سوّمي كارا، بودّي يا خِرَد است كه آتما را نشان مي دهد. بودّي، كالا يا خرد مثل آينه است كه آتما يا نفس درآن منعكس مي شود. به آن دليل است كه خرد برترازتمام صفاتي است كه دراختيار انسان گذارده مي شود. در متن ديگر بابا همچنين مي گويد كه انسان بايد نايْ تيكَم يا رفتار درست وضوابط زندگي مناسب داشته باشد. نايْ تيكَم يا اخلاقيات مثل  ده فرمان حضرت موسي است.

     من به دليل ساده اي اغلب به انجيل مقدّس اشاره مي كنم. زيرا من محصول كالج مسيحيان هستم. آنجا براي چهارسال تحصيل كردم و بعد درهمان محل براي بيست وشش سال كاركردم. بهار زندگيم رادرآنجا گذراندم. لذا خيلي مفتخر وبسيار سپاسگزارآن كالج هستم. لذا اگر اينقدر شوق، اشتياق و پويايي دارم، امتيازش به ميسيونرهاي كالج مسيحيان مي رود، چون همه چيز رابه آنها مديونم. آن كالج هديه اي از ميسيونرهاي مسيحي  كليساي لوتِران آمريكا است. درحاليكه همه ما آرزو مي كنيم درآمريكا زندگي كنيم، آن ميسيونرها به هندآمده اند، درمحله ي فقيرنشين براي مردم فقير كاركرده اند، چند بيمارستان، كالج و پرورشگاه براي ستم ديدگان تاسيس كرده اند. به آن دليل است كه خيلي زياد وادارمي شوم كه تمثيل ها، حوادث، نمونه ها و توضيحاتي از انجيل كه به من خيلي نزديك است- همانقدر كه باگاواد گيتا هست بياورم.

 

قانون فردي وقانون اجتماعي

    برطبق كتب مقدّس هندو، نِيْ تيكَم يااصول رفتاردوقانون دارد كه ياما (yama) و نياما(niyama) خوانده مي شوند كه شخص بايد ازآنها پيروي كند. اوّلي قانون فردي است- چگونه بطورفردي خود را  اداره كنيد، درحاليكه دوّمي قانون اجتماعي است- دررابطه با اجتماع چگونه رفتاركنيد. درواقع، ياما و نياما برابر با ده فرمان  موعظه ي حضرت عيسي در بالاي كوه هستند. بابا هم درباره ي دارميكَم(dharmikam)، برطبق دارماي خود شناختن وعمل كردن مي گويد. دارما چيست؟ سوآمي درباره ي دارما تعبيرقشنگي دارد. در باگاوادگيتا دو لغت وجوددارد يكي’سواَدارما‘ است كه يعني دارماي فردي و ديگري’ پارادارما (paradharma)، كه به معني دارما براي ديگران است. سواَدارماي من كدام است؟ سوآمي با روش عالي و بي نظيرخود سواَدارما(swadharma) را به دو قسمت تقسيم كرده است. ’سواَ ‘ به معني نفس يا آتما است و دارما يعني اصول رفتار، صفت، احساس، تجلّي، وواقعيت. دارماي آتش سوزاندن است. دارماي يخ خيلي سرد بودن است. بطورمشابه، دانستن  ذات ’ سواَ ‘يا نفس وظيفه ي اصلي يا دارماي فردي است.

    سوآمي همچنين درباره ي آدياتميكَم(adhyatmicam)، كه به زندگي معنوي مربوط است صحبت مي كند. اينك مي دانيم كه نايْ تيكَم اصل زندگي است، سواَدارما شناختن ذات واقعي خودشخص است و آدياتميكَم زندگي معنوي داشتن است. درواقع، ما خيلي بزرگ، بخشنده وبلندنظرهستيم كه يك روز را به خدا اختصاص مي دهيم! ’خداوندا، يكشنبه روز تواست. هفته آينده توراهمين روز، همين وقت، همين محل خواهم ديد.‘ (خنده) ’ اي خداوند  وِنكاتِش(Venkatesha) شنبه روز تواست، باتو روز شنبه قرارداريم. تورا آنوقت خواهيم ديد. تا آن روزخداحافظ!‘(خنده) ’جمعه روز رفتن به مسجد است. تورا آن روز خواهيم ديد.‘ ’بابا پنجشنبه روز تواست. تورا پنج شنبه خواهم ديد با مقداري پرَساد براي من آماده باش. اوّل به مراكز ساتيا سايي بابا خواهيم رفت، جائيكه فقط به عنوان پرَساد ويبوتي تقديم ميشود، بعد به اينجا به معبد شيردي سايي خواهم آمد، جائي كه شيريني به عنوان پرَساد داده ميشود‘ (خنده)

    لذا دوستان، آدياتميكَم يا اداره يك زندگي معنوي، صرفاً به روز، وقت خاصي محدود مي شود. رفتن هر شنبه به معبد عبادت است. رفتن به مراكز بابا روزهاي پنج شنبه آئين مذهبي است. حتّي مراقبه برخدا در ساعت پنج بعدازظهر و خواندن باجان درساعت شش بعدازظهر تشريفاتي شده است.

 

صفات انساني: همدردي، راستي وخدمت

    معنوي بودن به معني بطورمدام به خدا فكركردن، تقديم همه چيز به روشني، بي وقفه، منظم و پياپي به پاهاي نيلوفرينش است. اين آن چيزي است كه بابا آنرا سيا(CIA) مي نامد. درفرهنگ لغات بابا ’سيا‘ مخفف ’ سازمان اطلاعات وجاسوسي آمريكا ‘ نيست. بلكه براي آگاهي كامل بي وقفه

(Constant  Itegrated  Awareness) است. آگاهي كامل بي وقفه يعني ازحضورخدا باهرنفس ودرخلال هرلحظه آگاه باشيم.  بودن باخدا به يك روز يا يك ساعت محدود نمي شود. اگر آن مورد باشد، عمل عبادت يك مراسم ماشيني مي شود.

    بعد سوآمي صفات انساني را يك به يك نام مي برد. همانطوركه قبلاً ذكرشد، ما بايد درجه ي انسانيت خود را طبق معيار سوآمي قضاوت كنيم. براي اينكه مطابق با معيارهاي سوآمي درباره ي انسان واقعي صلاحيت پيدا كنيم بايد صفت همدردي دردل وجودداشته باشد.’ آيا دلم به حدّ كافي با همدردي و ترحّم پرمي شود؟‘ اگر دل مملو ازخشم، عصبانيت و تب وتاب باشد، دل انساني نيست. پس بهتراست آنرا درجنگل نگه داريم. زندگي جنگلي براي آدمي با چنان قلبي مناسب تراست. سوآمي همچنين مي گويد،”آنچه كه مي گوئيم بايد حقيقت باشد. خود نام سوآمي حقيقت (ساتيا) است. به گفته ي باگاوان،”خدا حقيقت است، حقيقت خداست؛ درحقيقت زندگي كنيد.“ و همانطوركه ازقبل مي دانيد،”حقيقت شما را رهايي مي بخشد.“

    تن هديه اي است به شما، به شما تن داده مي شود كه بتوانيد براي انجام خدمت به ديگران وقف كنيد. لذا زبان ازحقيقت صحبت خواهدكرد، درحالي كه دل بايد سرشارازترحّم وهمدردي باشد. به بيان ديگر، سه صفت انسان عبارتند از: دل ازخود گذشته، سخن راست، تني كه آماده شده تا به هم نوعش خدمت كند.

درعمل انسان باشيد نه درظاهر.

    اكنون ببينيد سوآمي چگونه با كلمات بازي مي كند. امروزه ما ظاهراً انسان (akara  manava) داريم. او درظاهر انسان است نه در عمل(achara  manava). اگر شخص مثل ميمون به پريدن ادامه دهد، ممكن است دم نداشته باشد، ولي شخصيت، خصوصيات ويژه و طرز نگرش حضور دُم را خيلي خوب توجبه مي كند. درواقع، معتقداست كه دم دارد. همچنين به نابودي نزديك است. لذا دوستان، روشن است كه شخص نبايد فقط و صرفاً درظاهر انسان باشد. درعوض بايد بكوشد عملاً انسان باشد.

    به علاوه، سوآمي اغلب درباره ي جنبه ي خيلي مهم ديگري به نام ’پٍرسونا‘(persona) صحبت مي كند. چون من معلم هستم،علاقمندم هرمطلب مهمي را به منظورامتحان تكراركنم. ترك عادت موجب مرض است. درباره آن چه كنم؟ سالهاست كه معلم هستم، چون حالا خيلي ديراست نمي توانم ترك عادت كنم. انسان(person) از پِرسونا كه به زبان لاتين به معني الوهيت است منشاء گرفته شده. اگرمقرراست خودم را انسان بنامم به معني آنست كه ازالوهيت خودم آگاه باشم وبايد الهي عمل كنم. باگاوان همچنين درباره ي لغت لاتين ديگري يعني وير 'vir 'كه از آن، پاويترا(pavitra) مشتق شده توضيح ميدهد. پاويترا يعني مقدّس. اگر من مقدّس نباشم، نمي توانم خودم را انسان بنامم. سوآمي بطورمكرر درباره ي اين لغت ماناوا(manava) صحبت مي كند. آنرا به دوروش مختلف توضيح مي دهد. ناوا(nava) يعني نو و ما(ma) يعني نه . پس ماناوا يعني قديمي، به سبب زندگيهاي گذشته، زندگي سفري مداوم به ابديت است.

    مادرباره ي برخي حوادث ثبت شده مي شنويم. جائي كه اعتقاد براينست كه بابا گفته است او فلان و بهمان فرد را حداقل براي چند زندگي مي شناسد. سوآمي هريك ازما و زندگيهاي گذشته ي مارا مي